گاو و فلفل
۱۶۰
صفحه
۱۴۰۳
سال چاپ
رقعی
قطع
در آکشاردام هم مانند بقیه معابد، بایـد کفش ها را در میآوردیم. تابلوهایی زیبا بر روی دیوارها نصب شده بود که توجه هر بیننده ای را جلب میکرد و بت هایی زیباتر که هندوها آنها را می پرستیدند در کنار بت بزرگشان مراسم عبادی برپا بود. مردم حاضر، خال قرمز میان دو ابرویشان گذاشته بودند و همنوا با خواننده، دست می زدند. ما هم به میان جمعیت رفتیم و شروع کردیم به دست زدن.
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- زندگینامه و خاطرات
- شناسه کالا
- kj-032429
- تعداد صفحه
- ۱۶۰
- قطع
- رقعی
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از کتابستان معرفت
مشاهدهی همهتوضیحات
در آکشاردام هم مانند بقیه معابد، بایـد کفش ها را در میآوردیم. تابلوهایی زیبا بر روی دیوارها نصب شده بود که توجه هر بیننده ای را جلب میکرد و بت هایی زیباتر که هندوها آنها را می پرستیدند در کنار بت بزرگشان مراسم عبادی برپا بود. مردم حاضر، خال قرمز میان دو ابرویشان گذاشته بودند و همنوا با خواننده، دست می زدند. ما هم به میان جمعیت رفتیم و شروع کردیم به دست زدن. مجلس که گرم شد، یکی از بچه ها بلند گفت «ماشالا» و آن یکی فریاد زد: رحمت خدا به این ناله ها از گوشه دیگری صدای ایشالا بلا نبینی بلنـد شد. یک دفعه جوگیر شدم و گفتم: رفقا با ذکر صلوات یک قدم بیایید جلو مردم دم در تو سرما وایسادن و بچه ها صلوات دهلی شکن فرستادند. اینجا بود که احساس کردم ماندن به صلاح نیست و به زودی حراست حرم آکشاردام بازداشتمان میکند. به بچه ها گفتم بزنیم به چاک و زدیم.



































