پرش به محتوای صفحه
تاریخموجود

کمدی الهی

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۸۸۸

صفحه

۱۴۰۳

سال چاپ

گالینگور

نوع جلد

کتاب «کمدی الهی» نوشتۀ دانته آلیگی یری ترجمۀ ابوالحسن تهامی گزیده‌ای از متن کتاب سرود یکم شاعر، که راه‌اَش را در جنگلی تاریک گم کرده است، روشنایی خورشید را بر بالای کوه می‌بیند و بر آن می‌شود به بالا رود و در پرتو آفتاب راه خود را بیابد، اما چون پا به راه می‌گذارد چند درنده راه بر او می‌بندند و او دوباره به تاریکی فرومی‌افتد. درندگان قصد جان شاعر را کرده‌اند

۱٬۹۰۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
تاریخ
شناسه کالا
kj-655977
شابک
۱۴۰۳۰۴۱۰۰۱
تعداد صفحه
۸۸۸
نوع جلد
گالینگور
سال انتشار شمسی
۱۴۰۳

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از دانته آلیگی یری

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب کمدی الهی (متن کامل)

دانته آلیگی یری

ترجمه‌ی ابوالحسن تهامی

نگاه

۱٬۹۰۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از ابوالحسن تهامی

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب پنج نمایشنامه

اسکار وایلد، ابوالحسن تهامی

نگاه

۱٬۴۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بیژن و منیژه (کتاب با دو لوح شنیداری)

