یک زن و از کوچه بالا امدم و از کنار اشباح گذر کردم
برشی از کتاب: من در خونه رو باز کردم به خودم گفتم این همون بوی خونهست طبیعتاً خونهای که خالی شده بود دیگه واقعاً خونهی ما نبود در اتاقها میگشتم که پر میشدن از انعکاس صدای قدمهای من من هیچ احساس خاصی نداشتم در واقع بیتفاوت بودم از اتاقهایی که توشون زندگی کرده بودم میگذشتم و هیچ خاطرهای نداشتم تلاش کردم به یاد عزیز مرحومم بیفتم ولی نتونستم. #یک زن و
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-461450
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نیماژ
مشاهدهی همهتوضیحات
برشی از کتاب: من در خونه رو باز کردم به خودم گفتم این همون بوی خونهست طبیعتاً خونهای که خالی شده بود دیگه واقعاً خونهی ما نبود در اتاقها میگشتم که پر میشدن از انعکاس صدای قدمهای من من هیچ احساس خاصی نداشتم در واقع بیتفاوت بودم از اتاقهایی که توشون زندگی کرده بودم میگذشتم و هیچ خاطرهای نداشتم تلاش کردم به یاد عزیز مرحومم بیفتم ولی نتونستم. #یک زن و از کوچه بالا آمدم و از کنار اشباح گذر کردم #فیلیپ مینیانا
































