تاریخموجود

خواجۀ تاجدار

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۲۱۴

صفحه

وزیری

قطع

گالینگور

نوع جلد

کتاب خواجۀ تاجدار نوشتۀ ژان گور به ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری گزیده‌ای از متن کتاب ستارۀ دنباله‌دار و نوزاد بدون دنباله در شب دوازدهم ربیع الثانی سال 1155هجری در ترکمن صحرا تمام مردان و زنان طایفۀ اشاقه‌باش از ایل قاجار چشم به آسمان دوخته بودند و در حالی‌که رنگ از صورت‌هایشان پریده بود، ستارۀ دنباله‌دار را می‌نگریستند. کودکان هم به تقلید از بزرگان، ستار

۲٬۸۵۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
تاریخ
شناسه کالا
kj-382020
شابک
۱۴۰۱۰۵۲۴۰۴
تعداد صفحه
۱۲۱۴
قطع
وزیری
نوع جلد
گالینگور

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از ذبیح الله منصوری

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب شاه طهماسب و سلیمان خان قانونی

ذبیح الله منصوری

نگاه

۲٬۰۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ژوزف بالسامو

ذبیح الله منصوری

نگاه

۳٬۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون

ذبیح الله منصوری

نگاه

۲٬۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ایران و بابر

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۴۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عارف دیهیم دار

ذبیح الله منصوری

ترجمه‌ی بر کتاب

نگاه

۱٬۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب قهرمان هند و چین

ذبیح الله منصوری

نگاه

۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دلاوران گمنام ایران

ذبیح الله منصوری

نگاه

۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب غرش طوفان – مجموعه چهار جلدی

ذبیح الله منصوری

نگاه

۵٬۴۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سرزمین جاوید – مجموعه چهار جلدی
۵٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ابن سینا نابغه ای از شرق

ذبیح الله منصوری

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سرگذشت اخرین تزار روسیه

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۴۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ملاصدرا: فیلسوف و متفکر بزرگ ایرانی
۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سقوط قسطنطنیه: جنگ دریایی لپانت

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شاه جنگ ایرانیان در جنگ چالدران

ذبیح الله منصوری

نگاه

۸۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حسن صباح: خداوند الموت

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۴۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زندگی پزشکی من

ذبیح الله منصوری

نگاه

۹۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شاه جنگ ایرانیان: جنگ خشایارشاه با یونانیان
۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کنت مونت کریستو – مجموعه سه جلدی
۳٬۷۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب کتاب امپرسیون بیرون غار

ارا (شهین خسروی نژاد)

نگاه

۲۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرگ یک دست سفیدمی پوشد

ابراهیم عادل

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب جغرافیای خانگی

ستاره پارسا

نگاه

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حالات ازاد عشق

گونول و امراه شاهان

ترجمه‌ی علیرضا سیف الدینی

نگاه

۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب رهگذر کوچۀ تنهایی

یدالله عباسی

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سی وسه پل، چهارونیم اکتاو
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرواریدهای پشیمانی

فیلیپ کلودل، نجمه موسوی

نگاه

۲۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اشعار نسرین جافری

فریدون شهبازیان، نسرین جافری

نگاه

۲۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نوشتن از من خواندن از شما

کوردولا اشتراتمان

نگاه

۳۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فیه ما فیه

بدیع الزمان فروزانفر، مولانا

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان عبدالرزاق اصفهانی

وحید دستگردی، عبدالرزاق جمال الدین اصفهانی

نگاه

۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پنجاه و سه نفر

بزرگ علوی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان عطار

بدیع الزمان فروزانفر، عطار نیشابوری

نگاه

۸۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان محتشم کاشانی

اکبر بهداروند، محتشم کاشانی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان خواجوی کرمانی
۱٬۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سردخانه

علی کاکاوند

نگاه

۲۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصویر دوریان گری – چشم و چراغ 86

