خوشه های خشم – ادبیات کلاسیک جهان
۶۱۴
صفحه
۱۴۰۵
سال چاپ
رقعی
قطع
گالینگور
نوع جلد
گزیده ای از کتاب خوشه های خشم درون قهوهخانه طنین موسيقي بريده شد و صداي مردي از بلندگو به گوش رسيد، اما مستخدم زن قهوهخانه آن را خاموش نكرد، چون هنوز متوجه نشده بود كه موسيقي تمام شده است. انگشتهاي كنجكاو و جستوجوگرش دملي را زيرگوشش يافته بود. زن کوشید در آيينهي پشت پيشخوان، بيآنكه راننده متوجه شود، او را بنگرد، از اينروي جوري وانمود كرد كه ميخواهد
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-927953
- تعداد صفحه
- ۶۱۴
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۵
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از کتاب خوشه های خشم درون قهوهخانه طنین موسيقي بريده شد و صداي مردي از بلندگو به گوش رسيد، اما مستخدم زن قهوهخانه آن را خاموش نكرد، چون هنوز متوجه نشده بود كه موسيقي تمام شده است. انگشتهاي كنجكاو و جستوجوگرش دملي را زيرگوشش يافته بود. زن کوشید در آيينهي پشت پيشخوان، بيآنكه راننده متوجه شود، او را بنگرد، از اينروي جوري وانمود كرد كه ميخواهد موهایش را مرتب كند. راننده گفت: «در شاني مجلس رقص مفصلي برپا شده بود. شنيدم يكي هم كشته شده يا يه بلايي سرش اومده. تو چيزي نشنيدي؟» زن جواب داد: «نه.» و ورم پشت گوشش را نرم نرمك لمس كرد. در آغاز کتاب خوشه های خشم می خوانیم آخرين بارانها بر سرزمين سرخ و پارهاي از سرزمين خاكستري رنگ اكلاهما آرام فرو ريخت، ولي زمين تركخورده را نشكافت. گاوآهنها شيارهاي جويبارها را از همه سو بريدند و دريدند. با آخرين بارانها، ذرتها به سرعت سر برآوردند و انبوهي از علفهاي خودرو هر دو سوي جاده را فرش كردند، آنچنان كه زمينهاي خاكستري و زمينهاي سرخ تيره، اندكاندك زير پوششي سبز نهان شدند. در اواخر ماه مه رنگ از رخسار آسمان پريد و ابرهايي كه از بهار تا آن هنگام، ديرگاهي بود در آن بالاها آرميده بودند، پراكنده شدند. آفتاب داغ روز به روز و دمادم بر سر ذرتهاي نورسته ميتابيد، تا آنجا كه خطي قهوهاي رنگ بر كنارههاي سرنيزههاي سبز گسترش مييافت. ابرها پديدار ميشدند، و راهشان را ميگرفته و ميرفتند بيآنكه بكوشند قطرهاي باران فرو ریزند. علفهاي خودرو رنگ سبزشان را تيرهتر كردند تا پايدار بمانند، اما بيش از اين گسترش نيافتند و رشد نكردند. سطح زمين سفت شد. لايهی نازك اما سختي آن را پوشاند، و چون رنگ آسمان پريد، زمين هم رنگ باخت، با رنگ زمينهاي سرخ به پشت گلي زد و زمينهاي خاكستري رنگ سفيدی گرفت. در شيارهايي كه آب پديد آورده بود، خاك درون جويبارهاي كوچك و خشك به گرد و غبار بدل ميشد. موشهاي بياباني و مورچهخورها بهمنهاي كوچك بهوجود ميآوردند. چون آفتاب همهروزه بيدريغ و سوزان ميتابيد، برگهاي ذرتهاي جوان هم سختي و شق و رقي خود را اندكاندك از دست ميدادند: نخست هلالوار خم ميشدند، و بعد كه رگههاي ميانيشان نيروي پايداري خود را از دست ميداد، يك به يك مچاله ميشدند. بعد ماه ژوئن از راه رسيد، و خورشيد خشمگينتر و سوزانتر تابيد. خطوط قهوهاي رنگ روي برگ ذرتها گستردهتر شد و به رگهاي مياني رسيد. علفهاي خودرو هرز رفتند، و به ريشههايشان برگشتند. هوا رقيق بود و رنگ آسمان پريدهتر؛ و هر روز كه ميگذشت زمين نيز رنگپريدهتر ميشد. در جادهها كه گاريها و ارابهها ره ميپوييدند، هرجا كه چرخها زمين ميساييدند و سم اسبان زمين را ميكوبيدند، لايههاي زمين از جاي كنده ميشد و گرد و غبار به هوا ميخاست. هر جنبدهاي گرد و خاك بلند ميكرد. پيادهها گرد و خاكي بهاندازهي قامتشان و هر ارابه به بلنداي يك حصار، و هر اتومبيل ابري غليظ و بيجان از گرد و خاك از پشت سر به هوا ميفرستاد. اين گرد و خاك آهسته و بهتدريج بر زمين مينشست. نيمي از ماه ژوئن سپري شده بود كه ابرهاي بزرگ و غليظ و سنگين و بارانزا از سوي تگزاس [1] و خليج 2 بالا آمدند. مردمي كه در كشتزارها بودند به ابرها نگريستند، بو كشيدند و انگشتها را پر كردند تا ببينند باد از كدام سو ميآيد. و اسبها با بالا آمدن ابرها خشمگين شدند. ابرهاي بارانزا اندك نمي بر زمين چكاندند و شتابان رو به سوي سرزمينهاي ديگر کردند. پشت سرشان آسمان دوباره رنگ باخت و آفتاب درخشش را از سر گرفت. قطرههاي باران در ميان گرد و خاك چالههاي كوچكي پديد آورد، و بر سر برگها قطرات درخشان آب ديده ميشد؛ همين و بس. در پي ابرهاي بارانزا نسيم ملايمي وزيدن گرفت و آنها را به سوي شمال راند؛ نسيم برگهاي نيمهخشك ذرتها را به نرمي به هم ميكوبيد. يك روز گذشت باد فزوني گرفت، و بيآنكه به تندباد بدل شود، به وزيدن ادامه داد. گرد و خاك پيچان از زمين به هوا برخاست و همهجا را فرا گرفت و بر سر علفهاي خودروي كنار كشتزارها و درون كشتزارها نشست. اكنون ديگر باد نيرومندتر و شديدتر شده بود و به جان چالهچولههاي بارانخورده افتاده بود. در پي به هوا برخاستن گرد و غبار، آسمان اندكاندك تيرهتر گشته؛ باد بر سرزمين هوار ميشد، گرد و خاك را از زمين ميكند و با خود ميبرد. باد نيرومندتر و شديدتر شد. چالههاي بارانديده تركيدند و گرد و خاك از دل زمين و كشتزارها به هوا برخاست و مثل دود در آسمان پراكنده شد. ذرتها خود را به باد سپردند و از اين برخوردها ميداني خشك و نيمانند به هوا برميخاست. ذرات ريز گرد و غبار ديگر به زمين برنميگشتند، بلكه در ميان آسمان نيمهتاريك سرگردان ميگشتند. باد باز شدت گ





















































