کوهستان لک لک ها
در بخشی از رمان «کوهستان لک لکها» آمده است: «اما مردی که پشت فرمان بود داشت نگاهم میکرد. لباس غیرنظامی به تن داشت. انگار اصلا گردن نداشت. گوشهایش از دو طرف سرش آویزان بود، انگار آنها را بعد از خلقت با یک چسب ضعیف، به سشرش چسبانده بودند تا کمی بیشتر شبیه آدمیزاد شود. او یک بار دیگر پدال گاز را فشارد داد و بعد، موتور را خاموش کرد و برای لحظهای، تنها چیزی ک
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-689709
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از کتاب کوچه
مشاهدهی همهتوضیحات
در بخشی از رمان «کوهستان لک لکها» آمده است: «اما مردی که پشت فرمان بود داشت نگاهم میکرد. لباس غیرنظامی به تن داشت. انگار اصلا گردن نداشت. گوشهایش از دو طرف سرش آویزان بود، انگار آنها را بعد از خلقت با یک چسب ضعیف، به سشرش چسبانده بودند تا کمی بیشتر شبیه آدمیزاد شود. او یک بار دیگر پدال گاز را فشارد داد و بعد، موتور را خاموش کرد و برای لحظهای، تنها چیزی که میشنیدم صدای برخورد فلز داغ زیر کاپوت، ضجه لکلکها و پمپاژ خون به پرده صماخ گوشم بود.»



































