فروشنده
کتابجم
۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
معرفی کتاب
کتاب «درام پاریس» نوشتۀ ماری کرلی ترجمۀ حسن شهباز گزیده ای از متن کتاب: فصل اول آرامآرام نیمی از شب میگذرد، سکوتی مرگبار شهر باعظمت پاریس را در برگرفته، خواب ابری ناپیدا بر فراز عروس شهرهای جهان گسترده و همه در خواب هستند. خواب! آن آسایش آمیخته با بیخبری و فراموشی. تنها یک نفر دیده بر هم ننهاده و بر این آرامگاه ساکت به دیدۀ حرمان و اسف مینگرد، آنهم من فردی بدبخت، سرگردان و از خود بیخبر. از چه زمان بیدارم؟ بهخوبی به یاد ندارم . شاید قرنی است گذشته و من هیچگاه خواب واقعی نداشتهام، اما تأسف برای چه؟ مگر در این حیات سربهسر رنج، با این آشفتگی روح و پریشانی خاطر، خواب واقعی نصیب کسی میشود؟ مگر با این حیرانی دائمی که از فشار آلام و مصائب زندگی ایجاد میشود کسی فرصت لحظهای آسایش دارد؟ از اطفال بگذرید و بر عدهای مزدوران رنجبر چشم بپوشید، دیگر چه کس را بهرهای از خواب شیرین است؟ تأمل کنید ببینم کجا هستم و چه میکنم؟ من در این دیرگاه شب، به روی این پل چرا ایستادهام و دیده به امواج خروشان «سن» چرا دوختهام؟ در میان این آبهای خروشان و غلتان، این چهرههای بیرنگ و بهت زده چه میکنند که گاهی خشمگین و زمانی گریان و وقتی متبسم، چشم از سیمای رنگپریدهام برنمیدارند؟ این دیدگان سرشک آلوده و مغموم که شاید قبل از تماشای زیباییهای طبیعت و نشاط عمر بینور و خاموش گشتهاند از روح آشفتۀ من چه طلب میکنند؟ یا این لبان زیبا و گلگون که پیش از فرصت ادای سرگذشت غمانگیز خود سرد و ساکت شده و برای همیشه به خاک تیره سپرده شدهاند اکنون چه داستانی میخواهند بیان کنند؟ اوه! مرا بهسوی خود میخوانند، میخواهند مرا افسون کنند و به آغوش خویش کشند! *** به یک حرکت خود را کنار میکشم، ازآنجا دور میشوم و با گامهای سنگین و لرزان به قصد خانۀ خود در خیابانهای دور و دراز شهر سرگردان میشوم. گفتم پاریس در سکوت موحشی فرورفته؟ خیر، ساکنان این محیط آلوده بهفجایع آنقدرها وجدانی پاک و دلی بیشائبه ندارد که حتی نیمه شب ها هم دست از تعیش و خوش گذرانی بردارند. هرکسی را میبینید در تکاپوی شادمانی و طرب است. همهجا میزبانان در جنبوجوش هستند و مهمانان سرگرم عیشونوش. غالب زنان و مردان اشراف شهر، که نام آنها زینتبخش تاریخ عزت و افتخار سایر مردم است، هر طرف دیده میشوند، هرکدام مانند درندهای در طلب طعمه بهدنبال قربانی زیبایی میگردند. این زنان که هر لحظه با فر و شکوه فوقالعاده در کالسکهای مجلل از مقابل نظرم میگذرند، شاهزادگانی خودخواه و سیاهدل هستند که در پس چهرههای آراسته، جامههای ابریشمین خود را از تاروپود وجود گروهی سیهروز بافتهاند و از دل مشتی مردم ستمدیده رنگآمیزی کردهاند. کجاست موجود عفیف و پاکدامنی که در میان این توده پرورش بیابد و سرانجام دامنش به لکۀ گناهی آلوده نشود؟ اما مرا چه که سخن از عفاف و فساد گویم؟ کسی که خود غریق گرداب ناپاکی است چگونه میتواند سخن از طهارت دیگران بر زبان آورد؟ خسته و اندوهناک، بیاعتنا به آسمان و زمین، خیابانهای طویل شهر را یکی پس از دیگری میپیمایم و عاقبت به مقصد میرسم. از دور دیدگان رنجور و خوابآلودهام دهلیز تاریک و مخروبهای را که منزلگاه خود نامش نهادهام تشخیص میدهد و بهسویش میروم. گربۀ نیمهجان من از شدت گرسنگی به گوشهای بیحال افتاده و دو هممنزل من، یکی صاحبخانه و دیگری برادرش، مست و از خود بیخود بهسختی نزاع میکنند. بدون کمترین توجه به اتاق ویرانه و تاریک خود داخل میشوم و در را محکم میبندم. میخواهم تنها باشم، همیشه تنها و از یاد رفته. پنجره را باز میکنم و متفکر، دیده به آسمان بیکران و عمیق شب میدوزم. به یاد میآورم چگونه امشب در آن میخانه، عده ای با من اینگونه رفتار کردند. چرا آن دانشجوی تازهآشنا تا این حد بیرحم بود؟ که بود و چرا بدون سبب از او نفرت دارم؟ چرا بیرحمانه گیلاس نوشابهام را از کفم گرفت و گفت: «ننوش! این بادۀ لعنتی عاقبت تو را دیوانه میکند!» مقصود چیست؟ جنون و دیوانگی؟ کیست که در این دنیا سهمی از آن ندارد؟ همۀ جهانیان بیشوکم دیوانهاند. مگر آن دانشمند نابغهای که در دانش خود چنان غره میشود که به آفریدگار طعنه میزند دیوانه نیست؟ مگر آن کشیشی که مانند «سندامیان» خود را قربانی دیگران میکند جنون ندارد؟ مگر آن قهرمانی که چون «گوردن» انگلیسی، در پست وظیفهاش، جان خود را فدا میکند از دیوانگی بیبهره است؟ یا آن پولدار لئیمی که یک عمر به خست گرسنگی میکشد و پساز مرگ وسیلۀ تعیش دیگران را فراهم میکند مجنون نیست؟ آری، همه دیوانهاند! پس بگذار من هم دیوانه باشم. بگذار من هم با تأثیر مهلکترین نوشابههای جهان «ابسنت» [1] دیوانه شوم، بلکه لحظهای از نا
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- رمان خارجی، رمان
- شناسه کالا
- kj-974344
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۲۶۷۴۷۸۶
- تعداد صفحه
- ۳۲۰
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- وزن
- ۳۱۸ گرم
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
- سال انتشار میلادی
- ۲۰۲۴
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.

















