قاشق هایمان را از فروشگاه وولورت خریدیم
۲۶۴
صفحه
۱۴۰۵
سال چاپ
پالتویی
قطع
شومیز
نوع جلد
فروشنده
کتابجم
۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
معرفی کتاب
به خودم گفتم: «دارم میمیرم و هر روز و هر لحظه پیش خدا خواهم بود.» خدا را پیرمردی خرفت و عصبانی با موهای آشفته تصور میکردم که پتویی راهراه دور خودش پیچیده است. یادم میآمد انگار قبلاً توی کتاب مقدس خواندهام که پاهایی از جنس برنز دارد. پیش خودم فکر میکردم بهشت جای راحتی نیست و از تختخواب، آتش، خورشید، کتاب و غذا خبری نیست؛ آنجا همهچیز در حال سکون است و برگ درختها با وزش باد تکان نمیخورد؛ موسی هم آنجاست و آن پاهای ترسناک برنزی. خطاب به خدا گفتم: «لطفاً من رو نبر به بهشت. بذار توی قبرم بمونم و آرامش داشته باشم.» اما میدانستم همچو چیزی را قبول نمیکند. باید بهخاطر همۀ گناهانی که مرتکب شده بودم مجازات میشدم، این بار گفتم: «خدایا لطفاً بذار زنده بمونم و توی همین دنیا تاوان کارهام رو بدم. بعدش هم وارد بهشت نشم و همونجا توی قبرم آروم بخوابم.» کامینز، هنرمند متخصص دورۀ رکود اقتصادی، به فقر فلجکنندۀ آن دوره، جنسیتزدگی لندن و آدمهای نامتعارف و حاشیهای نگاهی عمیق دارد. بخش اعظم داستان دربارۀ توالد و تناسل، کار خانه و ایجاد شدن فرصتهای اقتصادی است، اموری که فمینیستهای معاصر آنها را مسائلی در زمینۀ عدالت و برابری خواهند دانست. (مجلۀ کرکس) اخبار و مقالات مرتبط با این کتاب: فقر حقیقت محض بود زایش از دل تاریکی شومی و ترس به سراغم آمده، پس داستانم را میگویم شاهکاری از باربارا کامینز؛ نابغه دیدهنشده انگلیسی در قرن بیستم فقرا چگونه خیانت میکنند گردش دستهجمعی کارکنان کارخانه به تاریکی شب بر دامنه رفقای من داستانهای جنون و ترس و خیال پروانههای سیاه مرگ من مادربزرگ وبستر آن بهشت دیگر بچهآهو <
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- کودک (۹ تا ۱۲ سال)، کودک و نوجوان
- شناسه کالا
- kj-125615
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۳۱۳۰۸۷۸
- تعداد صفحه
- ۲۶۴
- قطع
- پالتویی
- نوع جلد
- شومیز
- وزن
- ۱۵۳ گرم
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۵
- سال انتشار میلادی
- ۲۰۲۶
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.

















