پرش به محتوای صفحه

اسمبلی

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۵۲۰

صفحه

۱۴۰۴

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

کتاب اسمبلی نوشتۀ مایکل هارت و آنتونیو نگری ترجمۀ فواد حبیبی گزیده ای از کتاب حفظ ایمان به مردمی که در لابه‏‌لای آرواره‏‌های سرکوب بی‏‌رحمانه مقاومتی خودانگیخته می‏‌کنند، در دل شب کار کاملاً درستی است. اما وقتی روز بعد سر می‌‏رسد، این امر کافی نمی‌‏نماید، چراکه دیر یا زود لشکریان پیشگام با سلاح‏‌های برتر و واکنش‏‌های ماهرانۀ خود شماری از جوانان ما را در شبی

۷۹۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
سیاست و علوم سیاسی
شناسه کالا
kj-557843
شابک
۹۷۸۶۲۲۲۶۷۱۹۴۵
تعداد صفحه
۵۲۰
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
وزن
۴۵۵ گرم
سال انتشار شمسی
۱۴۰۴

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از آنتونیو نگری

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از مایکل هارت

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی فواد حبیبی

مشاهده‌ی همه

توضیحات

کتاب اسمبلی نوشتۀ مایکل هارت و آنتونیو نگری ترجمۀ فواد حبیبی گزیده ای از کتاب حفظ ایمان به مردمی که در لابه‏‌لای آرواره‏‌های سرکوب بی‏‌رحمانه مقاومتی خودانگیخته می‏‌کنند، در دل شب کار کاملاً درستی است. اما وقتی روز بعد سر می‌‏رسد، این امر کافی نمی‌‏نماید، چراکه دیر یا زود لشکریان پیشگام با سلاح‏‌های برتر و واکنش‏‌های ماهرانۀ خود شماری از جوانان ما را در شبی تاریک و در امتداد یکی از این معابر گیر می‏‌اندازند و انتقام خودشان را می‏‌گیرند. _ استوارت هال، «مزرعۀ راحت و سرد» شناخت جذبۀ امور مشترک به معنای شناخت این است که شخص صرفاً چیزی را آغاز نمی‏‌کند، بل به عوض چنان بخت‏یار است که در امری گسترده‏‌تر، ناتمام، ناکامل، و همواره بسط‏‌‌‌ یابنده مشارکت می‌‏ورزد. _ خوزه مونیز، «امور مشترک قهوه‏ای» ___ پیشگفتار ___ این‏جا شعر با قیام برابری می‏کند _ امه سرز اینک همه با این سناریو آشنا هستند: جنبش‏‌های اجتماعی الهام‌‏بخش علیه بی‏‌عدالتی و سلطه به پا می‏‌خیزند، مدت کوتاهی سرخط اخبار در سطح جهان را به خود اختصاص می‏‌دهند و سپس از دیدرس محو می‌‏شوند. آن‌ها حتی زمانی که رهبران اقتدارطلب منفرد را به زیر کشیده‏اند، تا بدین‏جا از ایجاد بدیل‏های نوین و ماندگار ناتوان مانده‏اند. این جنبش‏ها، بجز استثنائاتی چند، یا از آمال رادیکال خود دست کشیده و به بازیگرانی در نظام‏های موجود بدل شده‏اند یا سرکوبی سبعانه آنها را دچار هزیمت ساخته است. چرا این جنبش‏ها، که به نیازها و امیال انسان‏های بسیاری می‏پردازند، نتوانسته‏اند به تغییری پایدار دست یابند و جامعۀ نوین، جامعه‏ای دموکراتیک‏تر و عادلانه‏تر، بیافرینند؟ این پرسش بدین سبب بیش از پیش ضرورت می‏یابد که نیروهای سیاسی دست‏راستی در سرتاسر کشورهای جهان ظهور کرده، قدرت را به دست گرفته، رویه‏های قانونی معمول را جهت حمله به رقبای سیاسی‏شان به تعلیق درآورده، استقلال قضایی و رسانه‏ای را از بین برده، به اقدامات نظارتی گسترده دست یازیده، جوّی از ترس را در میان جماعت‏های فرودست گوناگون ایجاد کرده، انگاره‏هایی در خصوص خلوص نژادی و مذهبی را در حکم شروط تعلق اجتماعی مطرح ساخته، به تهدید مهاجران به اخراج دسته‏جمعی پرداخته‏اند و قس‏علی‏هذا. مردم به اعمال این حکومت‏ها به‏حق اعتراض خواهند کرد. اما اعتراض کافی نیست. جنبش‏های اجتماعی همچنین باید قسمی دگرگونی اجتماعی پایدار را رقم بزنند. امروزه ما در مرحلۀ گذار به سر می‏بریم، امری که به پرسش کشیدن برخی از مفروضات سیاسی بنیادین ما را اقتضا می‏کند. باید به عوض صرف پرسش از چگونگی کسب قدرت، همچنین از نوع قدرتی بپرسیم که می‏خواهیم و، چه‏بسا مهم‏تر از آن، از کسانی که می‏خواهیم بدان بدل شویم. چنان‏که هگل می‏گوید، «همه‏چیز حول فهم و بیان امر حقیقی نه صرفاً همچون جوهر، بل به همان اندازه در حکم سوژه می‏چرخد.» (1) باید چشمانمان را تعلیم دهیم تا ببینیم که چگونه جنبش‏های مزبور از توانش بازتعریف روابط اجتماعی برخوردارند، بدان نحوی که بکوشند تا قدرت را نه چنان‏که هست، بل به طرزی متفاوت به دست بگیرند، تا به جامعه‏ای از بنیاد نوین و دموکراتیک دست یابند و، مهم‌تر از همه، به تولید سوبژکتیویته‏‏هایی نوین بپردازند. قدرتمندترین جنبش‏های اجتماعی امروزه حتی با اصطلاح رهبری به‌منزلۀ واژه‏ای پست و نامطبوع برخورد می‏کنند _ و برای این کار دلایل خوب و فراوانی در دست دارند. فعالان سیاسی برای بیش از نیم سده به‏درستی به نقد این امر پرداخته‏اند که چگونه فرم‏های متمرکز و عمودی سازماندهی، از جمله چهره‏های کاریزماتیک، شوراهای رهبری، ساختارهای حزبی، و نهادهای بوروکراتیک به موانعی بر سر راه بسط‏وتوسعه دموکراسی و مشارکت کامل همگان در حیات سیاسی بدل می‏شود. از یک طرف، آن روزها گذشت که پیشگام سیاسی می‏توانست به طرز موفقیت‏آمیزی به نام توده‏ها قدرت را قبضه کند؛ معلوم شده است که داعیه‏های ناظر بر رئالیسم سیاسی و کارآمدی مفروض چنین رهبری متمرکزی کاملاً موهوم است. و با این حال، از طرف دیگر، اشتباه وحشتناکی است ترجمۀ این نقدهای معتبر در خصوص رهبری به امتناع از سازماندهی و نهادسازی سیاسی دائمی، کنار گذاشتن عمودی بودن صرفاً به قصد ایجاد بت‏واره‏ای از افقی بودن و غفلت از نیاز به ساختارهای اجتماعی ماندگار. جنبش‏های «بی‏رهبر» باید تولید سوبژکتیویتۀ ضروری برای ایجاد روابط اجتماعی پایدار را سروسامان دهند. به عوض دست شستن تمام و کمال از مسئلۀ رهبری، باید با مشخص کردن یکایک کارکردهای سیاسی محوری آن آغاز کنیم و سپس به ابداع سازوکارها و اقدامات جدیدی برای تحقق آنها بپردازیم. (این‏که آیا باید چنین چیزی را کماکان «رهبری» نامید چندان مهم نیست). دو کارکرد کلیدی رهبری عبارت است از: تصمیم‏گیری و گردآوری. چنین تصور می‏شود که رهبران باید ب

۷۹۵٬۰۰۰تومان