پرش به محتوای صفحه

در وادی درد

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

دوستانِ من! این کشتی دارد غرق می‌شود، دارم فرو می‌روم، و آب از سرم می‌گذرد. پرچم هنوز بر فرازِ دکل در اهتزاز است، اما آتش همه جا را گرفته، حتی آب را؛ سَکَراتِ موت. امشب، دردْ پرنده‌ی کوچکِ بلایی شد، ورجه‌ورجه‌کنان به این‌طرف و آن‌طرف، گریزان از نوکِ سُرنگِ من. می‌پرید از دست و پاهام، به بندبندِ تنم، و دُم به بند نمی‌داد. سوزنم به هدف نمی‌خورد، و باز هم نمی‌خ

۴۳۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-727472

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از گمان

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب تو انجا نبوده ای
۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شکسپیر و شرکا
۸۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شکسپیر و شرکا
۸۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فلسفه ترس
۶۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرگ

گمان

۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اعتراف

گمان

۳۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دروغ/اراده ی ازاد
۳۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بیماری

گمان

۶۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کار

گمان

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اعتقاد بدون تعصب
۵۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فلسفه ای برای زندگی
۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نظر به درد دیگران
۴۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کی بود کی بود؟
۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بالکان اکسپرس
۵۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب راز مانا
۸۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نقش هایی به یاد؛ گذری بر ادبیات خاطره نویسی
۱٬۰۰۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

دوستانِ من! این کشتی دارد غرق می‌شود، دارم فرو می‌روم، و آب از سرم می‌گذرد. پرچم هنوز بر فرازِ دکل در اهتزاز است، اما آتش همه جا را گرفته، حتی آب را؛ سَکَراتِ موت. امشب، دردْ پرنده‌ی کوچکِ بلایی شد، ورجه‌ورجه‌کنان به این‌طرف و آن‌طرف، گریزان از نوکِ سُرنگِ من. می‌پرید از دست و پاهام، به بندبندِ تنم، و دُم به بند نمی‌داد. سوزنم به هدف نمی‌خورد، و باز هم نمی‌خورد، و هر بار، دردْ تیز و تیزتر می‌شد. رندانه است طریقی که مرگ ما را از پا می‌اندازد، و جوری هم وانمود می‌کند که انگاری فقط در کارِ تُنُک کردن و هَرَسی ساده است. یک نسل هیچ وقت با یک ضربه از پا نمی‌افتد —این دیگر خیلی غم‌انگیز و زیادی عیان است. مرگ ترجیح می‌دهد تکه‌تکه کار کند. علفزار، در یک زمان، از جهات مختلف به دمِ داس می‌رود. یکی‌مان امروز می‌رود؛ دیگری چند روز بعدش؛ باید بایستی عقب، اطرافت را نظاره کنی، تا جاهای خالی، قتلِ عام شدنِ گسترده‌ی هم‌نسل‌هایت را بفهمی. درد نقب می‌زند به بینایی‌ام، احساساتم، قوّه‌ی تشخیصم؛ همه‌چیز از صافیِ درد می‌گذرد. کلی‌گویی برنمی‌دارد درد. هر بیمار دردِ خودش را می‌فهمد و بس. دردْ آدم به آدم فرق می‌کند —مثل صدای خواننده که تالار به تالار. بیداریِ باغ، توکای سیاه: با نوکش، بر پنجره‌ی پریده‌رنگ، آوازی تحریر می‌کند. ببین چطور آرزوهای ما آب می‌روند تا در حصارِ تَنگِ کنونی‌مان جا شوند. امروز دیگر حتی نمی‌خواهم حالم بهتر شود —فقط همین‌طور که هست بماند. درد:‌ این حجابِ چهره‌ی ییلاق. این راه‌ها، با آن پیچ‌وخم‌های کوچکِ زیبایشان —تنها چیزی که حالا در من برمی‌انگیزند حسِ گریز است. در رفتن، فرار کردن از بیماریم.

۴۳۰٬۰۰۰تومان