برای امروز کافی است؛ یادداشت هایی روزانۀ جان اشتاین بک
۲۵۶
صفحه
۱۴۰۵
سال چاپ
نوشتن تکیهگاهی است برای استراحت مادری است برای مشورت حکمتی است برای تصحیح حماقت نیرویی است برای زمان فترت و شجاعتی است برای غلبه بر وحشت. از متن کتاب- :: :: :: بخشی از مقدمۀ مترجم جان اشتاینبک، نویسنده نامآشنای ادبیات امریکا، زمان نوشتن یکی از مهمترین رمانهایش یعنی شرق بهشت، دچار فرو بستگی شد. از همان حالاتی که هر نویسنده حرفهای، روزهایی از دوران کاری
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-488695
- تعداد صفحه
- ۲۵۶
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۵
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از مهرگان خرد
مشاهدهی همهتوضیحات
نوشتن تکیهگاهی است برای استراحت مادری است برای مشورت حکمتی است برای تصحیح حماقت نیرویی است برای زمان فترت و شجاعتی است برای غلبه بر وحشت. از متن کتاب- :: :: :: بخشی از مقدمۀ مترجم جان اشتاینبک، نویسنده نامآشنای ادبیات امریکا، زمان نوشتن یکی از مهمترین رمانهایش یعنی شرق بهشت، دچار فرو بستگی شد. از همان حالاتی که هر نویسنده حرفهای، روزهایی از دوران کاریاش آن را تجربه کرده و به بنبست خورده است. سندرومی که آن را «وحشت از صفحه سفید» نامگذاری میکنند. ویراستار اشتاینبک که پاسکال کوویچی نام داشت و اشتاینبک او را پت صدا میزد، برای باز کردن این گره راه چارهای مطرح میکند. طبعاً شهرت اشتاینبک از خوشههای خشم پیشنهادهای جذابی را در عالم نشر کتاب بهسوی او آورده بود که این پیشنهادها از دریچه پاسکال به جهان اشتاینبک وارد میشدند. پس خیلی طبیعی است که پاسکال، بیش از همه برای چارهجویی مشکل «ننوشتن» اشتاینبک به فکر بیفتد. البته بیایید بدجنسی هم نکنیم و اینقدرها هم ماجرا را سیاه نبینیم. پاسکال، دوست نزدیک اشتاینبک بود و حتماً دلنگران او. هویت اشتاینبک با نوشتن گرهخورده بود و اگر مشکلی در این کار پیش میآمد، احتمال بروز مشکلات و خطرات زیادی هم برای او مطرح میشد؛ بنابراین پاسکال دستبهکار شد. راه چارهای که پاسکال به اشتاینبک پیشنهاد داد و گره شرق بهشت را باز کرد، این بود که آقای نویسنده، هرروز قبل از آغاز کار نوشتن، نامهای به ویراستارش، یعنی خود پاسکال بنویسد تا از این راه، قفل قلمش بشکند و دستش گرم شود. شگفتآور بود! این راهکار جواب داد و شرق بهشت نوشته شد. در نخستین نسخه دستنویس اشتاینبک از رمان شرق بهشت، در یک طرف صفحات متن رمان آمده و در طرف دیگر نامه اشتاینبک به پاسکال. پاسکال نامهها را از دفتر اشتاینبک جدا کرد و متن رمان را به تایپیستش داد تا آن را تایپ و حروفچینی کند. شرق بهشت منتشر شد و شهرتی عالمگیر پیدا کرد. سالها بعد از موفقیت شرق بهشت، پاسکال و اِلن، همسر سوم اشتاینبک و همان زنی که اشتاینبک زمان نوشتن شرق بهشت با او در زندگی مشترک بود، به فکر افتادند که آن نامههای جذاب را از صندوقچهای که پاسکال آنها را در آن گذاشته بود بیرون بیاورند و منتشر کنند. تا آن زمان، به جز پاسکال کسی این نامهها را نخوانده بود تا اینکه با انتشار این نامهها در قالب کتاب The journal of a novel برای اولین بار، علاقهمندان اشتاینبک و آثارش، با «من» دیگر او آشنا شدند. آن شخصیت داستانپرداز و مسلطی که با ظرافتهای بیشماری داستانهایش را برای مردم نقل میکرد، چنانکه گاه آنقدر خوانندگان در جهان داستان غرق میشدند که وجود راوی را ابداً حس نمیکردند، حالا نقابش را کنار گذاشته بود و در سطرهای جالب و خواندنی نامههایش، نشان داده بود که زمان نوشتن تکتک اجزای یکی از مهمترین رمانهایش چه حس و حالی داشته. کجاها زجر کشیده، کجاها ذهنش به بنبست رسیده و چقدر تصمیماتی گرفته که در ادامه راه داستان، بهکل آنها را فراموش کرده یا تغییر داده است. مجله یک رمان، کتابی است سرشار از این لحظات جذاب و ظریف که در خلال آنها میتوان نویسنده را کشف کرد و روزگارش را بهدقت از نظر گذراند. در مقدمه ناشر آمریکایی – که بعدازاین میآید – نوشته شده که اشتاینبک چون در فکر انتشار این نامهها نبود، هیچگاه آنها را حتی ویراستاری هم نکرد و همان نسخه اولیه را برای پاسکال فرستاد. این یعنی خودِ خودِ خودِ حس واقعی یک نویسنده در هنگام خلق یک شاهکار ادبی. از این منظر است که به نظر من، اهمیت کتاب حاضر از خود کتاب شرق بهشت کمتر نیست، اگر برای خیلی از نویسندههایی که این کتاب را میخوانند، بیشتر نباشد!


































