پرش به محتوای صفحه

زندگی و سرنوشت یک ادم فروش

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۴۴۶

صفحه

۱۴۰۵

سال چاپ

رقعی

قطع

کتاب «زندگی و سرنوشت یک آدم‌فروش» نوشتۀ جویس کارول اوتس ترجمۀ آرتوش بوداقیان گزیده‌ای از متن کتاب فصل اول: طالع شوم آب‌های تیره و متعفن ساحل رودخانه را به یاد دارم که رنگشان به بادمجان‌های سیاه و گندیده‌ای می‌مانست که صبح همان روز در راه مدرسه دیدیم و به آنها خیره شدیم. از روی پل لاک استریت [1] عبور کردیم و به طرف پیاده‌رو کناری پل گام برداشتیم. درست زیر پای

۷۷۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-882594
شابک
۱۴۰۱۱۰۲۰۰۱
تعداد صفحه
۴۴۶
قطع
رقعی
سال انتشار شمسی
۱۴۰۵

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از عبدالحسین شریفیان

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب خوشه های خشم – ادبیات کلاسیک جهان

جان اشتاین بک، عبدالحسین شریفیان

نگاه

۹۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تربیت احساسات (مادام ارنو)

گوستاو فلوبر، عبدالحسین شریفیان

نگاه

۱٬۲۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از برونو اپیتز

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب برهنه میان گر گ ها

برونو اپیتز

ترجمه‌ی عبدالحسین شریفیان

نگاه

۳۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برهنه میان گرگ ها (چشم و چراغ163)

برونو اپیتز

ترجمه‌ی عبدالحسین شریفیان

نگاه

۳۲۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی آرتوش بوداقیان

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب برادر گمشده

جویس کارول اوتس

ترجمه‌ی آرتوش بوداقیان

نگاه

۳۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زندگی به روایت چخوف:یک نوول و چند داستان کوتاه (ادبیات بزرگان)

آنتوان پاولوویچ چخوف

ترجمه‌ی آرتوش بوداقیان

نگاه

۳۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زندگی و سرنوشت یک آدم فروش (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ162)

جویس کارول اوتس

ترجمه‌ی آرتوش بوداقیان

نگاه

۷۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خانه خراب ها (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ145)

ویلیام ترور

ترجمه‌ی آرتوش بوداقیان

نگاه

۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برادر گمشده (پنج زن،پنج تراژدی،در پنج روایت)

