کارگر فیلسوف: خاطرات شفاهی پرویز بابایی

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۴۱۸

صفحه

کتاب «کارگر فیلسوف: خاطرات شفاهی پرویز بابایی» مصاحبه و تدوین یعقوب خزایی گزیده ای از متن کتاب فصل نخست ایام کودکی، کار در چاپخانه و عضویت در حزب توده خزائی: سلام استاد بابایی. امروز اول دی‌ماه ۱۴۰۱، نخستین جلسه‌ای است که در خدمت شما هستیم. در اولین سؤال، می‌خواستم از شما بپرسم که تبار و خاستگاه خانوادگی خود را بفرمایید؛ اینکه در چه خانواده و محیطی بزرگ شده‌

۹۵۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
زندگی‌نامه و خاطرات
شناسه کالا
kj-777494
شابک
۱۴۰۵۰۵۱۹۰۱
تعداد صفحه
۴۱۸
وزن
۲۵۰ گرم

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از پرویز بابایی

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب فرهنگ اصطلاحات و مکتب های سیاسی

پرویز بابایی

ترجمه‌ی پرویز بابایی

نگاه

۱٬۵۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب مسخ

فرانتس کافکا

ترجمه‌ی صادق هدایت

نگاه

۱۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خشم و هیاهو

ویلیام فاکنر

ترجمه‌ی بهمن شعله ور

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب هزار پیشه

چارلز بوکوفسکی

ترجمه‌ی علی امیر ریاحی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب منم ملاله

ملاله یوسف زی، کریستینا لم

ترجمه‌ی صداقت حیاتی

نگاه

۱۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جولیوس قیصر

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی ابوالحسن تهامی

نگاه

۳۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جسارت امید

باراک اوباما

ترجمه‌ی ابوالحسن تهامی

نگاه

۳۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بهترین داستان های کوتاه گابریل گارسیا مارکز

گابریل گارسیامارکز

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اشعار سیمین بهبهانی (دفتر اول)
۲٬۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گورستان غریبان

ابراهیم یونسی

نگاه

۶۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تاریخ ایران (قبل از اسلام،بعد از اسلام،عصر پهلوی)
۲٬۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مزدک

موریس سیماشکو

ترجمه‌ی مهدی سحابی

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اشعار فرخی یزدی

محمد فرخی یزدی

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شریفجان،شریفجان

تقی مدرسی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بهترین داستان های کوتاه ارنست میلر همینگوی

ارنست همینگوی

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۵۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ای سرزمین من

