دیوان منوچهری دامغانی
۸۶۴
صفحه
۱۳۹۶
سال چاپ
وزیری
قطع
گالینگور
نوع جلد
گزیدهای از دیوان منوچهری دامغانی: اسبی که صفیرش نزنی مینخورد آب نه مرد کم از اسب و نه می کمتر از آب است در آغاز کتاب دیوان منوچهری دامغانی، میخوانیم: فهرست مطلع سرودهها به ترتيب الفبا 9 مقدمه 13 زندگى منوچهرى 39 شعر منوچهرى 61 قصيدهها، قطعهها، غزلوارهها 77 مسمّطها 171 رباعىها 211 تعليقات عام 217 تعليقاتِ نامهاى كسان 739 آيات و عبارات قرآنى 821 فهر
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-709912
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۳۷۶۱۵۲۰
- تعداد صفحه
- ۸۶۴
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۶
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیدهای از دیوان منوچهری دامغانی: اسبی که صفیرش نزنی مینخورد آب نه مرد کم از اسب و نه می کمتر از آب است در آغاز کتاب دیوان منوچهری دامغانی، میخوانیم: فهرست مطلع سرودهها به ترتيب الفبا 9 مقدمه 13 زندگى منوچهرى 39 شعر منوچهرى 61 قصيدهها، قطعهها، غزلوارهها 77 مسمّطها 171 رباعىها 211 تعليقات عام 217 تعليقاتِ نامهاى كسان 739 آيات و عبارات قرآنى 821 فهرست تصحيحات 827 مراجع و كتابهاى مورد استفاده و اشاره 845 مطلع سرودهها به ترتيب الفبا آبِ انگور بياريد كه آبان ماه است 200 آفرين زان مركبِ شبديز نَعلِ رَخش روى! 167 آمد اى سَيِّدّ اَحرار! شبِ جشنِ سَدَه 98 آمد بانگِ خُروس مُؤْذِنِ مَىخوارَگان 190 آمد بهارِ خرّم و آورد خرّمى 193 آمدت نوروز و آمد جشنِ نوروزى فراز 112 آمد شب و از خواب مرا رنج و عذاب است 84 آمد نوروز ماه با گلِ سورى به هم 122 آمد نوروز هم از بامداد 178 ابرِ آذارى برآمد از كَرانِ كوهسار 102 ابرِ آذارى چمنها را پر از حُورا كند 95 الا وَقتِ صبوح است، نه گرم است و نه سرد است 87 الا يا خيمَگى! خيمه فُروهِل 119 اَلمِنَّة لِلّه كه اين ماهِ خزان است 88 اندر آمد نوبهارى چون مَهى 168 اى باده! فداى تو همه جان و تنِ من 127 اى با عدوىِ ما گذرنده ز كوى ما! 83 اى بُتِ زنجير جعد، اى آفتابِ نيكوان 125 اى ترك! تو را با دلِ اَحرار چه كار است؟ 85 اى تُركِ من! امروز نگويى كه كجايى 169 اى خداوندِ خراسان و شهنشاهِ عراق! 116 اى دل چو هست حاصلِ كارِ جهان عَدَم 124 اى كرده سپاهِ اختران يارىِ تو! 213 اى لعبتِ حِصارى! شغلى اگر ندارى، 145 اين قصرِ خجسته كه بِنا كردهاى امسال، 90 اى نهاده بر ميانِ فرق جانِ خويشتن 127 بادِ نوروزى همى در بوستان ساحِر شود 99 با رُخت اى دلبرِ عَيّار يار 107 بارِ دگر مهر ماه ]نيمه[ در آمد 187 برآمد ز كوه ابر مازندران 125 برخيز هان اى جاريَه! مى در فكن در باطيَه 140 بر لشكرِ زمستان نوروزِ نامدار 103 بزن اى تُركِ آهو چشم ]راهوى و سِوا تيرى[ 152 بساز چنگ و بياور دوبيتى و رَجَزى 156 بوستانبانا! امروز به بستان بُدهاى 183 بوستانبانا! حال و خبرِ بستان چيست؟ 197 به دهقانِ كَديوَر گفت انگور 108 به فالِ نيك و به روزِ مباركِ شَنبَد 93 به نامِ خداوندِ يزدانِ اعلى 158 بيار ساقى زَرّين نبيد و سيمين كاس 113 بينى! آن بيجاده عارض لُعبتِ حَمرى قَباى 142 بينى! آن تُركى كه او چون برزند بر چَنگ، چنگ، 116 تاريك شد از ]هِجرِ[ دلافروزم روز 213 جز به چشمِ عظمت هر كه در او درنگرد، 93 جهانا چه بدمهر و بدخو جَهانى! 162 چنين خواندم امروز در دفترى 150 چو از زُلفِ شب باز شد تابها 82 حاسدان بر من حسد كردند و من فَردم چنين 132 خواهم كه بدانم من جانا تو چه خو دارى! 147 خوَشّا قدحِ نَبيذِ ]بُوشَنجَه[! 142 خيز بُترويا! تا مجلس زى سبزه بريم 124 خيزيد و خَز آريد كه هنگامِ خزان است 173 در بندم از آن دو زلفِ بند اندر بند 213 در خُمارِ مى دوشينم اى نيك حبيب! 84 دلم اى دوست تو دانى كه هواىِ تو كند 97 دوستان! وقت عصير است و كباب 83 دولت همهساله بىجلالِ تو مباد! 213 رسمِ بهمن گير و از نو تازه كن بَهمَنجَنه 138 رفت سرما و بهار آمد چون طاووسى 157 روزى بس خُرَّم است، مَى گير از بامداد 91 ساقى بيا كه امشب ساقى به كار باشد 92 سبحاناللَه جهان نبينى چون شد! 185 سپيدهدم كه وقتِ تارْ بام است 87 سَمَنبوى آن سرِ زُلفش كه مُشكين كرد آفاقش 114 شاد باشيد كه جشن مهرگان آمد 204 شبى دراز و مى سرخ من گرفته به چنگ 119 شبى گيسو فروهِشته به دامن 130 صنما! از تو دلم هيچ شكيبا نشود 100 صنما گِردِ سرم چند همى گردانى! 164 عاشقا! رو ديده از سنگ و دل از فولاد ساز 112 غُرابا مَزن بيشتر زين نَعيقا 83 فغان ازين غُراببَين و واىِ او! 136 گاهِ توبه كردن آمد از مدايح وَز هِجى 157 گرفتمت كه رسيدى بدانچه مىطلبى، 170 ماه رمضان رفت و مرا رفتنِ او بِه 139 مسعودِ جهاندار چو مسعودِ مَلِك 213 مى


































