فرهنگ فارسی( الفبایی-قیاسی ) ۲ جلدی
۱۹۵۰
صفحه
۱۳۹۶
سال چاپ
وزیری
قطع
گالینگور
نوع جلد
در آغاز کتاب فرهنگ فارسی (الفبایی – قیاسی) می خوانیم : مقدمه نظاممندى و پويايى زبان زبان به عنوان مهمترين وسيله برقرارى ارتباط بين انسانها ويژگىهايى دارد كه در تمام اجزاى آن، يعنى آواها، ساختارهاى دستورى و واژگان منعكس است. يكى از اين ويژگىها، نظم و انتظام است. زبان يك نظام است كه به زيرنظامهايى تقسيم شود و واژگان يكى از آنهاست كه خود همچون زيرنظامهاى
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-964761
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۳۷۶۰۵۷۸
- تعداد صفحه
- ۱۹۵۰
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۶
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
در آغاز کتاب فرهنگ فارسی (الفبایی – قیاسی) می خوانیم : مقدمه نظاممندى و پويايى زبان زبان به عنوان مهمترين وسيله برقرارى ارتباط بين انسانها ويژگىهايى دارد كه در تمام اجزاى آن، يعنى آواها، ساختارهاى دستورى و واژگان منعكس است. يكى از اين ويژگىها، نظم و انتظام است. زبان يك نظام است كه به زيرنظامهايى تقسيم شود و واژگان يكى از آنهاست كه خود همچون زيرنظامهاى ديگر زبان، اولاً يك كلّ است كه از اجزايى تشكيل شده و خواصى فراتر از مجموع خواص يكايك آن اجزا دارد. ثانياً اجزاى آن همبستهاند و از نظر صورى و معنايى جنبههاى مشتركى دارند. ثالثاً اجزاى آن، حدود و در نتيجه ارزش يكديگر را مشخص مىكنند و هر كاهش يا افزايش در تعداد اجزاى نظام واژگانى بر اجزاى ديگر تاثير مىگذارد. رابعاً كل زبان تحول مىپذيرد. پويايى و تحول همچون ويژگى نظاممندى، در تمام سطوح زبان آشكار و از جهانىهاى زبان است و هر زبان زنده، حتى محافظهكارترين زبان در طول عمر خود دستخوش تحول و تغيير مىشود. به همين دليل است كه تاريخ هر زبان را به دورههايى تقسيم مىكنند. از آن جمله براى زبان فارسى، سه دوره زمانى باستان، ميانه و جديد درنظر مىگيرند. كلّ نظام زبان فارسى، و نيز هريك از نظامهاى فرعى آن، يعنى نظام آوايى (واجى )، نظام صرفى و نحوى و نظام واژگانى، در اين دورهها تغيير كردهاند. اين تغيير خصوصاً در واژگان بسيار چشمگيرتر است. زيرا نظام واژگانى نظامى است باز، و در مقايسه با نظام آوايى و نظام صرفى و نحوى كه بستهاند، رسوخپذيرتر است و با سهولت بيشترى تحول مىيابد. به طور كلى ويژگى نظاممندى و تحولپذيرى زبان كنايهاى است از نظم و انتظام كلّ جهان و بىثباتى و تحول و تغيير كارخانه دهر، و همواره موجب اعجاب و تحسين و ستايش خلق از نظام آفرينش و كمال مطلق، كه به قول سعدى شيرازى : آن نه رويىست كه من وصف جمالش دانم ايـن حـديث از دگـرى پرس كه من حيرانم جوامع واژگانى و جوامع بشرى همانگونه كه پيش از اين، در مباحث زبانشناسى و واژگاننگارى عنوان كردهام، زندگى هر واژه به زندگى هر انسان مىماند و سرنوشت واژهها در جوامع واژگانى، به سرنوشت انسانها در جوامع بشرى شباهت دارد. در مجموعه واژگان زبان، واژهها متولد مىشوند، رشد مىكنند، بالغ مىشوند، در طول زندگى خود متحول مىشوند، به فراخور زمان رنگ عوض مىكنند، از زبانهاى ديگر وارد مىشوند و مليت زبان را مىپذيرند، صورت ديگر مىگيرند و معنى جديد مىيابند، از گوشه انزوا مىرهند و رونق مىيابند، يا از رونق مىافتند و از اعتبار ساقط مىشوند. درست مثل افراد نوع بشر. واژهها هم عاشق مىشوند، با يكديگر وصلت مىكنند، توليدمثل مىكنند. واژهها هم پير و فرسوده مىشوند، بيمار مىشوند، مىميرند و در جايى مدفون مىشوند. واژهها گاهى نيز مرده به دنيا مىآيند. و فرهنگ زبان نبايد «گورستان لغت » باشد كه فقط گاهگاهى به آن سر بزنند. فرهنگنويس (يا واژگاننگار) بايد جامعه زبان را بشناسد، روانشناسى واژهها را بداند، تاريخ زبان را بخواند. و همانگونه كه تاريخنويس، سرنوشت و وضعيت جوامع گوناگون بشر را در دوره خاصى از زمان آنگونه كه «هست » مىنويسد يا اصولاً بايد بنويسد، فرهنگنويس نيز سرنوشت و وضعيت مجموعه واژگان زبان را، در دورهاى از زمان كه خود در آن زندگى مىكند، بايد آنگونه كه «هست » بنويسد. مجموعههاى واژگاننگارى كار واژگاننگار يا فرهنگنويس، تهيه و ارائه مجموعههاى واژگانى و اصطلاحشناختى است و اين كار بر طبق اصول و روشهاى زبانشناختى و با بهرهگيرى از پژوهشهاى واژگانشناختى صورت مىگيرد. هريك از اين مجموعهها، به صورت كتاب، خواه چاپى يا الكترونيكى، داراى ويژگىهايى است كه آن را از ساير انواع متمايز مىكند. مهمترين مجموعههاى واژگانى و اصطلاحشناختى را مىتوانيم با نامهاى فرهنگ، واژگان، واژهنامه، واژگان خاص، فهرست نامها، ضميمه ارجاعى (يا اندكس )، برابرنامه، فيشدان اصطلاحشناسى و بانك اصطلاحشناختى شناسايى و به ترتيب زير تعريف كنيم : فرهنگ زبانمجموعهاى است منظم از واحدهاى واژگانى شامل اطلاعاتى درباره ماهيت معنايى، مفهومى، دستورى، آوايى و ساير اطلاعات مربوط به آن واحدها. هدف فرهنگهاى زبان مهار كردن واژههاى عمومى يا خاص زبان از طريق تجزيه و تحليل معنايى، نحوى، صرفى يا آوايى زبان يا هر جنبه ديگر است. اگر فرهنگ زبان واحدهاى واژگانى يك زبان را به صورت عام بيان كند، به آن فرهنگ عمومى (يا همگانى ) زبان مىگويند (مانند فرهنگ فارسى معين، فرهنگ وبستر، فرهنگ آكسفورد، فرهنگ روبر، فرهنگ لاروس و فرهنگ حاضر). واژگان زبان را مىتوان از دو جنبه در زمانى و همزمانى بررسى كرد. بنابراين فرهنگ زبان ممكن است يا در زمانى، باشد يا فرهنگ همزمانى . فرهنگهاى در


































