پرش به محتوای صفحه

دیوان خواجوی کرمانی

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۹۱۷

صفحه

۱۴۰۲

سال چاپ

وزیری

قطع

زرکوب

نوع جلد

گزیده ای از دیوان خواجوی کرمانی فرياد كه دل نماند و جان رفت از تن همه طاقت و توان رفت آن درد كجا و آن طلب كو آن عهد گذشت و آن زمان رفت بيچاره امين كه با غم و درد با دست تهى از اين جهان رفت در آغاز دیوان خواجوی کرمانی می خوانیم: زندگانى خواجو در خاندان يكى از بزرگان كرمان طفلى شبانگاه در خواب ديد كه فرشتهاى چون بدر منير به سوى زمين مىآيد و پس از لحظهاى به بام

۲٬۵۵۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-051862
شابک
۹۷۸۹۶۴۳۵۱۹۵۸۲
تعداد صفحه
۹۱۷
قطع
وزیری
نوع جلد
زرکوب
وزن
۱۲۶۸ گرم
سال انتشار شمسی
۱۴۰۲

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف
۱۴۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

گزیده ای از دیوان خواجوی کرمانی فرياد كه دل نماند و جان رفت از تن همه طاقت و توان رفت آن درد كجا و آن طلب كو آن عهد گذشت و آن زمان رفت بيچاره امين كه با غم و درد با دست تهى از اين جهان رفت در آغاز دیوان خواجوی کرمانی می خوانیم: زندگانى خواجو در خاندان يكى از بزرگان كرمان طفلى شبانگاه در خواب ديد كه فرشتهاى چون بدر منير به سوى زمين مىآيد و پس از لحظهاى به بام سراى وى نشست و گويى براى او پيغامى آورده است جهان پيش چشم او روشن گشت و جانى نو در كالبد خويش يافت، صبح چون برخاست داستان خواب دوش به كسان باز گفت و آنان تعبير از معبّر خواستند. نويد داد كه اين كودك در مُلك سُخن فرمانروايى مسلّم و شاعرى مشهور عالم خواهد شد. سالى چند گذشت هنوز عماد فقيه و جلال عَضُد در كرمان و يزد شهرتى نداشتند كه آوازه شاعرى شيرينسخن در بيشتر بلاد عراق پيچيده بود. اين شاعر جوان خواجو بود كه اشعار نغزش در عراق شهر به شهر دست به دست مىگشت. پدر خواجو علىبن محمود كه از اكابر كرمان بود نام خواجو را محمود ؛ كنيتش را ابوالعطا ملقب به كمالالدين نهاد و بعدها چون به شيخ مرشد ابواسحق كازرونى ارادت مىورزيد و از مريدان او بود به مرشدى مشهور شد. خواجو روز و ماه و سال تولد خود را در پايان مثنوى گل و نوروز چنين به نظم آورده است : برين مينوى مينا نام زركار چو آدم گشته گندم را خريدار شبِ روز الف از مه شده كاف فكنده آهوى شب نافه از ناف رسيده ماه ذوالحجّه به عشرين به بام آورده گردون خشت زرّين ز هجرت ششصد و هشتاد و نه سال شده پنجاه روز از ماه شوّال وگر عقدت ز رومى مىگشايد دو افزون بر هزار و ششصد آيد ورت خود يزدجردى مىدهد دست يكى را طرح كن در ششصد و شصت ور از زيج ملك شاهى سگالى شده هفده ز دىماه جلالى دوصد را ضبط كن، وانگه دو شش خواه كه روشن گرددت سال ملكشاه ز پيران پرس كاين چندست و آن چون كه از پير آيد اين تاريخ بيرون چنين آمد حروف هفت هيكل نجوم چرخ را از اين بود مدخل من از كتم عدم برداشتم راه سمن زار وجودم شد چراگاه بز كوهى در آن دم در كمر بود شهنشاه فلك زرّين سپَر بود ز حل كاو بود طالع را خداوند به برج برّه بود افتاده در بند پدر محمود كرد آن لحظه نامم ولى من خود نمىدانم كدامم پس تولد وى شب يكشنبه بيستم ذىالحجّه سال 689 كه 1602 رومى و 659 يزدجردى و 17 دى ماه 212 جلالى مىشود هنگامى كه آفتاب در برج جُدى و زُحل در برج حمل بوده اتفاق افتاده است. در ميان شعرا تاريخ تولد هيچيك چنين روشن نيست و ضبط چنين تاريخ ولادتى را خاندان دانشمندى بايد و اكنون كه قريب هفتصد سال از آن تاريخ گذشته است اگر كسى منجّم نباشد نمىتواند زائجه ولادت خويش را اينگونه بيان كند. روزگار خُردى و جوانى خواجو به كسب علوم متداول آن زمان و دريافتن رموز شاعرى كه از آغاز جوانى بدان ذوق تمام داشت در كرمان سپرى شده است و در اشعار اين استاد گرانمايه آثار ظهور حوادث شگفتى از اين زمان نمودار نيست و حتّى از حيات و مرگ پدر و مادر كه مسلّمآ در زندگانى هركس خاصه شاعر تأثير فراوان دارد مصراعى هم در ديوان او ديده نمىشود. خواجو كرمانآباد آن عصر و زمان را براى زندگانى خويش شايسته نمىديد و پيوسته مرغ روحش فراتر از آن قفس تنگ پرواز مىكرد، از اشعارش اين معنى روشن برمىآيد. * چو درين مرحله خواجو اثر گنج نيافت ترك اين منزل ويران نكند چون نكند * خواجو اين منزل ويران نه به اندازه توست از اقاليم جهان خطّه كرمان كم گير * ايّوب صبوريم كه از محنتِ كرمان چون يوسف گمگشته به كنعان نرسيديم * خرَّم آن روز كه از خطّه كرمان بروم دل و جان داده ز دست از پى جانان بروم و در پايان اين غزل گفته است : همچو خواجو گَرَم از گنج نصيبى ندهند رخت بر بندم و زين منزل ويران بروم * ز خانه هيچ نخيزد، سفر گزين خواجو كه شمع دل بنشاند آنكه در وطن بنشست * ميل خواجو همه خود سوى عراقست مگر صبر ايّوب خلاصى دهد از كرمانش و در اين معنى ابيات بسيار دارد. بالاخره از آن منزل ويران نجات يافت و به شيراز كه سالها در آرزوى آن بود و مىگفت : خنك آن باد كه از جانب شيراز آيد، رهسپار شد. مدّتى در شيراز بزيست و براى كسب كمال، بيشتر ايّام به خدمت علما و فضلا مىرسيد. بالاخره به كازرون رفت و به خدمت شيخامينالدوله محمد كازرونى رسيد و از انفاس روحپرور اين عارف روشنضمير مشام جان را معطر ساخت و حلقه بندگى وى در گوش كرد. خواجو خود در رسالةالباديه نوشته است: «روى در بارگاه دل كردم پشت بر كارگاه گِل كردم. وطن در صحن بستان انابت گزيدم و رايحه ريحان اجابت شنيدم … غبار هستى از مهد خاك فرو رُفتم و چون روحالقدس روى به عالم قدس آورده با قدّوسيان انس گرفتم … داعيه سفر قبلهام دامن جان بگرفت و جاذبه احرام حرم در گريبان روان آويخت كه نيّت حج اداى قرضى لازم و قضاى فرضى واجب است بلكه رُكنى از اركان ايمان و باب

۲٬۵۵۰٬۰۰۰تومان