پرش به محتوای صفحه

قایقی در بیشه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۲۶۹

صفحه

۱۴۰۳

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

مجموعه داستان کوتاه قایقی در بیشه نوشتۀ پائولا ماستروکولا ترجمۀ فائزه ذبیحی نوری گزیده ای از متن کتاب مجموعه داستان کوتاه قایقی در بیشه نوشتۀ پائولا ماستروکولا ترجمۀ فائزه ذبیحی نوری روز کفش‏ها به‌خاطر تراموا نیست. باید پنج سال هر روز صبح سر ساعت هفت سوار تراموا شوم، ولی چندان برایم مهم نیست. آنچه برایم مهم است تمام چیزهایی ا‌ست که قبل از آن اتفاق می‌افتد؛ ه

این کتاب فعلا ناموجود است

شماره‌ات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت می‌فرستیم تا حسابت ساخته شود و به‌محضِ موجود شدن خبرت کنیم.

با ادامه، حساب کاربری‌ات (در صورت نبود) ساخته می‌شود.

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-526764
تعداد صفحه
۲۶۹
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۳

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از پائولا ماستروکولا

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب قایقی در بیشه (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ132)

پائولا ماستروکولا

ترجمه‌ی فائزه ذبیحی نوری

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن

یغما گلرویی

نگاه

۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان

ویکتور هوگو

ترجمه‌ی نسرین تولایى

نگاه

۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

عزیز نسین، رضا همراه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای

عزیز نسین، قدیر گلکاریان

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى

ارنستو چه گوارا، جمشید نوایى

نگاه

۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نجیب محفوظ | صادق دارابی

ترجمه‌ی صادق دارابی

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف

اوریانا فالاچی، یغما گلرویی

نگاه

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى

پروین اعتصامی

نگاه

۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشفته حالان بیداربخت

غلامحسین ساعدی

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تالار ایینه

امیرحسن چهل تن

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

مجموعه داستان کوتاه قایقی در بیشه نوشتۀ پائولا ماستروکولا ترجمۀ فائزه ذبیحی نوری گزیده ای از متن کتاب مجموعه داستان کوتاه قایقی در بیشه نوشتۀ پائولا ماستروکولا ترجمۀ فائزه ذبیحی نوری روز کفش‏ها به‌خاطر تراموا نیست. باید پنج سال هر روز صبح سر ساعت هفت سوار تراموا شوم، ولی چندان برایم مهم نیست. آنچه برایم مهم است تمام چیزهایی ا‌ست که قبل از آن اتفاق می‌افتد؛ هنگامی‌که هنوز در تاریکی خانه به سر می‏برم و نمی‏توانم حتی چراغ را روشن کنم، مبادا مادرم بیدار شود. چون شب‏ها دیر به رختخواب می‏رود، بهتر است این کار را نکنم. آنچه برایم مهم است حمام کردن با آب سرد است، چون هنوز آب‌گرم‌کن راه نیفتاده. باید شیر را در ماهیتابه بریزم و دقت کنم وقتی گرم می‏شود جوش نیاید، وگرنه تمامش روی آتش می‏ریزد و قطعاً بوی بد شیر سوخته را نمی‌توان وصف کرد. خاله السا باکمال‌میل صبحانه‌ام را آماده می‏کند، ولی چون خیلی چاق است، اگر زود از جایش بلند شود، سرش گیج می‏رود و ممکن است تعادلش را از دست بدهد. مادرم به من گوشزد می‏کند «تو که نمی‌خوای خاله السا بیفته، درسته؟!» با شیر داغ برایم سوپ درست می‏کند؛ نان