از لس آنجلس تا پنجره فولاد خاطرات تبلیغی روحانیون
۱۳۹۶
سال چاپ
وزیری
قطع
شومیز
نوع جلد
وقتی می خواستم به قم برگردم، به جوانی که روزهای اول در منزلشان به سر می بردم، پیشنهاد دادم که بعداً به قم بیاید: (گفت: پول ندارم. اگر کرایه راه را به من بدهید، می آیم). از آن جا تا قم با اتوبوس حدوداً دوازده ساعت راه بود.کرایه رفت و برگشت را به او دادم.شب آخر یکی از جوانان روستای مجاور از من خواست به منزل آن ها بروم. صبح زود حدود ده کیلو میوه از باغ شان
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- تاریخ
- شناسه کالا
- kj-931624
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۰۹۱۸۵۱۷
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- شومیز
- وزن
- ۸۵۸ گرم
- زبان
- فارسی
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۶
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از بوستان کتاب
مشاهدهی همهتوضیحات
وقتی می خواستم به قم برگردم، به جوانی که روزهای اول در منزلشان به سر می بردم، پیشنهاد دادم که بعداً به قم بیاید: (گفت: پول ندارم. اگر کرایه راه را به من بدهید، می آیم). از آن جا تا قم با اتوبوس حدوداً دوازده ساعت راه بود.کرایه رفت و برگشت را به او دادم.شب آخر یکی از جوانان روستای مجاور از من خواست به منزل آن ها بروم. صبح زود حدود ده کیلو میوه از باغ شان جید و به من هدیه داد! سپس هر دو برای خداحافظی و برداشتن وسایل به مسجد آمدیم. تقریباً ساعت نه صبح بود که یکی از جوان ها از بلندگوی مسجد، مردم را برای خداحافظی دعوت کرد و این شعر را به عنوان زبان حال من خواند: اگر بار گران بودیم رفتیم اگر نامهربان بودیم رفتیمصحنه ای ایجاد شد که هرگز نمی توان آن را ترسیم کرد. کاش دوربین های فیلمبرداری بودند و ابراز عواطف مردم را ضبط می کردند. جمعیت زیادی از زن و مرد برای خداحافظی جلوی مسجد جمع شدند و شروع به گریه کردند. مدتی پیش نیز مردم در همین مکان جمع شده بودن تا شاهد کشته شدن من به دست یکی از جوان های روستا باشند. اما این بار همه، حتی همان جوانی که آن شب به قول خودش برای ریختن خون من آمده بود، گریه می کردند.
































