یک تابستان با پروست
۲۱۹
صفحه
۱۴۰۲
سال چاپ
شومیز
نوع جلد
کتاب یک تابستان با پروست نوشتۀ لورا ال مکی و دیگران ترجمۀ عباس عبدالملکی گزیده ای از کتاب ۱ تصویر خواننده «زندگی واقعی، زندگی سرانجام کشفوروشنشده، درنتیجه تنها زندگیِ بهراستی زیسته ادبیات است.» (زمان بازیافته) راوی که محو در جستجوی زمان ازدسترفته شده، درست در اواخر رمان متوجه میشود که چگونه میتواند زمان ازدسترفته را نجات دهد: بهیاریِ نوشتن. کتاب در
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-950545
- تعداد صفحه
- ۲۱۹
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۲
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی عباس عبدالملکی
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب یک تابستان با پروست نوشتۀ لورا ال مکی و دیگران ترجمۀ عباس عبدالملکی گزیده ای از کتاب ۱ تصویر خواننده «زندگی واقعی، زندگی سرانجام کشفوروشنشده، درنتیجه تنها زندگیِ بهراستی زیسته ادبیات است.» (زمان بازیافته) راوی که محو در جستجوی زمان ازدسترفته شده، درست در اواخر رمان متوجه میشود که چگونه میتواند زمان ازدسترفته را نجات دهد: بهیاریِ نوشتن. کتاب در جستجوی زمان ازدسترفته پیش از هرچیز داستان یک ذوق است؛ ذوق قهرمان و در خلال آن، ذوق نویسندهآش، مارسل پروست، که بخش بزرگی از زندگیآش را به نوشتن این کتاب زیبا و در عین حال ناتمام اختصاص داد . *** یک روز صبح مارسل پروست که تازه از شبی کوتاه چشم گشوده و هنوز روی تختش دراز کشیده بود، به خدمتکار باوفایش، سلست آلباره [1] ، میگوید: «کلمۀ پایان را نوشتم»، حالا دیگر میتوانم بمیرم. این داستان در سال ۱۹۶۲ از زبان زنی که منشی او هم بود در جریان برنامۀ تلویزیونی روژه استفان [2] با عنوان «تصویر خاطره» نقل شده که پروست را به همه معرفی میکرد. این ماجرا مربوط به زمانی است که پروست، با بروز مشکل برای انتشار کتابش، به نویسندهآی دردسترس برای بچههای نسل جنگ تبدیل شد. پس از پشتسر نهادن برزخِ بین سالهای ۱۹۳۰ و ۱۹۴۰، اکنون اثرش برای همه در دسترس است و بهزودی در نسخۀ جیبی چاپ و به زبانهای زیادی ترجمه میشود. امروز جستجو وارد فهرست کلاسیک شده و کتابی بنیادی شناخته میشود، حتی با اینکه کمی سترگ و خوشبختانه ناکام است؛ و این نهایت ستایشی است که میتوانم بکنم. چیزهای عالی از مد میآفتند. این کتاب شبیه رمان روانشناختی فرانسوی، از شاهزادهخانم کلو [3] گرفته تا پل بورژه [4] ، نیست. این کتاب بهطرزِ انکارناپذیری همه را شگفتزده کرده. پس شاید پروست نباید از اولین ناشرانی که، قبل از چاپ کتابش نزد انتشارات برنارد گراسه [5] به خرج خودش و با بهایی سنگین، دست رد به سینهآش زدند کینۀ زیادی به دل میگرفت. او غول هشتصدصفحهآی تایپشدهآی تحویلشان داده بود، با برگههای دستنوشتۀ اغلب ناخوانا که خدمتکارانش کپی گرفته بودند و بعد گفته بود یک یا دو جلد دیگر هم در ادامه خواهد داد که هنوز آماده نبود، و البته که مطالب زنندهآی دربارۀ همجنسگرایی در آن بیان کرده بود. این موضوع مأیوسشان کرد. بااینحال وقتی بالاخره رمان چاپ شد، اولین نقدها خوب بودند، همین طور فروش بین نوامبر ۱۹۱۳ و اوت ۱۹۱۴: حدود سههزار نسخه، که برای آن موقع و برای کتابی سختخوان بسیار زیاد بود. منتقدان خیلی سریع متوجه شدند که این رمان رمانی جدید و مهم است. بلافاصله این نویسندۀ بزرگ در خارج از کشور معروف شد. یک ماه پس از انتشار کتاب، هفتهنامۀ ادبی تایمز لیتریری ساپلمنت [6] و نیز مجلهآی ایتالیایی گزارشی از آن نوشتند. در فرانسه شرایط سختتر بود، چون شهرت پروست، شهرت نویسندۀ کرانۀ راست [7] ، دشت مونسو [8] ، از خودِ او پیشیگرفته بود، درحالیکه ژید نویسندۀ باغ لوگزامبورگ بود. پروست کتاب خوشیها و روزها [9] را با مقدمهآی از آناتول فرانس [10] و آبرنگهای مادلن لومر [11] که سرپرست یک سالن بود، در سال ۱۸۹۶، چاپ کرده بود. این پیشداوریها نقش داشتند و ناشران اصالت اثر را نسنجیدند. جستجو جزو کتابهایی است که هیچوقت دستهبندی نمیشوند. همین باعث قدرت و عمقش میشود. خواننده ده سال بعد آن را دوباره میخواند، نسلهای متوالی بازخوانیآش میکنند و هر بار چیز دیگری در آن کشف میکنند. این اثر به مسائل ابدی بسیار پرداخته: عشق، حسادت، جاهطلبی، تمنا، حافظه. بااینحال، اگرچه این کتاب بسیار معروف است، اما کسانی که کل آن را میخوانند بسیار اندکآند. قانونی هست که اصلاً تغییر نکرده: تنها نیمی از خریداران طرف خانۀ سوان جلد دوم، یعنی در سایۀ دوشیزگان شکوفا ، را تهیه میکنند؛ و تنها نیمی از خریداران در سایۀ دوشیزگان شکوفا ، جلد سوم، یعنی طرف گرمانت را میخرند. اما خوانندهها در ادامه، از سدوم و عموره ، اسیر ، گریخته و زمان بازیافته دیگر بیخیال نمیشوند. پروست نویسندۀ آسانی نیست: جملاتش طولانی است، محافل اجتماعیآش تمام نمیشوند. او آدم را میترساند. اما حق داریم از کتابها بترسیم، چون این کتابها تغییرمان میدهند. وقتی غرق رمانی همچون رمان پروست میشویم و آن را واقعاً میخوانیم و تا آخرش میرویم، هنگام خروج شخص دیگری میشویم. من جستجو را سال ۱۹۶۸ در هجدهسالگی خواندم و خوب یادم هست که در «کومبره» شگفتزده شدم و بلافاصله بعدش با تقلیدی ادبی از پروست خاطرهآی از دوران کودکیآم نوشتم. بهسرعت وارد دنیای رمانهای بینابینی شدم و به جملۀ نویسنده عادت کردم. مدام به یاد آن جمله هستم، اما امروز گریخته کتابی است که اکثر اوقات به آن برمیگردم، زیرا این زیباترین کتابی است که ب



































