سنگی بر سنگ
۱۹۲
صفحه
۱۳۹۹
سال چاپ
ـ نور میآید همزمان با موسیقی صحنه سماع حضور رقصندگان بزم گاه منیژه در ذهن نویسنده، هنگام سر رسیدن بیژن به مرز توران و تلاقی دیدارش با منیژه را تداعی میکند. که به روایت آسان نویسنده و همسرش در ارتباط نمادین آنها با فرزند در نهان مریم [زن نویسنده] هر دو در پیچیدن نخ کاموای تنپوش نوزاد آیندهشان دخیل هستند. مسعود به تعریف ناب کلمۀ عشق و در تعبیر حیرانی نگاه
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-181797
- تعداد صفحه
- ۱۹۲
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۹
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از افراز
مشاهدهی همهتوضیحات
ـ نور میآید همزمان با موسیقی صحنه سماع حضور رقصندگان بزم گاه منیژه در ذهن نویسنده، هنگام سر رسیدن بیژن به مرز توران و تلاقی دیدارش با منیژه را تداعی میکند. که به روایت آسان نویسنده و همسرش در ارتباط نمادین آنها با فرزند در نهان مریم [زن نویسنده] هر دو در پیچیدن نخ کاموای تنپوش نوزاد آیندهشان دخیل هستند. مسعود به تعریف ناب کلمۀ عشق و در تعبیر حیرانی نگاه حسدناک گرگین، نظرگاه دیگری است که سلطان بانوی عشق به تدبیر طعمۀ دل بر دامگاه صید میگذارد. مریم وابسته بر این نظرگاه ندیمهای خبر آمدن جوانی خوش سیما و گردآسا را تا بزمگاه منیژه دخت شاه توران جار میزند. که آنک بر مرکبی خوش رکاب جوانی قدکِ جنگ پوشیده به تاخت ، نزدیک میآید. مسعود که هان این منم بیژن پورگیو ... راه گم کرده از حسد گرگین، هماورد نبرد با بیشمار گرازان دشت بلاخیز ارمن. مریم شما ای ندیمهگان درگاه، ای خاصهگان، همراهان من، بیژن را از استر خوشرکاب بر پرنیان مهر فرود آوریدش.كه آنک ساعت خوش انتظار زنگ وصل یار میزند. پس او را نوشدارویی هش بر بخورانید و بر عماری دل به درگاه بیاورید. مسعود تو کیستی؟ که بر راه گم کردهای حدیث عشق میخوانی. مریم بخواب، بخواب ای یار مهربان. که تا سراپردۀ تقدیر عاشقان، گرازانی بیشمارند که دندانِ تخریب بر کرت و کشتگاه عشق میزنند. مسعود و من آنچه را که در رمل و اسطرلاب کاهنان دیدهام در خمار دیدهگانت پی میجویم. مریم عشق که بماند جغدهای مخروبهنشین جنگهای دور پدرانمان دیگر سوگلی پرواز نخواهند بود که من آنک مبارک بهاری را از الحان خوش آواز هَزاری پربسته در صلح و دوستی سرزمین اجدادیمان میشنوم.




































