دیوان نظیری نیشابوری
۶۷۶
صفحه
۱۳۸۹
سال چاپ
وزیری
قطع
یک
نوع جلد
گزیده از دیوان نظیری نیشابوری یادت به خیر باد که در گریه های گرم شوقی که از خودم برهانی نهاده ای ارزان مکن کرشمه ی خوبی که در دلم ذوقی که بیش از آن نتوانی نهاده ای در آغاز دیوان نظیری نیشابوری می خوانیم: به شهادت همه اربابان تذكره و شاعران معاصر و معاشر با نظيرى، وى شاعرى آزاده، بلندطبع، كريم، متديّن، عارف، مهمان نواز و قلندرمشرب است. در اين مورد به نوشته يك
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-370429
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۶۷۳۶۷۲۶
- تعداد صفحه
- ۶۷۶
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- یک
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۸۹
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده از دیوان نظیری نیشابوری یادت به خیر باد که در گریه های گرم شوقی که از خودم برهانی نهاده ای ارزان مکن کرشمه ی خوبی که در دلم ذوقی که بیش از آن نتوانی نهاده ای در آغاز دیوان نظیری نیشابوری می خوانیم: به شهادت همه اربابان تذكره و شاعران معاصر و معاشر با نظيرى، وى شاعرى آزاده، بلندطبع، كريم، متديّن، عارف، مهمان نواز و قلندرمشرب است. در اين مورد به نوشته يكى دو تذكره بسنده مى كنيم. مؤلّف عرفات مى نويسد: (…تا زمان درگذشتن وى هميشه صحبت اتّفاق مىافتاد، او را منفعتى عظيم از تجارت و زراعت و تكلّف حضرات به هم مىرسيد و همه را صرفِ احباب و فقرا مىكرد از جمله در همان سالى كه فوت مىشد، نزد مخلص حساب كرد، بيست و يكهزار روپيه هوايى به هم رسانده بود و الحق پدر و مادر درويشان و فقيران بود، نفع عظيم از او به اهل استحقاق مى رسيد …) قدرتالله گوپاموى مىگويد: (…و دامن از ملازمت امرا برچيده به انزوا مىگذرانيد. مولانا درويشسيرت، صوفىمشرب بود اواخر ايّام زندگى به طرز صوفيان صافىگفتار به فكر نظم مىپرداخت …) فخرالزّمانى آورده است كه : (… آن فريد زمان و منتخب دورانِ خويش در آن مكان اكثر اوقات خود به صحبت سخنسنجان متين و معنىپردازان معنىگزين مىگذرانيد و هميشه فصحا و شعراى مسافر و مجاور هند را رعايتهاى بزرگانه كرده و زبان اين طايفه را به مدح و… ) نكته مهمّ و گفتنى ديگر اين كه اين شاعر قادر با همه محبوبيّت و شهرتى كه داشت و اشعار و ابيات ناب او در سرتاسر هند و عراق و خراسان زبانزد خاص و عام بود در سالهاى پيرى و آخرين عمر نيز دست از طلب و دانشاندوزى نكشيده و براى آموختن ادب عرب و تفسير و حديث و ديگر علوم دينى در خدمت اساتيدى چون شيخ محمّد مندوى متخلّص به «غوثى» صاحب گلزار ابرار و مولانا حسين جوهرى به تلمّذ نشست . پايه سخن نظيرى همان گونه كه پيشتر آمد نظيرى يكى از پيشگامان «طرز» يا «طرز نو» مىباشد و با اين كه اين سبك در دوران او هنوز سالهاى آغازين بروز و ظهور خود را تجربه مىكرد و فرم نهايى و متعالى خود را نيافته بود و به قولى هنوز «جا» نيفتاده بود، انصاف را كه نوآورىها و بدايع كار او و تصويرهاى زندهاى كه در بيشتر غزلهاى وى به چشم مىخورد از هر نظر قابل توجّه و تعمّق است. به اين ابيات توجّه كنيم : فيضصحبتتا سحر نگسستاز دنبال هم تا كواكب سبحه گرداندند من ساغر زدم * * * اختيار عشقبا هزلوهوسشغلى خطاست مركبى كز موم سازى نعلش از آهن مكن * * * چنانم مىگزد اكنون تماشاى چمن كردن كهشكل غنچه بر گلبن سر مارست پندارى * * * كدامين نغمه كز رگهاى جانم برنمىخيزد هميشهمطربم را زخمهبر تارست پندارى * * * نيشخارىنيستكزخونشكارىسرخنيست آفتىبوداينشكارافكنكزينصحرا گذشت * * * حسن بنياد محبّت بر پريشانى نهاد تا نشورد خاك را دهقان، نريزد دانه را * * * هرچهزد خود را بهآتشعينآتشگشتو رفت در حقيقت شعله بال و پر شود پروانه را و سرانجام دو بيت ذيل كه به صورت مثل ساير درآمده است : دست طمع چو پيش كسانى كردهاى دراز پل بستهاى كه بگذرى از آبروى خويش * * * درس اديب اگر بود زمزمه محبّتى جمعه به مكتب آورد طفل گريزپاى را گرچه ما را در اين وجيزه قصد و مجال مقايسه نظيرى با ديگر شاعران نيست امّا با نگاهى هرچند گذرا به اين ابيات (گرچه در نهايت شتاب انتخاب شده) مىتوان دريافت كه نظيرى جز يكى دو مورد خاص مانند صائب و كليم نهتنها از غالب شاعران اين سبك چيزى كم ندارد بل در ميدان سخنورى گوى سبقت را از اكثر آنان ربوده است و حتّى اگر كمى باانصافتر باشيم مىتوان گفت كه تلاشها و خون دل خوردنها و حسرت و حرمان كشيدنها و در يك كلام به زبان خودشان «خون از رگِ انديشه چكاندن»هاى نظيرى و برخى از شاعران همعصر و نسل او بود كه كورهراه سالهاى آغازين پيدايش «طرز نو» را به جادهاى هموار مبدّل ساخت و صد البتّه از حق نبايد گذشت كه نسل بعد هم ارزش ميراث برجاى مانده از شاعران نسل پيش از خود را به نيكى شناخته و روز به روز بر شكوه و غناى معنوى آن افزودهاند. نظيرى در شعر شاعران همه شاعرانى كه نظيرى را ديده يا از طريق اشعارش با وى آشنا شدهاند او را به استادى پذيرفته و دقّت خيال، وسعت انديشه، و قدرت مضمونيابى وى را ستودهاند به اجمال تمام به دو نمونه اشاره مىكنيم. مولانا صائب چندين غزل نظيرى را استقبال كرده مانند : ترك سر كردم ز جيب آسمان سر برزدم بىگرهچونرشتهگشتمغوطهدر گوهر زدم كه استقبالى است از غزل : شب در بتخانهاى را با دو چشم تر زدم كعبه در لبيك آمد حلقه تا بر در زدم و نيز اين غزل صائب ز زهر چشم او رگ در تنم مارست پندارى سر هر موىبر تننيشخونخوارستپندارى كه استقبال از اين غزل نظيرى است : چمن قربانگه دنياى خونخوارست پندارى دريغا گل كه شاخ گلبنش دارست پندارى و در غزلى مىفرمايد : صائب چه خيالست شود همچو نظيرى عرفى به نظيرى نرسانيد سخن

































