پرش به محتوای صفحه

جایزه بگیر – چشم و چراغ ۱۵

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۲۸۰

صفحه

۱۳۹۵

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

گزیده ای از کتاب جایزه بگیر در ازدحام جمعیتی که بیشترشان مردها بودند، هیچ کدامشان شباهتی به جرمیا کولک نداشتند. پرواز مینی آپولیس به گراندراپیدز آشفته و شلوغ بود. چهل دقیقه‌ی گذشته طولانی‌ترین دقایق عمر سوفی بود. حس می‌کرد از شدت وحشت ضربان قلبش تند شده است. این کارش اشتباه بود در آغاز کتاب جایزه بگیر، می خوانیم فهرست جویس کرول اُتس…. 7 زارلاند…. 9 بونوبو ما

این کتاب فعلا ناموجود است

شماره‌ات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت می‌فرستیم تا حسابت ساخته شود و به‌محضِ موجود شدن خبرت کنیم.

با ادامه، حساب کاربری‌ات (در صورت نبود) ساخته می‌شود.

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-603967
تعداد صفحه
۲۸۰
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۳۹۵

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن

یغما گلرویی

نگاه

۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان

ویکتور هوگو

ترجمه‌ی نسرین تولایى

نگاه

۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

عزیز نسین، رضا همراه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای

عزیز نسین، قدیر گلکاریان

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى

ارنستو چه گوارا، جمشید نوایى

نگاه

۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نجیب محفوظ | صادق دارابی

ترجمه‌ی صادق دارابی

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف

اوریانا فالاچی، یغما گلرویی

نگاه

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى

پروین اعتصامی

نگاه

۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشفته حالان بیداربخت

غلامحسین ساعدی

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تالار ایینه

امیرحسن چهل تن

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی علی قانع

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب همه درحال تماشا هستند (اندیشه مولانا)

هدر گودنکاف

ترجمه‌ی علی قانع

دارالفکر

۳۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب به کشتنش می ارزد

علی قانع

ترجمه‌ی علی قانع

کتاب کوله پشتی

۸۵۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دختری در قطار

علی قانع

ترجمه‌ی علی قانع

کتاب کوله پشتی

۸۵۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب قرار بازی و داستان های دیگر

گوناگون

ترجمه‌ی علی قانع

افراز

۹۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق - نشر آموت

اما دون اهو

ترجمه‌ی علی قانع

آموت

۸۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب درون اب

علی قانع

ترجمه‌ی علی قانع

کتاب کوله پشتی

۹۹۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چخوف، مهمان تابستانی

علی قانع

ترجمه‌ی علی قانع

کتاب کوله پشتی

۳۹۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب به نجاتش می ارزد

علی قانع

ترجمه‌ی علی قانع

کتاب کوله پشتی

۶۹۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ما جدا نمی شویم

هان کانگ

ترجمه‌ی علی قانع

چترنگ

۳۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سنگ،کاغذ،قیچی

آلیس فینی

ترجمه‌ی علی قانع

البرز

۲۹۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فهرست مهمانان

لوسی فولی

ترجمه‌ی علی قانع

البرز

۷۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دوشیزگان

الکس مایکلیدس

ترجمه‌ی علی قانع

البرز

۱٬۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب قرار بازی و داستان های دیگر (داستان هایی از زنان نویسنده)

