پرش به محتوای صفحه

قصه روشن

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۰۲

صفحه

۱۳۹۷

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

گزیده ای از کتاب “قصه روشن” نوشتۀ “ جواد مجابی “ فهرست مطالب یک‌باره، باز هم. 7 شوریدۀ نیشابور. 15 با فرهادی دیگر. 21 ناشناخته‌های قهوه‌ای و سیاه 28 نقش ایوان. 37 نذار دیگه گریه کنه. 46 یه خط آبی رو به پایین.. 52 گوشی دستت باشد! 59 دید در این سال‌ها 71 گیاهی است کاملاً معمولی.. 77 یک‌باره، باز هم بعدازظهر همان روز به کاروانسرایی در حاشیۀ شهر نایین رسیدیم، من

۱۰۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-314667
تعداد صفحه
۱۰۲
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۳۹۷

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از جواد مجابی

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب ماهنامه وزن دنیا 38 (شعر پس از آشویتس)

جواد مجابی، دیگران

وزن دنیا

۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب از دل به کاغذ

جواد مجابی

نگاه

۳۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نام ها بین سکوت و صدا

جواد مجابی

افراز

۱۳۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب هنوز ای وطن…!

جواد مجابی

کتاب کوله پشتی

۱۷۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سلاطین زیر زمین

جواد مجابی

نگاه

۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شب ملخ

جواد مجابی

وزن دنیا

۳۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب از دل به کاغذ (مجموعه داستان ایرانی)
۳۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سلاطین زیرزمین

جواد مجابی

نگاه

۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عبید باز می گردد

جواد مجابی

نگاه

۱۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شکل نوشتنم هستم (مقالات و گفت و شنیدها)
۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شهربندان

جواد مجابی

افراز

۵۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبح سدوم (نمایشنامه)

