گنجینه ادب (شعر کهن و شعر نو)
۱۰۳۲
صفحه
۱۳۹۱
سال چاپ
وزیری
قطع
یک
نوع جلد
گزیده ای از کتاب گنجینه ادب شعر کهن و شعر نو ياعلى از غم عشق تو چه غوغاست درون قلب مجنون بود و سينه من دشت جنون كو زبانى كه كنم مدح تو با اين دل خون هم زبان قاصر و هم خامه ز وصف تو زبون آنكه توصيف تو كردست خداى تو بود ركن قرآن خداى تو ولاى تو بود خامه در پنجه من مست شه مردان است واژه اشكش زغم عشق تو چون باران است وزن و آهنگ غمين قافيه سَرگردانس ت طبعِ من عاج
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-931181
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۷۰۶۹
- تعداد صفحه
- ۱۰۳۲
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- یک
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۱
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از کتاب گنجینه ادب شعر کهن و شعر نو ياعلى از غم عشق تو چه غوغاست درون قلب مجنون بود و سينه من دشت جنون كو زبانى كه كنم مدح تو با اين دل خون هم زبان قاصر و هم خامه ز وصف تو زبون آنكه توصيف تو كردست خداى تو بود ركن قرآن خداى تو ولاى تو بود خامه در پنجه من مست شه مردان است واژه اشكش زغم عشق تو چون باران است وزن و آهنگ غمين قافيه سَرگردانس ت طبعِ من عاجز و انديشه من حيران است خِرَد انگشت به دندان تعجب بگزيد كه خداى تو خداگون بشرى چون تو نديد در آغاز این کتاب می خوانیم: كار تحقيق و تاليف در رشته ادبيات به ويژه شعر كه يگانه شاخص امتياز و تفاخر ايرانيان بر ملتهاى ديگر است و به بزرگى و تعدّد شاعران ما هيچ سرزمينى شاعر نپروريده است كاريست در خور آفرين و شايسته تقدير، اين كار هم از نظر معنوى براى جامعه سودمند است و هم براى مؤلف و محقّق از جهت روحى و روانى قوتبخش زيرا در بقاع فكر و خلق انديشه و بهرهگيرى ارشادى و فرح بخشى خاطر دامنهاى گسترده دارد. آقاى فضلالله دُروَش كه از سخنوران خوشقريحه و عروضدانى متبحّر و حافظهمندى كمنظير هستند دست به كارى بزرگ زده و بهخوبى از عهده آن بدر آمدهاند. ايشان به گردآورى و تعريف انواع شعر از قصيده، غزل، تركيببند، مسمط، ترجيعبند، قطعه، رباعى، مستزاد، دوبيتىهاى پيوسته و شعرواره پرداخته و از عهد رودكى تا اين زمان بيش از صدها شاعر مشهور و غيرمشهور را از پيشينيان و معاصران مطرح ساخته و افزون بر آوردن چند نوع شعر از آنان به تقطع عروضى و تعين اوزان اشعارشان هم دست گماشته اند. اين كار تاكنون سابقه نداشته است و پيداست كه چه مايه شناخت بايد از اصل موضوع داشت و چقدر كوشش و پژوهش و رنج توانفرسا براى گردآورى و تنظيم و تقطيع آن اشعار بكار برود. اين قدر دلبستگى به شعر و ادب و دلباختگى به فرهنگ ملى كاريست درخور سپاس و سالها بايد انتظار كشيد تا مدد غيبى به فرزانهمردى اين توانايى و تحمل زحمت و صبر و حوصله را عطا فرمايد تا دست به كارى زند كه غصه سرآيد و چنين گنجينهاى به دست مشتاقان ادب و شعر برسد. شناسايى تعداد بيشمارى سخنور و سخنسنج و يافتن آثار آنان و كتابتى به اندازه و قطر كليات شيخ اجل سعدى فراهم كردن كاريست به اصطلاح مشهور كارستان. من كه دلباخته هنر شعر و فرهنگ ملى ايرانى هستم مراتب تحسين و سپاس خود را به جناب آقاى فضلالله دُروَش كه دُرّهاى پراكنده و نسخ را از گوشه و كنار اين مرز و بوم گردآورى كرده و گردبندى مرصع فخيم به گردن فرهنگ آويختهاند خاطرنشان مىكنم و توفيق يزدانى برايشان آرزومندم. اديب برومند تهران – 16 فروردين 1391 مقدمه به قلم مؤلّف، فضلاله دُروَش بنام خدايى كه جانم از اوست همه بندبندم از او گفتگوست خدائى كه بر نطفهاى ذرهسان دهد فكرتى وسعتش كهكشان خواننده عزيز، با عرض سلام و ادب، قبل از هر سخن وظيفه خود مىدانم عرض ادب كنم به ساحت مقدس قافلهسالار خدمت به بشريت به هر طريق و به هر شكل. سلام و درود من به استادان و پيشكسوتان در هر رشته، و سلام و درود من به استادان و پيشكسوتان ادب و ادبيات، مخصوصا استادان بزرگوار علم عروض، اين پاسداران شعر كهن پارسى كه نگهبان اين ميراث گرانبها هستند. درود من به روان مطهر آن استادانى كه بسوى ذات اقدس پروردگار پرواز كردند و بوسه مىزنم به دستان توانمند آن گرانقدرانى كه در قيد حيات هستند كه بنده خود را خوشه چين خرمن فضلشان مىدانم و از صدق دل عرض مىكنم. فداى مهرت اى آموزگارم كه من اين روشنايى از تو دارم تو بخشيدى به چشمم روشنايى تو استادم ز الطاف خدايى يقين در خلوتت انديشه كردى كه شغل انبيا را پيشه كردى نبخشى گر مراف من زير دينم كه الحق بودهاى چون والدينم نبودى گر معلم بهر رازى كجا مىكرد رازى سرفرازى چه دارم هديهاى از بهر استاد ترا حق آنچه لايق بودهاى داد چه نامى بهتر از نام معلم بود اين نام اِنعام معلم درود و سپاس بر ناشران بزرگوارى كه با عشق به ايران عزيز و براى سربلندى فرهنگ اين مرز و بوم كهن، عمر و سرمايه خود را وقف و صرف نشر حاصل از خلق تخيل دانشمندان و سخنوران و نويسندگان نمودهاند كه نهتنها ملت بزرگ ايران، بلكه بشريت از آن بهرهمند گردد كه در صدر آن بزرگواران عاشق دلخسته ذات اقدس پروردگار و خاندان عصمت و طهارت، جناب آقاى عليرضا رئيس دانائى مؤسس انتشارات وزين، بنام و پربار نگاه با كارنامهاى درخشان در هزار و پانصد اثر ارزنده كه زينتبخش كتابخانهها گرديده است. نهتنها ايشان بلكه فرزند برومندشان جناب آقاى بابك رئيسدانايى كه بازوى توانمند اين انتشارات هستند. شعار كاركنان صديق اين انتشارات خدمتگزارى به فرهنگ ايران عزيز است، كه بنده به سهم خود از آن عزيزان تشكر مىنمايم، مخصوصا جناب آقاى اصغر مهدىزادگان، سركار خانم سيما اكرمزاده و سركار خانم مريم محمدحسينى، همچنين شخصيت فرهنگى بنام كه



































