از دیار مهتاب
مادربزرگ وقتی فهمید پیر شده، به من گفت از مردن میترسد. نه از خود مرگ، که انگار مثل خواب یا سفر است، بلکه چون میدانست خدا را رنجانده، چون موهبتهای خیلی زیادی در دنیا به او داده و او احساس خوشبختی نکرده بود، و برای همین خدا میتوانست از سر تقصیرش بگذرد. اما قبل از رفتن به جهنم، باید سر این موضوع با خدا حرف میزد، آنوقت برایش میگفت که اگر آدمی با ویژگی خاص
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-340667
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از ماهی
مشاهدهی همهتوضیحات
مادربزرگ وقتی فهمید پیر شده، به من گفت از مردن میترسد. نه از خود مرگ، که انگار مثل خواب یا سفر است، بلکه چون میدانست خدا را رنجانده، چون موهبتهای خیلی زیادی در دنیا به او داده و او احساس خوشبختی نکرده بود، و برای همین خدا میتوانست از سر تقصیرش بگذرد. اما قبل از رفتن به جهنم، باید سر این موضوع با خدا حرف میزد، آنوقت برایش میگفت که اگر آدمی با ویژگی خاصی بیافریند، دیگر نمیتواند از او انتظار داشته باشد مثل دیگران با او رفتار کند. با همهی توان، خودش را متقاعد میکرد که این زندگی بهترین زندگی ممکن است، نه آن زندگی هیجانانگیزی که اشتیاق و آرزویش را داشت.


