خسرو گلسرخی

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب هوای تازه

احمد شاملو

نگاه

۵۲۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب «کارگر فیلسوف: خاطرات شفاهی پرویز بابایی» مصاحبه و تدوین یعقوب خزایی گزیده ای از متن کتاب فصل نخست ایام کودکی، کار در چاپخانه و عضویت در حزب توده خزائی: سلام استاد بابایی. امروز اول دی‌ماه ۱۴۰۱، نخستین جلسه‌ای است که در خدمت شما هستیم. در اولین سؤال، می‌خواستم از شما بپرسم که تبار و خاستگاه خانوادگی خود را بفرمایید؛ اینکه در چه خانواده و محیطی بزرگ شده‌اید؟ بابایی: من متولد ۴ بهمن ۱۳۱۱ در تهران، محلۀ سنگلج هستم؛ به‌طور دقیق‌تر: گلوبندک، گذر قُلی. گلوبندک از محله‌های اعیان‌نشین تهران بود. من با مادرم، محترم [1] ، زندگی می‌کردم؛ وقتی چهارپنج‌ساله بودم، مادرم از پدرم طلاق گرفت. پدرم، خدادادخان، در کار بازرسی انحصار تریاک بود و از طرف وزارت دارایی به مأموریت می‌رفت و در این مأموریت‌ها زن دیگری هم اختیار کرده بود. حتی بعد از اینکه مادر از پدرم طلاق گرفت، یک روز آمد محل ما و مرا از کوچه‌ای که در حال بازی بودیم، به منزل پیش مادربزرگم آورد. من پیش مادربزرگم زندگی می‌کردم. پدرم به مادربزرگم گفت: «قصد دارم پرویز را مدتی به همدان ببرم، خواستم از شما اجازه بگیرم.» واقعاً هم پدرم مردی بود که مادربزرگم با همۀ این حرف و حدیث‌ها به او علاقۀ وافری داشت. پدرم پهلوان بود و با شعبان جعفری و تعدادی از باستانی‌کاران معروف تهران رفیق بود. او که در ادارۀ انحصار تریاک کار می‌کرد، هم خودش تریاک می‌کشید و هم برای رؤسای اداره تهیه می‌کرد. بعدها آخر قضیه لو رفت و پدرم از شغلش منفصل شد. مادربزرگ و مادرم هم از پدرم بدشان نمی‌آمد، با اینکه پدرم اصلاً با ما زندگی نمی‌کرد و در ایام کودکی‌ام طلاق گرفته بودند. پدرم هرجا که می‌رفت زن می‌گرفت. در ۱۵ سالگی با دایۀ خودش، به نام ستاره‌خانم، با ۳۰ سال سن ازدواج کرد. این دایه خیلی به من تعلق‌خاطر داشت، چون بعداً که از پدرم جدا شده بود، با مادرم ازدواج کرده بود. دایۀ مذکور با زن اول پدرم به نام «خانم» خیلی مخالف بود و از اینکه پدرم خداداد، با وجودی که «خانم» را عقد کرده بود، مادر بنده را هم گرفته بود، خوشحال بود. این مطلب را هم اضافه کنم که مادر پدری‌ام، همراه شیر دادن به پدرم، به نوزاد زنی به نام «اخترالسلطنه» که از طبقۀ اشراف بود، شیر می‌داد. یک‌بار به من می‌گفت: «بیا ببرمت پیش عمه‌ت.» گفتم عمه‌ام کیه؟ می‌گفت: اخترالسلطنه. منزلشان هم در خیابان کاخ [2] واقع بود. بعد یک روز وقتی چهارده‌پانزده‌ساله بودم، به منزل عمۀ مورد اشاره رفتیم. بعد می‌گفت به من بگو عمه. بعداً فهمیدم قضیه از این قرار بوده که مادر پدر من، همراه با پدرم به اخترالسلطنه هم شیر می‌داده است. درواقع اخترالسلطنه پدرم را به‌مثابۀ برادر خودش می‌دانست. واقعاً هم زن خوبی بود و به یاد دارم که خیلی به پدر من احترام می‌گذاشت. اخترالسلطنه با نفوذی که داشت، پدرم را در وزارت دارایی به کار گمارده بود. حالا دقیقاً نمی‌دانم اخترالسلطنه با کدام خاندان سلطنتی قاجار مرتبط بود. پدرم به مأموریت در شهرهای مختلف اعزام می‌شد و در مأموریت سمنان هم زنی آنجا اختیار کرده بود. من خودم سالی که با پدرم رفتم همدان، پنج‌شش‌ساله بودم. به یاد دارم که ولیعهد، یعنی محمدرضا، و فوزیه را از مصر از طریق عراق به ایران می‌آوردند و از همدان هم گذشتند. من آن زمان همدان بودم. به‌هر‌حال، مادرم از پدرم جدا شده بود و ما دیگر پیش مادربزرگم زندگی می‌کردیم. مادرم چون خودش سواد داشت، برای من کتاب می‌خواند. یادم می‌آید زیر کرسی، «امیرارسلان» و «اسکندرنامه» می‌خواند. در ماه رمضان مادربزرگ قرآن می‌خواند. مادربزرگ و مادرم هر سال ماه رمضان قرآن را ختم می‌کردند. من به یاد دارم که گاهی از خواب پا می‌شدم به آن‌ها نگاه می‌کردم. مادرم وقتی قدری بزرگ‌تر شده بودم، به من گفت که ما سال‌ها قبل از تولدت با مادربزرگ در محلۀ دیگری زندگی می‌کردیم؛ یک منزل بزرگ، و مادربزرگ زن تاجری سرشناس بود به نام حاج‌ محمدکاظم ماهوتچی. بعداً منزلشان را هم به من نشان داد؛ خانۀ قبلی‌شان واقع در امامزاده یحیی، خیابان ری، بین ری و سیروس، دقیقاً روبه‌روی محلۀ یهودی‌ها بود. خانه‌ای بزرگ، با سردابی که کنیز منزل امور خانه را رتق و فتق می‌کرد. پدربزرگ کنیز را از مکه آورده بود. قبلاً پدربزرگ مادری‌ام در جوار حرم در مشهد زندگی می‌کردند. رفتن به خراسان در آن زمان البته برای افراد متمول معمولاً با کجاوه صورت می‌گرفت. حدود یکی‌دو ماهی در راه بودند. در آن زمان‌ها عده‌ای در کنار حرم مجاور می‌شدند و عده‌ای پس از زیارت برمی‌گشتند. پدربزرگ مادری‌ام در مشهد با خانوادۀ ملک‌الشعرای بهار آشنا می‌شوند. پدر این به‌اصطلاح داماد (یعنی داماد پدربزرگ من)، وکیل مجلس اول و دوم شورای ملی بوده؛ شخصی به نام محمدجواد طهرانیان. حاصل این ازدواج مهدی بهار بود. حالا اینکه

۹۵۰٬۰۰۰تومان