را برمی‌دارم، تکه‌تکه می‏کنم، کمی در سوپ شناور می‏کنم تا نرم شود و بعد آن تکه‌ها را می‏خورم. آخرین چیزی که برایم مهم است همین سوپ خوردن در تنهایی و تحمل تاریکی و سرمای خانه است. به نظرم تنها منم که چنین زندگی رقت‌انگیزی دارم. از خانه که خارج می‏شوم، تمام اینها برایم تمام شده. در عوض، شهری را می‏بینم که مردم آن بیرون آمده‏اند، انبوهی از افرادی که به حمام رفته‏اند، لباس پوشیده‏اند، صبحانه خورده‏اند، شاید مثل من سوپ هم خورده‏اند و در آخر از خانه خارج شده‏اند. به نظرم تمام اینها بدون هیچ داستانی دربارۀ تاریکی و تنهایی در خانه و بدون هیچ مشکلی زندگی می‏کنند، سوار تراموا می‏شوند و هیچ نمی‏گویند. پس من چه باید بگویم؟ من که خوش‌شانس‏ترینِ اینها هستم، چون حداقل به مدرسه می‏روم، نه به محل کار؛ به مدرسه‏ای که می‏توانم در آن خوشحال و خندان باشم. تراموا پر از آدم است. وقتی در باز می‏شود، حس می‏کنم همه در دهان هم ایستاده‏اند. در این لحظه به خودت می‌گویی «نمی‏تونم سوار این تراموا بشم.» ولی اگر سوار نشوم، دیر به مدرسه می‏رسم و اجازه نمی‏دهند داخل شوم. پس سوار همان تراموا می‏شوم و همه را به جلو هل می‏دهم تا جایی برای خودم باز کنم. این اولین بار است که تراموا می‏بینم. در یک جزیره به‌سختی می‏توان تراموا دید؛ اصلاً کجای یک جزیره می‏توان تراموا را جا داد؟ در جزیرۀ من که نقطۀ کوچکی روی نقشه است، اگر یک تراموا را جا بدهی، کل میدان، بندر و قسمتی از خیابان «جوزپه گاریبالدی» را هم اشغال می‏کند؛ حتی به داروخانه هم می‏رسد. چیزی که بیشتر از همه مرا متعجب می‏کند این است که با تراموا نمی‏توانی به هرجا که می‏خواهی بروی. چون در زیر زمین سکوهای بسیاری دارد و در بالا هم به سیم برق وصل است که برایش محدودیت ایجاد می‏کند. کسانی که سوار می‏شوند هم این را به‌خوبی می‏دانند. درواقع، با اتوبوس تفاوت‏های زیادی دارد. نمی‏دانم، ولی به نظرم این آرام‏تر و کندتر است. اگر بخواهی از پنجره بیرون را تماشا کنی، چشم‏هایت آرام‏تر می‏چرخد. قطعاً برای همه همین‌طور است. کمی زود می‏رسم، چون می‏ترسیدم دقیقاً اولین روز تأخیر داشته باشم، مرا به داخل راه ندهند و در خانه به من بگویند «بچه‏ای رو که روز اول دیر برسه نمی‏خوایم.» به همین خاطر نیم ساعت زودتر سوار تراموا شدم. مادرم همیشه به من می‏گوید «گاسپاره، اولین و مهم‌ترین چیز سر وقت رسیدنه.» حالا مجبورم یک ساعت و بیست دقیقه منتظر بمانم تا در اصلی را باز کنند. در خیابان، روی نیمکتی می‏نشینم و برگ‌هایی را که می‏ریزند تماشا می‏کنم؛ همین‌طور آنهایی را که نمی‏ریزند. عجیب آنکه هنوز اوایل سپتامبر است. فکر می‏کردم برگ‌ریزان یک پدیدۀ پاییزی باشد، آن‌هم به دنبال بادهای شدید، مه و سرما. ولی امروز یک صبح گرم تابستانی است و با نسیم ملایم گرمی برگ‏ها می‏ریزند. دیگر منتظر ماندم. مهم نیست، چون بالاخره در را باز می‏کنند، سر ساعت هفت و پنجاه دقیقه. همه را داخل سالن ورزش می‏فرستند تا کلاس‌بندی شویم. به من کلاس «ب» می‌افتد. با کسی که نامش با «ج» شروع می‏شود بلند می‏شوم. نام هیچ‌کدام از آنهایی را که در کلاسم هستند به یاد نمی‏آورم. خودم را با او در نیمکتی جا می‏دهم، چون حرف اول اسمش به من از بقیه نزدیک‌تر است. جدا از آن، کس دیگری را نمی‏شناسم. بنابراین، اولین روز دبیرستان من رسماً شروع می‏شود. این از آن چیزهایی ا‌ست که بعداً در تمام عمرت به خاطر خواهی داشت، ولی برای من برعکس است. حتی باید سعی کنم آن را فراموش کنم. تنها خاطره‏ای که در این روز دارم تماشا کردن کفش‏هاست. کفش‏های هم‌کلاسی‏هایم را می‌گ