آلیس مونرو، دیگران

ترجمه‌ی علی قانع

افراز

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق

اما دون اهو

ترجمه‌ی علی قانع

آموت

۸۲۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

گزیده ای از کتاب جایزه بگیر در ازدحام جمعیتی که بیشترشان مردها بودند، هیچ کدامشان شباهتی به جرمیا کولک نداشتند. پرواز مینی آپولیس به گراندراپیدز آشفته و شلوغ بود. چهل دقیقه‌ی گذشته طولانی‌ترین دقایق عمر سوفی بود. حس می‌کرد از شدت وحشت ضربان قلبش تند شده است. این کارش اشتباه بود در آغاز کتاب جایزه بگیر، می خوانیم فهرست جویس کرول اُتس…. 7 زارلاند…. 9 بونوبو ماما 75 منشور اخلاقی… 95 جایزه‌بگیر… 143 ضرب و شتم… 165 گواهی انحصار وراثت… 197 اورانوس… 239 بابای گم‌شده… 255 زارلاند…. 1 بدون آنکه خیلی حواسش باشد، شروع کرد به تماشا. شاید هم بی‌آنکه دقیق ببیندشان فقط نگاهش به آنها بود. ابتدا تک و توک و پراکنده بودند. عنکبوت‌هایی دور مانده و منزوی در تارهایی مرتعش. نقاطی در ارتفاع کنج سقف و یا در گوشه کنار اتاق خوابی که او حالا زمان بیشتری را در آنجا می‌گذراند. عنکبوت‌ها در فضای نمور زیر لگن ظرفشویی هم بودند، روی پنجره‌های هشتی پشت خانه و جاهایی که حشره‌های کوچک زیرسقفش پراکنده بودند. دلیلش می‌توانست هجوم سرمای زمستان باشد. با حالت یک خانم خانه‌دارِ غضبناک تار‌ها را از بین می‌برد. عنکبوت‌ها را کشت و همه‌ی آثارش را پاک کرد. دست‌هایش بی‌نظم و آشفته حرکت می‌کردند، خشم زیادی در آنها وجود داشت. گاهی از شدت عصبانیت انگشت‌هایش را شبیه چنگال پرنده‌ها به هم گره می‌زد. شده بود همسر داغدار آن مرحوم برای آنهایی که با دیدنش می‌گفتند چقدر خوب تحمل کرده، قوی‌تر از آنی است که فکرش را می‌کردیم، یا شجاع‌تر از آنی است که انتظارش را داشتیم، یا حالا همه چیز را می‌فهمد. یک هفته از مرگ شوهرش می‌گذشت. روزهای اولِ بعد از مراسم تدفین؛ نیمه‌هشیار و با لباسی نامرتب و معمولی توی خانه پرسه می‌زد؛ پریشان و کم‌میل به هر کاری، مثلا این که بخواهد به تلفن جواب بدهد، یا از طرف کسی برایش دسته گل آورده باشند، گلدان‌های سنگین و جعبه‌های اهداییِ میوه، غذا و نوشیدنی، ولخرجی‌های دوستان وابسته، کسانی که نتوانسته بودند تلفنی تسکینش بدهند. البته سطل آشغال را هم می‌بایست به ماشین حمل زباله می‌رساند که معمولا وقتش صبح‌ها بود. صبح یک روز خاص بعد از گرفتن گواهی انحصار وراثت که هوا سرد بود و باد توی موهایش می‌پیچید، با خود فکر کرد که کجاست و چرا اینجاست؟ به خودش می‌گفت که انتخاب دیگری ندارد. به عنوان تنها به جا مانده‌ی واقعه‌ی جانگداز خانه‌ی والی درایو [1] ، وظیفه داشت نامه‌ها را از صندوق پستی بردارد، نامه‌هایی که ناخودآگاه انباشته شده بودند. کت پشمی‌اش را روی لباس خواب نازک فلانلش پوشید و با کفشی نه زیاد مناسب از روی برآمدگی برف و یخ‌ها به‌طرف صندوق پستی راه افتاد. کفش‌هایی که گام‌هایش را نااستوار کرد و باعث شد سُر بخورد و آب از کفش‌ها شُره کند. با خود فکر کرد: «اینجا لیز نمی‌خورم و به زمین نمی‌افتم، تنهایی به زانو درنمی‌آیم. زمین نمی‌خورم و استخوان‌هایم در اثر ضعف ناگهانی نمی‌شکند.» ضعفی که در دادگاه انحصار وراثت حس کرده بود، دو بار هم در تنهایی خانه به سراغش آمده بود. بعد از مرگ شوهرش، حس وحشت مثل آب کثیفی توی دهانش می‌چرخید و کامش را بدمزه می‌کرد و از پا می‌انداختش. شاید هم در اثر ضعف، سرش را کوبیده بود به سطح سخت میز غذا خوری و حالا داشت سلانه سلانه خودش را می‌رساند به صندوق پستی که پر شده بود از نامه‌هایی برای او که دوستان بی‌شماری داشت، نامه‌هایی از همکاران و آشنا‌یان هر دو که در روزهای گذشته روی هم تلمبار شده بود و نیروی زیادی لازم بود تا از صندوق بیرونشان آورد. سعی کرد یکی از نامه‌های له شده‌ی ته صندوق را بی‌آنکه پاره شود بیرون بکشد که دستش به یک لانه‌ی عنکبوت گرفت، توده‌ای نرم و پر مانند. در حالی که یک‌بند فریاد می‌زد و گریه می‌کرد دیوانه‌وار تار عنکبوت را از بین برد. انبوه نامه‌های توی دستش سُر خورد و ریخته شد روی چمن‌های خیس و برفی زیر پایش. ـ اوه، خدای من کمکم کن. این باقیمانده‌ی زندگی من است. 2 تقریبا سه هفته بعد از مرگ شوهرش اولین پاکت نامه‌ی عجیب به دستش رسید. در میان انبوه کارت‌های تسلیت تاریخ گذشته، نامه‌های عادی و آگهی‌های تبلیغاتی، نامه‌ای با مُهر پستی «زارلاند مینه» با نام و آدرس ک وجود داشت. فقط حرف اول ک. این موضوع برایش مرموز و بدشگون بود. سوفی هیچ‌کس را در زارلاندِ مینه‌سوتا نمی‌شناخت. نمی‌توانست تصور کند او چه کسی است. می‌دانست شوهرش در بین اساتید و همکاران دانشگاه مینه‌آپولیس دوستانی داشت که باعث می‌شد گاهی برای جلساتشان پروازهایی به آنجا داشته باشد ولی هیچ وقت چیزی از زارلاند نگفته بود. آنها مدت‌ها قبل ازدواج کرده بودند، در ماه دسامبر بیست و شش سال پیش. منطقی بود که تا حدی از کس وکار و آشناهای همدیگر باخبر باشند. اگر همسر به جا مانده‌ی مرحوم از خیلی چیز‌ها مطمئن