جواد مجابی

افراز

۲۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

گزیده ای از کتاب “قصه روشن” نوشتۀ “ جواد مجابی “ فهرست مطالب یک‌باره، باز هم. 7 شوریدۀ نیشابور. 15 با فرهادی دیگر. 21 ناشناخته‌های قهوه‌ای و سیاه 28 نقش ایوان. 37 نذار دیگه گریه کنه. 46 یه خط آبی رو به پایین.. 52 گوشی دستت باشد! 59 دید در این سال‌ها 71 گیاهی است کاملاً معمولی.. 77 یک‌باره، باز هم بعدازظهر همان روز به کاروانسرایی در حاشیۀ شهر نایین رسیدیم، من و زنم. آن روز برایم، از بعدازظهر شروع شده بود که از شب پیش خفته بودم تا موکب ما کنار آن کاروانسرا ایستاد و بیدار شدم. نازنین گفت: توی خواب حرف می‌زدی. _ چی می‌گفتم؟ _ توی خواب چی می‌گویند، از همین حرف‌ها. وارد کاروانسرا شدیم، از همان بناهای زیبای متروک که در راه‌های پیچنده در اعماق کویر، بارها از آن گذشته بودم. دلم می‌سوزد که چه‌طور در زمانی دیگر، که دیگر زمان آبادانی گذشته است، این همه ذوق و کارآیی، بی‌فایده مانده است این همه آجر کاری در هندسه‌ای هوشربا، گچ‌بری رنگین سقف‌ها، سکوها و پاگردها و صفه‌های بلند مصفا، درختان توت و چنار و حجره‌ها و غرفه‌های ویران قفل شده. نازنین گفت: تشنه‌ام. _ تو همیشه تشنه‌ای. _ نه، همیشه. _ هم تشنه‌ام، هم گرسنه. کسی در حیاط کاروانسرا دیده نمی‌شد، غبار همهمه‌ای غریب در هوا بود که به گوش نمی‌آمد اما حس می‌شد، مثل این گرما که خورشیدش در چشم‌انداز نمی‌تابید، اما عرق و تشنگی می‌آفرید. همهمه بلندتر می‌شد، دورتر می‌گشت، فرو می‌نشست، دوباره برمی‌خاست، بعیدتر می‌رفت اما گم و محو نمی‌شد، در فضا از جنس فضا بود، شکسته می‌شد با غریوی گاه‌گاهی در متن وزشی پایان ناپذیر. شیهۀ اسبان و غریو و غرنگ شتران و ساربانان می‌آمد و با زمزمه‌های دل آسمان و طنین‌های خفۀ زیرزمین درمی‌آمیخت. شاید روزگار آبادانی‌اش به روزگار ویرانی مکان متروک، احضار می‌شد. دکان‌ها و حجره‌ها و سراها، حالا نه دکان بود و نه حجره و نه سرا، حجم‌هایی ویران و بی‌فایده شده بود با درهای بسته و شکسته و غبار نشسته. چفت درها را قفل زده بودند، یا در با دو تخته چوب ضرب در هم میخ شده، نفوذناپذیر شده بود. انهدام موجودی زنده که استخوان‌هایش در بیابان باد می‌خورد. در دومین چرخ زدن کامل‌مان به گرد دایرۀ وسیع پای سکوها، متوجه شدیم _ نازنین اول دید و به من اشاره کرد _ در یکی از حجره‌ها که در طرف نسار قرار داشت نیمه باز است. بار اول شاید به خاطر سایۀ پررنگ کبود، متوجه بسته نبودنش نشده بودیم. زنم سه پله را بالا رفت و ایستاد. رسیدم، در پاگرد سرفه‌ای کردم و دم در یااللهی گفتم، پاسخی که نیامد هر دو لت را فشار دادم و در چار طاق شد. روشنایی که از روزن سقف می‌آمد نشان می‌داد که کسی توی آن چاردیواری نیست و کف حجره فرش محفوری پهن بود و کوزه‌ای به دیوار پرازیده و سفره‌ای جمع شده، که انتظار می‌رفت حجمی از نیازهای ما را در خود نهان کرده باشد. وارد شدیم و نشستیم و از سبوی شبنم زده تشنگی فرونشاندیم و بعد به احتیاط سفره را باز کردیم، کسی نبود و نیامد تا مانع چاشت کردنمان بشود، می‌توانستیم اگر مهمان‌نوازی در کار نباشد وجه آن را کارسازی کنیم. منتظر ماندیم کسی نیامد، دراز کشیدیم که خستگی راه را از تن بدر کنیم، تنفس سنگین نازنین که تمامی راه دراز را نخفته بود مرتب شد، دانستم که خوابش عمیق می‌شود. سایه‌ای از کنار روزن رد شد، سایۀ عبورش استوانۀ نور را لحظه‌ای برآشفت، شاید مرغی، جانوری بود. سیر و پر که شده بودی و خوابت نمی‌آمد و غلت واغلت می‌زدی، آن در محو شده در سایۀ آبی و خاکستری را، بر دیوار شرقی حجره دیدی. چفت در پایین افتاده بود، شاید صاحب حجره از آن در به غرفۀ پهلویی رفته بود. بلند شدم اگرچه دلم نمی‌خواست از آرامش خلوت برخیزم. در را باز کردم و این کار عاقلانه نبود یا معنایی نداشت و فایده‌ای برای من. غرفه‌ای دیدم خالی و تاریک که دری نیمه گشوده به غرفۀ دیگر داشت، غرفه‌ها خالی از حضور آدمی بود و جولانگاه موش و مار و کرم‌های بنفش و سرخ و خاکی. پرواز ناگهانی و پر سر و صدای کبوتران هراسان چاهی هر بار می‌ترساندم. در نور هر دم ضعیف شوندۀ تابیده از روزن، به چشمم می‌آمد این‌جا و آن‌جا آذوقۀ کپک زده، ریسمان‌های پاره، چوبدستی‌های موریانه خورده، پالان‌ها و جوال‌های جویده شده، مشربه و مشگ و مشغل خاموش بر زمین و طاقچه و دیوار. غرفۀ پنجم یا ششم را پشت سر گذاشته بودم که در بزرگی مرا به باغی کوچک رساند. باغی با درخت‌های توت بی‌برگ و بار خشک شده و در واسط چنار تنومندی که شاخه‌هایش شاداب و سرو تنش خرم و طراوت‌بار بود. لب جویبار کوچکی که هرز می‌رفت، گل‌های نازک اندامی روییده بود که مال این فصل نبود، دور ترک مرداب گونه‌ای بود با هوای باتلاقی پشه‌دار، که جگن‌های آفتاب سوخته راه تماشای آن‌سوتر را مسدود می‌کرد. پای درخت چنار چشمه‌ای بود. میوه‌هایی در آب

۱۰۰٬۰۰۰تومان