دانش منطق
۸۴۰
صفحه
۱۴۰۳
سال چاپ
وزیری
قطع
شومیز
نوع جلد
گزیده ای از دانش منطق منطق بهمثابه دانش تفكر ناب، دانشى كه دانستن ناب را بهمثابه اصل خود دارد، معين مىگردد در آغاز کتاب دانش منطق می خوانیم پيشگفتار چاپ اول دگرگونى كاملى كه شيوه تفكر فلسفى در بيستوپنج سال اخير از آن در رنج بوده است و خاستگاه والاترى كه خودآگاهى روح در اين دوره زمانى نسبت به خويش بهدست آورده است، تا اكنون تأثير اندكى بر پيكره منطق داشت
فروشنده
کتابجم
۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- منطق
- شناسه کالا
- kj-133616
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۷۳۱۱
- تعداد صفحه
- ۸۴۰
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- شومیز
- وزن
- ۱۰۷۷ گرم
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی ابراهیم ملک اسماعیلی
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از دانش منطق منطق بهمثابه دانش تفكر ناب، دانشى كه دانستن ناب را بهمثابه اصل خود دارد، معين مىگردد در آغاز کتاب دانش منطق می خوانیم پيشگفتار چاپ اول دگرگونى كاملى كه شيوه تفكر فلسفى در بيستوپنج سال اخير از آن در رنج بوده است و خاستگاه والاترى كه خودآگاهى روح در اين دوره زمانى نسبت به خويش بهدست آورده است، تا اكنون تأثير اندكى بر پيكره منطق داشته است. آنچه پيش از اين دوره زمانى متافيزيك خوانده مىشد بهاصطلاح با «پوست و استخوان» نابود و از مجموعه «دانشها» بركنار شده است. در كجا ديگر مىتوان يا ممكن است به نجواهاى هستىشناسى سابق، روانشناس تعقلى، كيهانشناسى يا حتى الهيات قديمى گوش فرا داد؟ در كجا مىبايد هنوز مطالعات درباره غيرمادى بودن روح، علل و علل نهايى علاقهاى را به خود جلب كند. ساير برهانها نيز راجع به وجود خدا تنها بهصورتى تاريخى يا براى نيات خودسازانه و اعتلاء روحى عرضه مىگردد. داده واقعى اين است، كه علاقهمندى، چه به معنى، چه بهصورت سابق متافيزيك، چه به هر دوى جنبههاى توأم، ازبين رفته است. همانگونه كه ناكارآمدى دانش «حقوق دولت»، عقيدهها و عادتهاى اخلاقى و تقوا براى يك قوم تأملبرانگيز است، بايد به همان اندازه نيز تأملبرانگيز باشد، اگر قومى متافيزيك خود را از دست بدهد؛ يعنى هنگامى كه روح مشتغل با بودش ناب خويش، ديگر در ميان آن قوم، اينجا بودن فعليتيافته نداشته باشد. مبحث عامه فهمشده در فلسفه كانت، كه «ادراك مجاز نيست در وراء دريافت تجربى به پرواز درآيد، چه در غير اينصورت محتملاً تمكن شناخت به خرد نظرىاى مبدل مىگردد كه» براى خود «جز بافتههاى پوچ مغزى به بار نمىآورد»، از جنبه علمى، چشمپوشى از تفكر گمانپردازانه را توجيه كرده است. اين مبحث عامهپسند با قيل و قال دانش تعليم و تربيت نوين و ضرورت زمان، كه نگاه بهسوى نياز بلاواسطه مىگرداند،- مواجه گرديده است؛ همانگونه كه براى كسب شناخت، امر نخستين، دريافت تجربى است، به همان ترتيب براى كسب مهارت در حيات اجتماعى و خصوصى، نگرش نظرى حتى زيانآور است و ممارست و آموزش عملى تنها امر اساسى، تنها امر سازنده است. حال بهاينترتيب كه علم و ادراك عامه اينچنين دست يارى به هم دادهاند تا متافيزيك را نابود سازند، چنين به نظر مىآيد كه نمايش شگفتانگيزى به صحنه آورده شده است، تا قومى فرهيخته بدون متافيزيك به تماشا گذاشته شود، – دركل، نظير پرستشگاهى مزين ليكن بدون مقدسترين وجود. علم الهيات كه در دوران متقدم نگاهدارنده رازهاى گمانپردازانه متافيزيكى اگرچه متافيزيك وابسته بود، اين دانش را در برابر احساسها، امر عملى عامهپسند و امر تاريخى فرهيخته كنار گذارده بود. تحولى كه با دگرگونى ديگرى همخوانى دارد، كه در آن و در جايى ديگر، طريقتپيشگانى كه توسط قوم خود قربانى شده و از جهان طرد شده بودند ـ با غايت مراقبه ابديت و حياتى كه صرفاً در اين مراقبه معنا مىيابد، نه بهخاطر فايده بلكه براى آمرزش – زوال يافتهاند؛ زوالى كه مىتواند در همبستگى ديگرى از نظر ماهوى مشابه با پديده در پيش عنوان شده، مشاهده گردد. – بهطورى كه انگار با دور ساختن اين تاريكىها، خودبسندگى روح به درون خود بازگشته، بهظاهر، هستى را به جهان فرحبخش گلها متحول مىسازد، جهانى كه آشكارا در آن از نكبت خبرى نيست. اين برخورد ناشايست با متافيزيك كاملاً نصيب منطق نگشته است. اينكه «با منطق، انديشيدن آموخته مىشود.» معمولاً بهعنوان فايده منطق و در نتيجه بهعنوان غايت منطق صدق مىكرده است – همانگونه كه انگار مىبايست با آموزش كالبدشناسى و اندامشناسى ابتدا هضم و حركت آموخته شود، اين ـ پيشداورى مدتها است كه به كنار گذاشته شده است و روح عملگراى براى منطق هم سرنوشت بهترى از همزادش نيانديشيده است. علىرغم آن، احتمالاً بهخاطر پارهاى استفادههاى صورى، براى منطق هنوز در ميان دانشها، مرتبهاى مجاز شناخته مىشود و حتى منطق بهشخصه بهعنوان موضوع درس عمومى برقرار مانده است. ليكن اين نصيب بهتر تنها به سرنوشت بيرونى مربوط مىگردد، پيكره و محتواى منطق به مثابه ماترك سنتى طولانى، دستنخورده باقى مانده است، اگرچه در اين نقل و روايت همواره رقيقتر و نحيفتر شده است؛ روح نوين، كه در آن، دانش نيز به همان قلت فعليتيافتگى راه يافته است، هنوز در منطق احساس نمىشود. ليكن خواست حفظ شكلهاى قبلى هنگامى كه شكل جوهرى روح دگرگون شده است، تقلايى براى هميشه بىحاصل است. آن شكلها مشابه برگهايى پژمرده هستند، كه توسط جوانههاى نوين حيات گرفته از ريشه، به ريزش وادار مىگردند. سرآغاز در دانش نيز بهدرستى با انكار تغييرهاى عمومى همراه است. در ميان مخالفين نيز بىآنكه متوجه شوند، تصورهاى ديگرى متداول و مختص شده است و على

















