قصه های بی وقتی
مادرم کلفت خانه های مردم بود. صبح به صبح جارو و سطل و لباس های پاره پوره ی مرا بر می داشت و می رفت خانه ی مردم، از بالا تا پایین خانه هاشان را می روبید و می سابید و غروب بر می گشت خانه. وقتی به خانه می رسید از خستگی نای نفس کشیدن هم نداشت اما باید ظرف تخم مرغ ها را پر می کرد. پس چادرش را می بست دور کمرش و می نشست روی لگن و تخم می گذاشت. مادرم هر شب یکی دو تا
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-154249
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نیماژ
مشاهدهی همهتوضیحات
مادرم کلفت خانه های مردم بود. صبح به صبح جارو و سطل و لباس های پاره پوره ی مرا بر می داشت و می رفت خانه ی مردم، از بالا تا پایین خانه هاشان را می روبید و می سابید و غروب بر می گشت خانه. وقتی به خانه می رسید از خستگی نای نفس کشیدن هم نداشت اما باید ظرف تخم مرغ ها را پر می کرد. پس چادرش را می بست دور کمرش و می نشست روی لگن و تخم می گذاشت. مادرم هر شب یکی دو تا تخم می گذاشت. بعد دست می گذاشت روی زانوهای فرسوده اش و ناله کنان از روی لگن پا می شد. وقتی بر می خواست از زانوهایش صدای پول خرد می آمد. بعد لنگ لنگان می رفت روی تشکش دراز می کشید و خرخرش بلند می شد…

