اسکار وایلد

ترجمه‌ی ابوالحسن تهامی

نگاه

۶۹۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب خواجۀ تاجدار نوشتۀ ژان گور به ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری گزیده‌ای از متن کتاب ستارۀ دنباله‌دار و نوزاد بدون دنباله در شب دوازدهم ربیع الثانی سال 1155هجری در ترکمن صحرا تمام مردان و زنان طایفۀ اشاقه‌باش از ایل قاجار چشم به آسمان دوخته بودند و در حالی‌که رنگ از صورت‌هایشان پریده بود، ستارۀ دنباله‌دار را می‌نگریستند. کودکان هم به تقلید از بزرگان، ستارۀ دنباله‌دار را از نظر می‌گذرانیدند و چون می‌فهمیدند که بزرگان وحشت دارند، آنها نیز می‌ترسیدند بدون اینکه بدانند برای چه می‌ترسند. یکی از مردها که مشغول تماشای ستارۀ دنباله‌دار بود سر را به طرف عقب برگردانید و به زبان ترکی بانگ زد: الله‌وردی، الله‌وردی… بیا و ستارۀ دنباله‌دار را ببین. چند دقیقۀ دیگر پیرمردی دارای ریش سفید بلند، در حالی‌که چوبی در دست داشت و هنگام راه رفتن به آن تکیه می‌داد از یکی از یورت‌ها خارج و به مردان و زنانی که مشغول تماشای ستاره دنباله‌دار بودند ملحق گردید. مردها و زن‌ها، به احترام سالخوردگی الله‌وردی کنار رفتند و او را در صف جلو جا دادند و مردی که از الله‌وردی دعوت کرده بو­­د که از (یورت) خارج شود و ستارۀ دنباله‌دار را تماشا کند. پرسید: الله‌وردی، آیا این همان ستارۀ دنباله‌دار است که تو در موقع جوانی دیدی و برای ما حکایت کردی. (الله‌وردی) که با وجود سالخوردگی چشم‌هایی بینا داشت ستارۀ دنباله‌دار را نگریست و ناسزایی قبیح که ذکرش دور از ادب است حوالۀ آن ستاره کرد و گفت: همان ستاره می‌باشد که من در بیست سالگی دیدم. یکی از مردها پرسید: الله‌وردی تو چقدر از خدا عمر گرفته‌ای. مرد سالخورده جواب داد: من درست هشت دورۀ دوازده ساله از خدا عمر گرفته‌ام اکنون نود و شش سال از عمرم می‌گذرد افراد طایفۀ (اشاقه باش) که یکی از دو شاخۀ بزرگ ایل قاجار بودند حساب عمر را با دوره‌های دوازده ساله نگاه می‌داشتند، زیرا به دوازده جانور عقیده داشتند که هر سال منسوب به یکی از آنها بود و لذا حساب سنوات دوازده گانه را به دقت نگاه می‌داشند. در همان موقع در سایر عشایر ایران، کمتر اتفاق می‌افتاد کسی حساب عمر خود را به دقت بداند و گاهی در حساب عمر، بیست سال اشتباه می‌کردند لیکن در طایفۀ اشاقه‌باش به علت فوق زن و مرد، حساب عمر خود را به خوبی داشتند. وقتی الله‌وردی گفت که نود و شش سال از عمرش می‌گذرد چون در سن بیست سالگی برای اولین بار آن ستارۀ دنباله‌دار را دیده بود همه فهمیدند که پیرمرد، در هفتاد و شش سال قبل آن ستاره را دیده است، مرد سالخورده که با دیدن ستارۀ دنباله دار، خاطرات دورۀ بیست سالگی را به یاد آورد گفت: این ستاره که شما اکنون می‌بینید همان است که من در سن بیست سالگی دیده بودم و اگر هزار سال هم عمر کنم نشانی‌های آن را فراموش نخواهم کرد. و در آن موقع هم این ستاره همین طور که می‌بینید دو چشم داشت و دارای دم دو شاخه بوده و با چشم‌های ناپاک خود ما را می‌نگریست. یکی از زن‌ها گفت: الله‌وردی، به این ستاره ناسزا نگو زیرا اوقاتش تلخ می‌شود و به ما غضب می‌کند. الله‌وردی مرتبه‌ای دیگر ناسزایی وقیح حوالۀ ستارۀ آسمانی کرد و گفت این ستاره از آدمیت بی بهره است و هر قدر به او احترام بگذارید باز برای ما بلا خواهد فرستاد. به همین جهت من به او دشنام می‌دهم که شاید بترسد یا خجالت بکشد و برود. آن وقت مردان و زنان طایفۀ اشاقه‌باش خطاب به ستارۀ دنباله‌دار زبان به دشنام گشودند تا او را بترسانند یا شرمنده‌اش سازند و ستارۀ دنباله‌دار، ناپدید شود. در حالی که مرد و زن مشغول فحش دادن بودند هیاهویی از یک طرف یورت‌ها برخاست و بعضی بانگ زدند: محمدحسن خان آمد. محمدحسن خان رئیس طایفۀ اشاقه‌باش به شمار می‌آمد و به طور موقت به استرآباد رفته بود و افراد طایفه‌اش می‌دانستند که او مراجعت خواهد کرد و وقتی شنیدند که رئیس طایفه مراجعت کرده خوشوقت شدند زیرا بازگشت محمدحسن خان در آن موقع که ستارۀ دنباله‌دار طلوع کرده بود مایۀ دلداری می‌شد. محمدحسن خان که ستارۀ دنباله‌دار را قبل از رسیدن به یورت‌ها در آسمان دیده بود پس از اینکه از اسب فرود آمد، قبل از اینکه به یورت خود برود و زنش را که می‌دانست باردار و نزدیک وضع حمل است ببیند به مردان و زنانی که مقابل یورت‌ها جمع شده بودند ملحق گردید. محمدحسن خان، درآن موقع جوانی بود بیست و پنج ساله و متوسط‌القامه و خوش‌قیافه و مثل تمام مردان طایفۀ اشاقه‌باش ریش را می‌تراشید و سبیل را به حال خود می‌گذاشت که بلند شود. وقتی محمدحسن خان به افراد طایفه‌اش ملحق شد، توانست راجع به مسافرت خود به استرآباد صحبت کند چون مسئلۀ طلوع ستارۀ دنباله‌دار موضوع مسافرت او را به استرآباد تحت‌الشعاع قرارداده بود. وی می‌دانست همه از طلوع ستارۀ مزبور بیمناک شده‌اند و خود محمدحسن خان هم از طلوع آن ستاره می‌تر

۲٬۸۵۰٬۰۰۰تومان