خاک سفید
آن مامور با آن لباس آبی نفتی گه اش زل زده بود بهم. چی برایش انقدر مهم بود که چشم ازم بر نمی داشت. با آن ریش های تنک اش. با آن خط بخیه ای که روی گونه اش را گرفته بود. انگار کسی از بچه های ما روی صورتش خط انداخته بود. اصرار که مواد را من آورده بودم توی دانشگاه و ساقی بوده ام و حتم چندتایی از بچه ها را هم من از راه به در کرده بودم. #برشی از رمان خاکسفید #اثر حم
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-993896
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نیماژ
مشاهدهی همهتوضیحات
آن مامور با آن لباس آبی نفتی گه اش زل زده بود بهم. چی برایش انقدر مهم بود که چشم ازم بر نمی داشت. با آن ریش های تنک اش. با آن خط بخیه ای که روی گونه اش را گرفته بود. انگار کسی از بچه های ما روی صورتش خط انداخته بود. اصرار که مواد را من آورده بودم توی دانشگاه و ساقی بوده ام و حتم چندتایی از بچه ها را هم من از راه به در کرده بودم. #برشی از رمان خاکسفید #اثر حمید بابایی
































