دست از سرم بردارید!
۴۰
صفحه
۱۳۹۶
سال چاپ
رحلی
قطع
مادربزرگ پیر قصهی ما با کلی نوهی قد و نیمقد و بازیگوش در یک خانهی کوچک زندگی میکند. زمستان در راه است و مادربزرگ میخواهد یک عالمه ژاکت ببافد. اما نوهها با کامواها بازی میکنند و نمیگذارند او به کارش برسد. مادربزرگ وسایلش را جمع میکند و به جنگل میرود، آنجا هم خرسها با کامواها بازی میکنند. مادربزرگ بعد به کوه میرود، اما بزها کامواهایش را میخورند.
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-345735
- تعداد صفحه
- ۴۰
- قطع
- رحلی
- وزن
- ۱۹۸ گرم
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۶
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از پرتقال
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی آناهیتا حضرتی
مشاهدهی همهتوضیحات
مادربزرگ پیر قصهی ما با کلی نوهی قد و نیمقد و بازیگوش در یک خانهی کوچک زندگی میکند. زمستان در راه است و مادربزرگ میخواهد یک عالمه ژاکت ببافد. اما نوهها با کامواها بازی میکنند و نمیگذارند او به کارش برسد. مادربزرگ وسایلش را جمع میکند و به جنگل میرود، آنجا هم خرسها با کامواها بازی میکنند. مادربزرگ بعد به کوه میرود، اما بزها کامواهایش را میخورند. بعد به ماه میرود، ولی آدم فضاییها میخواهند با دستگاههایشان شناساییاش کنند. مادربزرگ از این شلوغیها خسته است و میگوید: دست از سرم بردارید! این کتاب، قصهی بامزهی یک مادربزرگ پیر و ظاهراً بی حوصله است که فقط دوست دارد تنها باشد و ژاکت ببافد، اما هر جا که میرود دور و برش شلوغ است. او بالاخره یک جای ساکت پیدا میکند، ولی وقتی کارش تمام میشود خیلی زود احساس تنهایی میکند و برمیگردد پیش نوههایش. بله، مادربزرگ داستان ما متوجه میشود که تنهایی همیشه هم خوب نیست و گاهی بهتر است از حضور خانواده و دوستان دیگرمان لذت ببریم و خوش بگذرانیم.



















