جویس کارول اوتس

ترجمه‌ی آرتوش بوداقیان

نگاه

۳۲۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب «زندگی و سرنوشت یک آدم‌فروش» نوشتۀ جویس کارول اوتس  ترجمۀ آرتوش بوداقیان گزیده‌ای از متن کتاب فصل اول: طالع شوم آب‌های تیره و متعفن ساحل رودخانه را به یاد دارم که رنگشان به بادمجان‌های سیاه و گندیده‌ای می‌مانست که صبح همان روز در راه مدرسه دیدیم و به آنها خیره شدیم. از روی پل لاک استریت [1] عبور کردیم و به طرف پیاده‌رو کناری پل گام برداشتیم. درست زیر پایمان رودخانه جوشان و خروشان که در روزهای آفتابی به رنگ لاجوردی و در روزهای ابری به رنگ خاکستری براق جلوه می‌کرد غرش‌کنان جریان داشت و به‌نظر می‌رسید آب‌های کناری ساحل رودخانه تغییررنگ داده‌اند و به بنفش تیره می‌زنند و بویی همچون بوی روغن سوخته اتومبیل از آنها به مشام می‌رسید. این آب‌های متلاطم و خروشان و کف‌آلود گویی جان داشتند و چونان مارهای عظیم‌الجثه اژدهاگونه درهم می‌پیچیدند و به پیش می‌تاختند، مارهایی که هیچ تمایلی به تماشایشان نداشتید ولی درعین‌حال مجبور بودید نگاهشان کنید. خواهرم کیتی [2] سقلمه‌ای به پهلویم زد و درحالی‌که دماغش از بوی تعفن آب‌ها چین برداشته بود گفت: _ زودباش ویلت [3] ! باید از اینجا بریم… . من به نرده‌های کناری تکیه داده و به پایین خیره شده بودم و تلاش می‌کردم بفهمم آیا اینهایی که می‌بینم واقعاً مار‌اند؟ مارهای عظیم‌الجثه‌ای به طول بیست سی متر؟ فلس‌هایشان با تلئلویی بنفش‌فام برق می‌زد، منظره فوق‌العاده وحشتناکی بود. لرزش رعشه‌مانندی بدنم را فرا گرفت و از بویی که از آنها متصاعد می‌شد حالت تهوع و دل‌به‌هم‌خوردگی پیدا کردم. تا جایی‌که می‌شد از محلی که ایستاده بودیم بالای رودخانه را دید موج‌های متلاطمی از کناره‌های رودخانه جریان داشتند که رنگشان به بنفش چرب‌آلودی می‌زد درحالی‌که در قسمت‌های دیگر، آب‌ها با رنگی شبیه به رنگ صخره‌های سنگی و صدایی رعدآسا جوشان و خروشان به‌پیش می‌تاختند. رودخانه نیاگارا [4] داشت به طرف آبشارهایش در هفت مایل جلوتر می‌شتافت. من و خواهرم دوان‌دوان از پارک کنار رودخانه بیرون زدیم و از ترس این‌که نکند آن مارهای اژدهامانند دنبالمان افتاده باشند حتی نیم‌نگاهی نیز به پشت سرمان نینداختیم. دوازده سال داشتم و صبح آن روز آخرین روز دوران کودکی‌ام بود. *** علی‌‌رغم تصورات تخیل‌گونه من و خواهرم اژدهاهای آن آب‌های بنفش‌فام واقعی بودند. ساکنان هراس‌زده نیاگارای جنوبی [5] آن را دیده و قضیه را گزارش کرده بودند و تماس‌های بی‌شماری با مقامات ذی‌ربط و پلیس گرفته شده بود. آن شب در صفحه اول روزنامه ساوت نیاگارا یونیون جورنال [6] خبر مختصری چاپ شده بود مبنی بر اینکه صبح آن روز در نتیجۀ انجام روال عادی و همیشگی رسوب‌زدایی توسط سازمان آب و فاضلاب حوزه شهر نیاگارا مقادیر معتنابهی رسوب و لجن در بستر رودخانه رها شده که همین امر باعث بروز چنین تغییراتی در رودخانه شده است و جای هیچ‌گونه نگرانی نیست. پس از آن که پدر این خبر کوتاه را قرائت کرد پرسیدم: _ معنی اینها چیه پدر؟ لایروبی، لجن و رسوب‌زدایی یعنی چی؟ پدرمان خندید و پاسخ داد: _ لایروبی و رسوب‌زدایی، طبق روال همیشگی، جای نگرانی نیست، حتماً!!؟ بی‌شرف‌ها دارند مسموم‌مان می‌کنند معنی‌اش یعنی این! فصل دوم: عاق والدین زمانی من محبوب‌ترین فرزند پدرم بودم، محبوب‌ترین بین هفت فرزندش، تا اینکه آن اتفاق وحشتناک بینمان رخ داد، اتفاقی که هنوز که هنوز است درصدد برطرف‌کردن اثراتش هستم. نوامبر 1991 بود، دوازده سال‌ و هفت ماه سن داشتم که از خانواده بیرونم کردند و به تبعید فرستادند آن هم به مدت سیزده سال! برای یک بزرگسال احتمالاً سیزده سال مدت چندان طولانی‌ای نیست ولی برای یک بچۀ دوازده‌ساله به معنی یک عمر است. _ دختر کوچولوی بابا کیه؟ _ ویولت رو [7] ، ویولت ‌ روی کوچولو! آن زمان که دختر کوچولویی بودم بابام که دماغ کوچک و سربالایم را می‌بوسید قلقلکم می‌آمد و جیغ‌و‌داد راه می‌انداختم. بابا مرا با دست‌های قوی‌اش می‌گرفت و وانمود می‌کرد قصد دارد به هوا پرتابم کند که من خیلی می‌ترسیدم ولی ترسم را آشکار نمی‌کردم چون بابام از دختر کوچولوی بزدل و ترسو هیچ خوشش نمی‌آمد. شیوه‌های ابراز محبت پدرم داشت پرشورتر می‌شد: بالا انداختن‌ها، قلقلک‌ دادن‌ها، احساسات شدید پدرانه و غیره و غیره. بوی دلپذیری از پدرم به مشام می‌رسید، بوی نفس‌هایش، بوی قاطعیتش، بوی قدرت و صلابت مردانه‌اش: _ حال دختر کوچولوی بابا چطوره؟ از بابات که نمی ‌ ترسی؟ بهتره نترسی! بابا مثل دیوانه ‌ ها ویولت روی کوچولوشو دوست داره! *** قبل از تولد من دختر کوچولوی محبوب پدرم خواهر بزرگترم میریام [8] بود. بعدها خواهر دیگرم کیتی شد محبوب‌ترین دختر بابا. ولی حالا محبوب‌ترین دختر «ویولت رو» بود و محبوب‌ترین باقی ماند چون جوان‌ترین عضو خانواده کریگان [9] بود، ته‌تغاری محبوب و دو

۷۷۵٬۰۰۰تومان