ابوالحسن تهامی

فرهنگ نشر نو

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چه گونه فیلم دوبله کنیم

ابوالحسن تهامی

نگاه

۶۷۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف
۱۴۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب «کمدی الهی» نوشتۀ دانته آلیگی یری ترجمۀ ابوالحسن تهامی گزیده‌ای از متن کتاب سرود یکم شاعر، که راه‌اَش را در جنگلی تاریک گم کرده است، روشنایی خورشید را بر بالای کوه می‌بیند و بر آن می‌شود به بالا رود و در پرتو آفتاب راه خود را بیابد، اما چون پا به راه می‌گذارد چند درنده راه بر او می‌بندند و او دوباره به تاریکی فرومی‌افتد. درندگان قصد جان شاعر را کرده‌اند که ویرژیل از دور پدیدار می‌شود و شاعر از او  یاری می‌طلبد. ویرژیل درندگان را از سرِ راه او می‌راند و مژده می‌دهداَش که برآن است او را به تماشای دوزخ ببرد و شکنجه‌شوندگان دوزخی را به او بنمایاند و پس از آن وی را به برزخ بَرَد تا سپس به راهنمایی قدیسه‌یی (بئاتریس) به تماشای بهشت رَوَد. و با این مژده، شاعر از پی او به راه می‌افتد. به نیمه راه در سفر زندگانی‌مان، [1] به خود آمدم درون جنگل تاریکی، [2] گمگشته وز رَهِ راست به دور فِتاده. چه گویم! دشوار می‌نماید توصیف‌اش! جنگلی تیغ‌لاخ و وحشی بود و چنان درهم تنیده و انبوه که حتّا یاد‌اَش هراس می‌زاید؛ هراسی کز هراس مرگ کم‌تر نیست. لیک نیک‌ورزی‌هایی نیز گذشت بدانجای که شرح‌اش بازگویم‌ با هرچه دیگر که فرا دید‌اَم آمد نیک نتوانم برشمرد که بِدان جایگه چه‌گونه‌ رسیدم، کان دمْ خواب‌آلودگی حواس مرا پژمُرانده بود؛ و هم بدان سبب از راه راست جدا گشتم. اما زان‌پس که رسیدم به پای تپه‌یی که پایان درّه بود و آغاز کوهسار و بیاکنده بود دل‌اَم را ز انزجار، به بالا درنگریدم بر گریوه‌ی پهن‌اش که روشن بود از پرتو آن سیّاره‌ که [3] همه را در هرکجا به ره راست می‌بَرَد. وانگاه آن ترس، که در طول شبی به رنج پیموده در بِرکه‌ی دل‌اَم رخنه کرده و برجا بود هنوز، فرو ریخت اندکی؛ و مانندِ جان به در بُرده‌یی از توفان که نفس‌ بریده سر بگرداند از ساحل و نظری کند به کوهاب‌ها و ورطه‌ی دریا روح‌اَم، که هنوز می‌گریخت به پیش برگشت و دوباره به آن گذر، کزان ذیحیاتی جان به در نبرده بود، نگهی فکند. و چون به تن خسته‌ دادم آرامی، رَهِ چکادِ کوه را دوباره پیش گرفتم و پای پسین پیوسته داشتم استوار. [4] و شگفتا! در همان‌جا که پای به صعود نهادم، پلنگی برابراَم آمد ، چالاک و تیزچنگ، [5] با پوستی خال خال از سر تا به دُم، مادینه ددی که نمی‌جنبید از برابر چشمان‌اَم، و چنان بسته بود راه را بر من، که بارها دل به بازگشت نهادم. زمانْ نوپایی بامداد بود و دمیدن روز و خورشید رَه سوی بالا می‌گرفت با آن ستارگان [6] که با وی بودند از آغازین هنگامی که با عشق الهی به جنبش درآمدند؛ و من با فرحناکی زمان، و دلنوازی بهار؛ با رنگارنگی پوست زیبای آن مادینه دد فرصتی دیدم برای دلبستگی به امید، لیک آن‌گه که شیری پدید گشت امید از میان برفت، [7] و دل‌اَم دوباره فرو غلتید در هراس. چنان می‌نمود کاهنگ من کرده‌ پیش می‌‌آید با سرِ افراشته و شکم تُهی. پنداشتی از هیبت‌اَش هوا هراسان بود. و ماده گرگی بس آزمند به دنبال‌اَش؛ [8] که گفتی همه حرص‌های جهان انباشته است بر او، و چه بسیار خلق را که غمین کرده است و آزرده. اندام‌اَش هراسی طاقت‌سوز برمی‌انگیخت که بر دل‌اَم رخنه کرد و امیدِ برشدن به چکاد تپه چون دامنی بلند، ناگهان، از کف‌اَم برفت. و همچو آن کس که مال بسیار ‌اندوزد و شاد باشد، و ناگه به سببی آن مال از کف دهد و در دل و اندیشه‌اَش اندوه خانه کند، چنان شدم ز دیدن آن دد خون‌ریز که امید‌اَم ربود، که گام به گام آهنگ من داشت و به قهقرام فکند به پست زمین‌هایی که خموش است اندر آن خورشید. [9] بدان هنگام که گام به پس می‌نهادم در زمین‌های پست سایه‌ی پیکری جلوه کرد برابر چشمان‌اَم، که آوای گرفته‌اش از درازای لب فرو بستن بود. [10] چون ورا دیدم در پهنه‌ی کویر آواز دادم‌اش: «ای هر آن‌چه هستی! ترحمی! اگر به واقع مردمی، یا روح مردمی!» به پاسخ گفت: «اکنون نه مردم‌ام لیک زمانی مردم بودم و مرا پدر و مام از لُمباردی و از شهر مانتووا [11] بودند. زاده شدم به گاه سَروَری جولیوس لیک بالیدن‌اَم به عهد آگوستوس بود، به رُم، به زمانه‌ی خدایان پوچ و افسانه. سخن‌سرایی بودم، و پهلوان منظومه‌های خویش را فرزند برومند آنکیزس  ساختم. همو [12] کز تروا  گریز را گزید، پس از سوختار سخت. . لیک تو، چرا آهنگ بازگشت داری به نگون‌بختی؟ چرا ره نمی‌سپری به سوی چکاد که سرچشمه و مایه‌ی هر شادی‌ست؟» « بگو مرا ویرژیل  نیستی آیا تو ؟ آن چشمه‌ی فَیّاض، [13] که بس رود ستُرگ سخندانی از تو مایه گرفته‌ است؟» با شرمساری و سری به زیر گرفته ورا گفتم: «با ارجی که می‌نهادم به دیوان شاعران عشقی غریب و همتی عجیب مرا نصیب آمد و به خوانشِ پی در پی منظومه‌های تواَم کشاند. تویی استاد من و تویی پیشوای من از تو و تنها ز تو شیوه‌ی گفتار خویش گرفتم؛ آن شیوه‌ی شیوا را که بس افتخار ن

۱٬۹۰۰٬۰۰۰تومان