فروشنده
کتابجم
۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
معرفی کتاب
گزیده ای از کتاب “دوران چرخ” نوشتۀ آسیه نظام شهیدی مـرا به بند تو دوران چــرخ راضی کرد ولی چه سود، کهسررشته در رضای تو بست حافظ در آغاز این کتاب می خوانید: فهرست کتاب اول فصل یک: وایو 9 فصل دو: ورد جادو و سرود فرشته 93 فصل سه: وعدهها و وعیدها 139 فصل چهار: وضعیت سوم 191 فصل پنج: ورود به برزخ 249 فصل شش: وداع 301 کتاب دوم فصل یک: ورود به دوزخ 333 فصل دو: ویرانی 365 فصل سه: ویلچر 393 فصل چهار: ویبراتور 419 فصل پنج: وفای دنیا 435 فصل شش: وادی ایمن 471 کتاب اول فصل یک وایو “ و گفت روشنایی بشود و شد و دید نیکوست و از دل تاریکی جدایش کرد و آن را روز نامید و تاریکی را شب و شب آمد و صبح شد: نخستین روز. “ آیات 3 تا 5 – عهد عتیق 1 طوفانی نابههنگام هوای صبح را بههم ریخت. مثل نفس دیو میدمید و تنوره میکشید. از همان دم که دنیا داشت چشم باز میکرد صدای باد را شنیده بود. آمادۀ رفتن که شد، شیشهها لرزید، برگشت از پنجره بیرون را نگاه کرد؛ ستونی خاکستری و غبارآلود، چرخزنان، از دوردست شهر میآمد و هر جنبندهای را به خود میکشید. پدر که پشت میز صبحانه نشسته بود روجامهش را پوشید و از جا پرید که: «گردباد!» مادر دوید سمت بالکن، در را باز کرد و میان هجوم باد پنجه انداخت به پارچههای سفید سرسامگرفته که از ریسمان رخت میگریختند و سوار باد بالا میرفتند. مقنعۀ سیاهی را که مثل کلاغی بال باز کرده بود گرفت و فریاد زد: «صبر کن دنیا.» اما باد، ملافهها، دستمالها، سفرهها و روسریهای سفید را برد. دنیا به ساعت دیواری که آونگاش دیوانهوار به حرکت درآمده بود و عدد نه را نشان میداد نگاهی انداخت، داد زد :«خواب ماندم! دیر شد!» اما پدرکه داشت مادر را بهزور میکشید داخل و در بالکن را میبست، مقنعه را گرفت و داد به دنیا و گفت :«ساعت خراب است. دیشب از کار افتاد». دنیا سرانداز سیاه را سر کشید، لکۀ کنار گونۀ چپش را زیر مقنعه پوشاند و دیگر معطل نماند. دستگیره را گرفت وچرخاند و در خانه را با فشار کشید و میان جریان تند هوا، بیرون رفت. باد نیرومند، در را محکم پشت سرش بست. “شما را زادنی نو بباید . باد هر جا بخواهد میوزد و آوای آن را میشنوی، لیک نمیدانی از کجا میآید و به کجا میرود” آیه 7 و 8- انجیل یوحنا 2 دریچۀ پلههای اضطراری باز مانده بود. یک لنگهاش به دیوار میخورد و برمیگشت؛ انگار که پیرزنی مجنون مویه میکند؛ باد که همراهش گرد و خاکی کورکننده آورده بود، خودش را به دیوارها میمالید و لولای درها را میجنباند و از لای درزها داخل خانهها میخزید و با صدایی زوزهمانند در راهپله میپیچید. راهروی باریک، تاریک و پرغبار و تار بود، اما دنیا توانست سایۀ پرندهای سرگردان را که بالبال میزد و خودش را به در و دیوارها میکوبید، ببیند. دست دراز کرد تا پرنده را که دمی دو شاخه و بالهایی چتر مانند داشت، بگیرد اما پرنده از روی سرش پرید و نشست کنج سقف. دنیا بیحرکت ایستاد و چشم دوخت به پرنده که پرهایی سیاه و براق، سینهای سفید و نرم، منقاری تیز و کوتاه و چشمهایی کوچک و گرد داشت. در خانه دوباره باز شد. پدر با پیجامه و روجامه میان درگاه ایستاد و هراسان پرسید: « باز چه خبر شده؟» دنیا تا دهان باز کرد که: «دریچه باز مانده» پرنده آمد پایین و پرید سمت پدر. پدر سر خم کرد، دست تکان داد و با مردمکهای فراخ، پرسید: «این از کجا پیدا شد؟» و همچنان که با بالهای پرنده کلنجار میرفت دنیا را نگاه کرد. دنیا گفت: «حتماً از دریچه آمده» مادر هم آمد و از پشت سر پدر سرک کشید: «گیر افتاده؛ چی هست؟ کلاغ؟» دنیا گفت: «نه، معلوم نیست» مادر سرش را با احتیاط جلو آورد، چشمهاش را تنگ کرد و با سوءظن به پرنده خیره شد و گفت :«هر چه باشد همای سعادت نیست» پدر غرید که: «چرا نباشد؟» و از درگاه خانه پا بیرون گذاشت. دنیا به پرندۀ سرگردان که یا همای سعادت بود یا غرابی بدیمن خیره ماند، بعد دوید سمت دریچه و دو لنگهاش را گشود. پدر پیش آمد تا پرنده را بیرون براند، اما پرنده گیج شد. باد هم امانش نمیداد. از آپارتمان روبهرو هم زنی ظاهر شد؛ باد وقیحانه دور او و لباسهاش پیچید. زن روپوش سفید و مقنعۀ سیاهش را روی ساعد انداخته بود. پرنده پرید طرفش، زن خمید و سرش را با بازوهاش پوشاند. پدر گفت: «نترسید، الان میگیرمش.» مادر از لای در پرسید: «میتوانی؟» پدر نفس زنان گفت:« حالا میبینی!» اما پرنده بیقرارتر و سمجتر، دور سر زن میگشت. زن سر بالا گرفت و روپوشش را توی هوا چرخاند. پرنده رفت سمت دریچه و دنیا دوباره دست دراز کرد تا بگیردش، پرنده دوباره پر زد طرف پدر که مستاصل و غرق عرق، چنگ میزد به هوا، اما سایۀ پرنده هم از او میگریخت. پدر با کف دست موهای سفید پریشانش را مرتب کرد و دو لبۀ روجامهاش
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- رمان ایرانی
- شناسه کالا
- kj-900257
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۳۷۶۳۱۸۰
- تعداد صفحه
- ۵۲۹
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۵
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.

















