دیوان سلیم تهرانی
۶۲۴
صفحه
۱۳۸۹
سال چاپ
وزیری
قطع
یک
نوع جلد
گزیده ای از دیوان سلیم تهرانی در گلستان جهان ، هر مرغ نالان خود است هر گلی درماندۀ حال پریشان خود است آسمان را خوش نمی آید ، غم ما را مخور هر که با ما دوست گردد ، دشمن جان خود است نیست از روی طرب چون موج می خندیدنم خنده ام چون غنچه بر چاک گریبان خود است پادشاهان را اگر باشد غروری ، دور نیست هر که را موری برد فرمان ، سلیمان خود است در آغاز دیوان سلیم تهرانی م
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-079888
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۳۲۳۸
- تعداد صفحه
- ۶۲۴
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- یک
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۸۹
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از دیوان سلیم تهرانی در گلستان جهان ، هر مرغ نالان خود است هر گلی درماندۀ حال پریشان خود است آسمان را خوش نمی آید ، غم ما را مخور هر که با ما دوست گردد ، دشمن جان خود است نیست از روی طرب چون موج می خندیدنم خنده ام چون غنچه بر چاک گریبان خود است پادشاهان را اگر باشد غروری ، دور نیست هر که را موری برد فرمان ، سلیمان خود است در آغاز دیوان سلیم تهرانی می خوانیم: سالها بود كه قصد داشتم تصحيح تازهاى از ديوان سليم تهرانى به عمل آورم، ولى در دست نبودن نسخههاى متعدّد ديوان او، كار را دشوار مىكرد. سه چهار سال پيش آگاه شدم كه طبيب فرزانه و ادبدوست شهر ما، شادروان دكتر على شاملو كه از دودمان حسنخان و عبّاسقلى خان شاملو ــ فرمانروايان بزرگ خراسان در عهد صفويّه ــ هستند، نسخهاى خطّى از ديوان سليم در اختيار دارند. چون از تصميم من خبردار شدند، با بزرگوارى اجازه دادند تا عكسى از آن براى خود تهيّه كنم. اين نسخه با وجود آنكه در بخش غزلها بسيار ناقص است، ولى تقريبآ همه قصايد و قطعات و بخش اعظم مثنوىهاى شاعر را شامل است. از همان زمان در عزم خود براى تصحيح مجدّد ديوان استوارتر شدم، بخصوص كه به فيلم نسخه ديوان هند هم در كتابخانه دانشكده ادبيّات مشهد دسترسى داشتم. متأسّفانه اشعار سليم چنان كه بايد تصحيح نگرديده و حقّ اين گوينده نازكخيال ادا نشده است. از سوى ديگر، ديوان او سالها پيش به طبع رسيده و ناياب است. با در اختيار داشتن دو مأخذى كه در بالا ذكر شد و نيز نسخه چاپى ديوان، دست به تصحيح زدم، اميد كه مقبول صاحبنظران افتد. از همكاران قديم خود در كتابخانه دانشكده ادبيّات مشهد ممنونم كه امكان استفاده از فيلم ديوان سليم را به بنده دادند. سپاسگزارى از مؤسّسه محترم انتشارات نگاه كه چاپ اثر را بر عهده گرفتند، بر من فرض است. محمّد قهرمان مشهد خرداد 1382 سليم تهرانى، پس از صائب و كليم، يكى از بهترين گويندگان طرز نو، مشهور به سبك هندى است. نام او محمّدقلى، از طايفه شاملو و از قريه طرشت تهران بوده است : نازد به اشك و آهِ دلم، كوى او سليم چون ملك رى بهآبوهواى طرشت ما * * * پاى در گل مانده در گيلان مرا، ورنه سليم در فراق رى، دلم ويرانتر از شهر رى است از تحصيلات و زندگى او اطّلاع چندانى در دست نيست. ملك شاه حسين سيستانى در تذكره خيرالبيان (1016 ــ 1019) مىنويسد: محمّدقلى سليم شاملوست و منشأ و مولد او تهران است و حالا نيز در آن ديار است. طبع صافى و ذهن مستقيم دارد و از آغاز سخن او ترقّيى كه در انجام خواهد يافت ظاهر و هويداست و اين چند بيت از نتايج طبع اوست (سى بيت از شاعر انتخاب كرده است كه چند بيت آن در ديوان نيست. خيرالبيان، برگ 395 ــ 396) ابيات اضافى را مىتوان در كاروان هند: 566 ــ 568 ديد. چون در آن زمان اصفهان پايتخت و جايگاه هنرمندان بوده، سليم نيز بخت خود را آزموده و به اين شهر آمده است. قصيدهاى هم در مدح شاه عبّاس اوّل سروده : جوهر شمشيرِ شاهى، آبروى تاج و تخت شعله شمع عدالت، شاهِ دين، عبّاس شاه بهنوشته نصرآبادى، سليم مدّتى با ملّا واصبا و ملّا صبوحى با ميرزا عبدالله وزير لاهيجان مىبود. دو قصيده در مدح يوسف خان فرمانرواى گسگر دارد. سپس ظاهرآ بار ديگر به اصفهان رفته، چون در غزلى از شاه صفى (1038 ـ 1052) نام برده است : چراغِ انجمن روزگار، شاه صفى كهچرخِپير بهاو راستكردقدّ دوتاه ولى قصيدهاى كه در مدح اين پادشاه سروده، ساخته هند است : دارم از هند، عزمِ درگهِ شاه مانع من مباش اى افلاس گويا شاعر مدّتى هم در خراسان گذرانده است : ذوقِ گلگشت خراسان رفته است از ياد ما در سواد هند، سير باغِ زاغان مىكنيم * * * مگر بر داغِ دورىّ خراسان نهم مرهم سليم از سيرِ شيراز عاقبت به شيراز رفته و با عنايت امامقلى خان فرمانرواى مقتدر فارس راهى هند شده است، وگرنه پيش از آن گفته بود : سليم، مانع هندوستانم افلاس است كه هست بسته زنجيرْ در وطن مجنون شاعر در يك غزل، شيرازيان را ستوده است : اهلِ شيراز، بهشتىصفتان دهرند هركهرا مارِ غمىزهر زند، پازهرند او حتّى در هند هم ياد شيراز را به فراموشى نسپرده است : كىتسلّىمىشود از سيرِ هندستان سليم؟ گر به جنّت رفت، ياد گلشن شيراز كرد ورود به هند سفر به هند در روزگار صفويان، جاذبه بسيار براى شعراى ايرانى داشته و مطالب فراوان در اين زمينه نوشته شده است. متأسّفانه سليم هنگامى پا به هندوستان گذاشته است كه ايالات دكن و گجرات در قحط بهسر مىبردند : چو ما از طالع خود نااميديم چنينوقتى بههندستان رسيديم درين كشور همه پامالِ قحطيم ز بىقدرى، متاع سالِ قحطيم… درين قحطى، مسلمانان گجرات چونان بينند، بفرستند صلوات در بخش تعليقات، به نقل از پادشاهنامه، شمّهاى از اوضاع آن دوره را ذكر كردهام. به نوشته دكتر رحيم رضا، سليم در حدود سال 1040 به هند رسيده است. در




































