خلاقه خوانی
۲۸۰
صفحه
۱۴۰۲
سال چاپ
وزیری
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب خلاقهخوانی: جستارهایی دربارۀ آثار بنیادین روانکاوی نوشتۀ تامس اچ. آگدن ترجمۀ ابراهیم رنجبر گزیدهای از متن کتاب ۱ راه و رسم خواندن این کتاب کتاب پیش رو ثمرۀ چیزی بیش از یک دهه قلمی کردن تجربۀ خوانش آثاری بزرگ است که از خامۀ کسانی چون فروید، فربرن، آیزاکس، وینیکات، لئووالد، بیون و سرلز تراویده است. همت و سودای من نوشتن دربارۀ تجربهام از خواندن آثار
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- روانشناسی و موفقیت
- شناسه کالا
- kj-715405
- شابک
- ۱۴۰۲۱۲۲۱۰۱
- تعداد صفحه
- ۲۸۰
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۲
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی ابراهیم رنجبر
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب خلاقهخوانی: جستارهایی دربارۀ آثار بنیادین روانکاوی نوشتۀ تامس اچ. آگدن ترجمۀ ابراهیم رنجبر گزیدهای از متن کتاب ۱ راه و رسم خواندن این کتاب کتاب پیش رو ثمرۀ چیزی بیش از یک دهه قلمی کردن تجربۀ خوانش آثاری بزرگ است که از خامۀ کسانی چون فروید، فربرن، آیزاکس، وینیکات، لئووالد، بیون و سرلز تراویده است. همت و سودای من نوشتن دربارۀ تجربهام از خواندن آثار ایشان نیست، برعکس، میخواهم از خود تجربۀ خواندن این آثار بنویسم ، یعنی این مقالهها و کتابها با من چه کردند و من با این مقالهها و کتابها چه کردم و چگونه آن را بازنویسی کردم و از آن خود کردم. هم و غم من ثبت و ضبط چیزکی از راه و رسم من در خواندن این آثار بود تا شاید خواننده هم سر از خوانش خویش درآورد و از نحوۀ خوانش نوشتههای خودش هم چیزی عایدش شود. مجلد حاضر نوعی «کتاب خوانشگر» و دربارۀ خوانش و راه و رسم آن است و صرفاً مجموعه و گردایهای از خوانشهای مختلف نیست. تجربۀ خوانش وقتی از کتابی حرف میزنم که در نظرم مهم جلوه کرده، در اکثر اوقات از دهانم درمیرود و به جای «کتابی که میخوانم» میگویم «کتابی که نوشتم»، ولی بعد حرفم را تصحیح میکنم. از دیگران شنیدهام که مدام این لغزش کلامی را دارند. به نظرم این خطا حاکی از این واقعیت است که وقتی درست و حسابی برای کتابی وقت میگذاریم، این احساس به ما دست میدهد که گویی خودمان آن را نوشتهایم یا لااقل وظیفۀ بازنویسی آن بر دوش ما بوده؛ راستش را بخواهید ما به تعبیری بس مهم چنین کاری هم کردهایم. خوانش تجربهای است که بیچونوچرا در آن «سوار» بر زین معنای متن نمیشویم. ما در کنش خواندن سواد متن را به ساختارهایی زبانشناختی دگرگون میکنیم که حاکی از چیزی هستند. باوجوداین، وقتی خلاقهخوانی میکنیم، باز کاری بیش از این میکنیم. متن را آغازگاه کار خود در نظر میآوریم و مجموعهمعانی و تصورات فردی خود را میسازیم: «کتاب را در میان دستانت بگیر و مشتاقانه به خواندن مشغول شو؛ حاشا اگر چیزی را بیابی که من یافتهام» (امرسون، ۱۸۴۱، ص ۸۷). به نظرم این شیوۀ خواندن یا دقیق بگویم این جنبۀ خواندن، «خوانشی متعدی» یا تجربۀ خوانشی است که در آن فعالانه بلایی را سر متن میآوریم، آن را از آن خود میسازیم و چنان تفسیرش میکنیم که چیزی به متن افزوده میشود، چیزی که از پیش اقدام ما به خواندن در آن نبوده. باری، اینکه بتوانیم متن را «منفعلانه و غیرمتعدی» بخوانیم هم بسیار مهم است، یعنی بتوانیم خود را به دست امواج تجربۀ خواندن بسپاریم. وقتی دست به کار خواندن میشوم، آغوش باز میکنم تا ذهن فردی دیگر، یعنی نویسنده، به قدر معلوم تسخیرمان کند، گویی من دهان کلام اویم. وقتی متنی روانکاوانه را به قصد خواندن در دست میگیرم، به فرض یکی از آثار ملانی کلاین، «یک کلاینی میشویم» و بدل میشوم به آن پنجرهای که جهان از چشمان او در آستانهاش نگریسته شده. وقتی آثار کلاین را میخوانیم، از دانشجوها و همکارانم میخواهم تصوراتش را در کلیتشان بسنجند و هرچه در چنته دارند به کار گیرند تا تجربۀ خوانش براثر ایراداتی (الابختکی) مانند «مگر میشود کودکی دوروزه، آنطور که کلاین میگوید، فانتزیپردازی کند» به سنگلاخ نیفتد. تن سپردن به تجربۀ خوانشْ رویدادی منفعلانه یا دستوپابسته نیست. فرد نهتنها «بیگانهها» (کلمات و جملاتی که از آنِ او نیستند) را به خود فرا میخواند، میگذارد بیگانهها (نوشته) او را بخوانند. نوشته قطعاً از خواندن ما عاجز است؛ ولی منظرهای از خودمان به دست میدهد که تاکنون هرگز از قاب آن به خود نگاه نکردهایم و احتمالاً هرگز دوباره نخواهیم توانست به طریق مألوف به خود بنگریم. تجربۀ «خواندن یک نوشته» (یعنی بهره گرفتن از متن برای دامن زدن به نوعی تأمل در خویش که در انحصار تجربۀ خواندن است) چنان نیست که احساس کنیم به ما حملهای شده یا چیزی در ما دخالت کرده است. برعکس، وقتی چیزی که میخوانیم ما را بهخوبی میخواند (یعنی از تجربۀ خوانش برای خویشخوانی استفاده کنیم)، چهبسا خواننده حس کند چنان زنده میشود که همیشه حس میکرده بعدی ذاتی از او را در خود دارد. اما راهی برای کلامی کردن آن سراغ نداشته یا نمیدانسته چگونه به آن فردی بدل شود که دربارۀ خویش اینچنین تفکر کرده و آن را به بیان درمیآورد. نوشتۀ وینیکات در این باره پرمایه است و میتواند خواننده را بخواند (نک. فصل ۵). برای نمونه این جمله از «رشد بدوی عواطف» را درنظر بگیرید: به نظرم در این باره [وقتی کودک با میکدن خشن شست یا دستش انگشتان یا دهانش را زخمی میکند] عنصری به چشم میآید حاکی از اینکه اگر طفل بخواهد لذتی ببرد، باید چیزی به رنج افتد: موضوع عشق بدوی از رهگذر دوست داشته شدن به رنج مبتلا میشود و ای
















































