خانه خراب ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۳۲۶

صفحه

۱۴۰۴

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

کتاب “خانه خراب ها” نوشتۀ ویلیام ترور ترجمۀ آرتوش بوداقیان گزیده ای از متن کتاب: پیک‌نیک خرس‌های عروسکی [1] ادوین [2] گفت: _ من واقعاً باورم نمی‌شود، آدم‌های گنده!؟ _ بعله عزیزم حالا به قول تو گنده‌ایم ولی همیشه که گُنده نبوده‌ایم! _ ولی دبورا [3] آخه با خرس‌های اسباب [4] بازی؟! _ مطمئنم قبلاً ده‌ها بار توضیح داده‌ام ادوین! ادوین سری تکان داد و با اخم‌های در

۴۹۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-969625
شابک
۹۷۸۶۲۲۲۶۷۱۱۳۶
تعداد صفحه
۳۲۶
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۴

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از ویلیام ترور

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب جنون دو نفره

ویلیام ترور

ترجمه‌ی آذر عالی پور

افراز

۳۳۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجردان تپه و چند داستان دیگر

ویلیام ترور

ترجمه‌ی الهه دهنوی، سعید سبزیان

افراز

۴۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زن مرموز بی راز و رمز

ویلیام ترور

ترجمه‌ی نسرین طباطبایی

فرهنگ جاوید

۵۹۹٬۰۰۰تومان
جلد کتاب داستان لوسی گولت

ویلیام ترور

ترجمه‌ی نگار شاطریان

بیدگل

۳۹۶٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تنهایی الیزابت

ویلیام ترور

ترجمه‌ی فرناز حائری

بیدگل

۴۴۶٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب بر ریل های برزخ

هادی خورشاهیان

نگاه

۲۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مفاهیم روانکاوی: ضمیر نااگاه

فیل مالن، فاطمه باغستانی

نگاه

۸۲٬۵۰۰تومان
جلد کتاب برای همه چیز متشکرم

دلفین دو ویگان / صدف محسنی

نگاه

۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بدرود اناتولی

دیدو سوتیریو، غلامحسین سالمى

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برادران کارامازف

اصغر رستگار، فیودور داستایوسکى

نگاه

۲٬۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نامه های عزیز نسین و همسرش مرال چلن

عزیز نسین، داود وفایی

نگاه

۳۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه (رقعی)

عزیز نسین، رضا همراه

نگاه

۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فلسفۀ هنر معاصر

هربرت رید، محمد تقی فرامرزی

نگاه

۳۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دختر شایستۀ شهرمون

عزیز نسین، رضا همراه

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سه گانۀ کابل (سِدریک بانِل)

سدریک بانل | ابوالفضل الله دادی

ترجمه‌ی ابوالفضل الله دادی

نگاه

۹۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتوبوس سرگردان

جان استن بک- سعید ایمانی

ترجمه‌ی سعید ایمانی

نگاه

۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کودکان هم غیر نظامی هستند

هاینریش بل

ترجمه‌ی پرویز همتیان

نگاه

۴۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کاندید «ساده دل»

رضا مرادی اسپیلی، ولتر

ترجمه‌ی ی رضا مرادی اسپیلی

نگاه

۱۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب رومی (جلال الدین محمد)

