دیدگانشان خدا را می نگریست
۲۷۱
صفحه
۱۴۰۲
سال چاپ
رقعی
قطع
شمیز
نوع جلد
دیدگانشان خدا را می نگریست دیدگانشان خدا را می نگریست | زورا نیل هرستون | ترجمهٔ مونا اله بخش تعداد صفحه ۲۷۲ نوبت چاپ اول قطع کتاب رقعی نوع جلد شومیز دیدگانشان خدا را می نگریست معروف ترین اثر زورا نیل هرستون (1891-1960)، انسان شناس، فیلمساز و نویسندۀ آمریکایی است که پس از انتشار در سپتامبر 1937 به مدت سی سال توقیف شد. هرستون چهار رمان، یک زندگینامۀ خودنوشت،
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-901129
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۴۰۵۸۶۳۶
- تعداد صفحه
- ۲۷۱
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شمیز
- وزن
- ۲۵۳ گرم
- ویرایش
- اول
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۲
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از ثالث
مشاهدهی همهتوضیحات
دیدگانشان خدا را می نگریست دیدگانشان خدا را می نگریست | زورا نیل هرستون | ترجمهٔ مونا اله بخش تعداد صفحه ۲۷۲ نوبت چاپ اول قطع کتاب رقعی نوع جلد شومیز دیدگانشان خدا را می نگریست معروف ترین اثر زورا نیل هرستون (1891-1960)، انسان شناس، فیلمساز و نویسندۀ آمریکایی است که پس از انتشار در سپتامبر 1937 به مدت سی سال توقیف شد. هرستون چهار رمان، یک زندگینامۀ خودنوشت، دو پژوهش در ادبیات عامیانه سیاهان و بیش از پنجاه مقاله و داستان کوتاه در کارنامه دارد، با این همه او با دیدگانشان خدا را می نگریست به شهرت رسید. این نخستین اثری بود که آشکارا مسائل زنان را وارد سنت آفریقایی آمریکایی کرد و با خلق شخصیت جِینی کرافورد داستان زنی سیاهپوست و متکی به خویش در دنیایی مردسالار و سفیدپوست سالار را روایت کرد که با وجود همۀ سرکوب ها به راه خود ادامه می دهد و از چیزی نمی هراسد. هرستون با ترسیم هشیاری زنان سیاهپوست مادر ادبیات آفریقایی آمریکایی نام گرفت و الهام بخش نویسندگانی بزرگ همانند تونی موریسون و آلیس واکر شد. کتاب حاضر نخستین ترجمه از آثار هرستون به زبان فارسی است. می دانست خدا هر روز عصر دنیای کهنه را از هم می درد و هنگام بالا آمدن خورشید دنیایی نو می سازد. دیدن این که دنیا با خورشید شکل می گیرد و از غبار خاکستری سازنده اش پدیدار می شود، شگفت انگیز بود. از چیزها و آدم های آشنا زده شده بود. پس روی در خم شد و به بالای جاده، به دوردست ها نگریست. اکنون می دانست که ازدواج عشق نمی آفریند. نخستین رؤیای جینی مرده بود، پس زن شده بود.



































