فروشنده
کتابجم
۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
معرفی کتاب
برشی از کتاب: یک روز مادرم من را جلو در مدرسه رها کرد. باران میبارید و دو دختر در مدرسه را به روی من بستند و آن را محکم قفل کردند و من ناچار زیر باران ماندم و سرتاپا خیس شدم. همۀ عقلم را به کار بسته بودم بلکه از راهی دیگر وارد ساختمان شوم، چون کلاسم دیر شده بود و خیلی دستپاچه شده بودم. اما کاشف به عمل آمد که مادرم آن روز اصلاً به خانه نرفته بود. او بنا به دلایلی تصمیم گرفته بود که داخل ماشینش در بیرون از مدرسه بماند و تماشاچی باشد. گمان میکنم حس ششم مادرم بود! او از ماشین پیاده شد، بهسمت من آمد و گفت: «سوف، بیا سوار شو. نیازی نیست امروز مدرسه بری.» شنیدن صدای مادرم کافی بود تا بغضم بشکند. هیچوقت در طول زندگیام تا این اندازه به مادرم احتیاج نداشتم! او من را به خانه برد و در یک جای گرم و نرم نشستیم و تمام روز را به تماشای تلویزیون مشغول شدیم. آن روز را خیلی خوب به یاد دارم، چون جمعه بود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- رمان خارجی، رمان
- شناسه کالا
- kj-797460
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۲۶۲۰۵۰۹
- تعداد صفحه
- ۲۲۲
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- وزن
- ۲۶۸ گرم
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۱
- سال انتشار میلادی
- ۲۰۲۲
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
