بهمن شکوهی

نگاه

۱٬۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه مقاله ها

صمد بهرنگی

نگاه

۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پنج نمایشنامه

اسکار وایلد، ابوالحسن تهامی

نگاه

۶۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب توده و قدرت

الیاس کانه تی| ابراهیم ملک اسماعیلی

ترجمه‌ی ابراهیم ملک اسماعیلی

نگاه

۹۹۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب “خانه خراب ها” نوشتۀ ویلیام ترور ترجمۀ آرتوش بوداقیان گزیده ای از متن کتاب: پیک‌نیک خرس‌های عروسکی [1] ادوین [2] گفت: _ من واقعاً باورم نمی‌شود، آدم‌های گنده!؟ _ بعله عزیزم حالا به قول تو گنده‌ایم ولی همیشه که گُنده نبوده‌ایم! _ ولی دبورا [3] آخه با خرس‌های اسباب [4] بازی؟! _ مطمئنم قبلاً ده‌ها بار توضیح داده‌ام ادوین! ادوین سری تکان داد و با اخم‌های درهم به همسرش خیره شد. شش ماه از ازدواجشان می‌گذشت، ادوین بیست و نه سال داشت و در یک مؤسسه خرید و فروش سهام کار می‌کرد و سریعاً در حال پیشرفت و طی کردن مدارج ترقی بود. زنش دبورا بیست و شش ساله بود و تصمیم داشت تا زمانی که بچه‌دار نشده‌اند کارش را به عنوان منشی در شرکت آقای هریدنس [5] ادامه دهد. در منطقه ویمبلدون [6] لندن در مجتمعی به نام زودیاک [7] شماره 23 زندگی می‌کردند. زودیاک از نظر دوستانشان اسم بامزه و دوست داشتنی‌ای بود. هنگامی که به دیدنشان می‌آمدند جوک‌هایی درباره برج جوزا [8] و ثور [9] و جدی [10] می‌گفتند و می‌خندیدند. مجتمع آپارتمانی زودیاک را آرشیتکتی دانمارکی [11] در سال 1968 طراحی کرده بود. ادوین گفت: _ خیالت را صددرصد راحت کنم من یکی هرگز در این پیک‌نیک شرکت نخواهم کرد. _ ولی عزیزم… _ تو را به خدا دبورا! این قدر احمق نباش! مادر ادوین اوایل دبورا را «چیزکی خوشگل و ملوس [12] » نامیده بود و بعدها که ادوین گفت قصد دارد با دبورا ازدواج کند در گفتگویی خصوصی رک و پوست کنده به پسرش گفت: یادت باشه عزیزم او همیشه ملوس و خوشگلک باقی نخواهد ماند. این ازدواج ابداً ازدواج معقول و مناسبی نیست! خانم چالم [13] ، مادر ادوین، معروف بود به این که اگر قضیه مربوط به زندگی بچه‌هایش باشد به هیچ عنوان آدم اهل مجامله‌ای نیست و ابایی ندارد از این که رک و پوست کنده حرفش را بزند. ولی شوهرش، آقای چالم، برعکس زن‌اش، ابداً در چنین مسائلی دخالت نمی‌کرد. سرانجام زمانی که دبورا و ادوین در بعدازظهر سه شنبه روزی در ماه سپتامبر ازدواج کردند خانم چالم بهترین‌ها را برایشان آرزو و در خصوص مشکلات و مسائل زندگی زناشویی توصیه‌ها و راهنمایی‌هایی به دبورا کرد و تعدادی گلدان و گیاهان آپارتمانی برای تزئین آپارتمان شماره 23 زودیاک به او هدیه داد و در حقیقت برخوردی بسیار مهربانانه با آن‌ها داشت و اگر دبورا می‌دانست که نظر مادرشوهرش راجع به او و ازدواج آن دو تا چه حد منفی بوده واقعاً حیرت‌زده می‌شد. _ ولی ادوین ما همیشه برگزارش کرده‌ایم، همۀ ما! _ ترا به خدا منظورت از همه ما کی‌ها هستند؟ _ یکی‌شان آنجلا [14] بعد هولی [15] بعدهم البته جرمی [16] . _ جرمی؟ وای خدای من راست می‌گی؟ _ بعد هم پیتر [17] و اِنید [18] و پانسی [19] و هریت [20] . _ تو یک کلمه هم درباره این‌ها به من نگفته‌ای دبورا! _ به تو اطمینان می‌دهم که گفته‌ام! تک پنجرۀ قدیِ بزرگِ سالن نشیمنِ آپارتمانی که این بگو مگو در آن جریان داشت دیدش مشرف به مناظر پارک ویمبلدون کامن [21] بود. دیوارها با کاغذ دیواری‌های ارغوانی پوشیده شده و قالیچه‌ای باز هم به رنگ ارغوانی کف سالن پهن شده بود. آن‌ها آپارتمانشان را هنوز کاملاً مبله نکرده بودند. آن چه فعلاً در آپارتمان به چشم می‌خورد نوع معماری مجتمع زودیاک را منعکس می‌کرد: تماماً ساخته شده از شیشه و لوله‌های انحنادارِ فلزی و تک تابلویی با عکس خلنگ زاری که مشخص بود از نزدیک تصویر برداری شده است. میزی با رویه شیشه‌ای که بطری‌های مشروب رویش چیده بودند حالت شادگونه‌ای به گوشه سالن نشیمن داده بود. اگر آن دو در یک آپارتمان ویکتوریایی [22] یا در خانه‌های ییلاقی قدیمیِ دارای محل نگهداری کالسکه‌های اسبی [23] زندگی و رشد کرده بودند سالن نشیمنشان با آنچه که حالا بود فرق می‌کرد و تزئیناتی می‌داشت پر زرق و برق و متکلف [24] دقیقاً مطابق با ان نوع خانه‌ها و آپارتمان‌ها. آن‌چه که حالا از دکور و مبلمان در این‌جا به چشم می‌خورد نمایانگر سلیقه فعلی چالمزها [25] ، این زوج تازه ازدواج کرده، بود زوجی که هنوز فاقد اعتماد به نفس کافی جهت انتخاب نهایی مبلمان و تزئینات مورد علاقه‌شان بودند. ادوین گفت: _‌ منظورت این است که همگی شما خرس‌های عروسکی‌تان را می‌گیرید بغلتان، دور می‌شینید و پیک‌نیک می‌کنید؟ قصد دارید تا هشتاد سالگی‌تان هم به این کار ادامه بدهید؟ _ منظورت چیه تا هشتاد سالگی ادامه می‌دهیم؟ _ یعنی این که هشتاد سالتان که شد باز هم به پیک‌نیک می‌روید، یک عده پیرزن و پیرمرد هاف‌هافوی نیمه‌کر لنگان لنگان می‌روید پارک یا باغی جایی و خرسک به بغل می‌نشینید روی چمن‌ها و پیک‌نیک می‌کنید!؟ _ ‌من هیچی درباره این که هشتاد سالمان شد چکار خواهیم کرد به تو نگفته‌ام ادوین! _ ای بابا! مگه خودت نگفتی این پیک‌نیک‌ها سنّتی است که شماها از دوران کودکی داری

۴۹۵٬۰۰۰تومان