پرش به محتوای صفحه

کوهستان لک لک ها

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

در بخشی از رمان «کوهستان لک لک‌ها» آمده است: «اما مردی که پشت فرمان بود داشت نگاهم می‌کرد. لباس غیرنظامی به تن داشت. انگار اصلا گردن نداشت. گوش‌هایش از دو طرف سرش آویزان بود، انگار آنها را بعد از خلقت با یک چسب ضعیف، به سشرش چسبانده بودند تا کمی بیشتر شبیه آدمیزاد شود. او یک بار دیگر پدال گاز را فشارد داد و بعد، موتور را خاموش کرد و برای لحظه‌ای، تنها چیزی ک

این کتاب فعلا ناموجود است

شماره‌ات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت می‌فرستیم تا حسابت ساخته شود و به‌محضِ موجود شدن خبرت کنیم.

با ادامه، حساب کاربری‌ات (در صورت نبود) ساخته می‌شود.

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-689709

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از کتاب کوچه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب درامدی نو بر کتاب گویا
۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اخلاق در دنیای واقعی
۵۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب باتلاق شنی

کتاب کوچه

۸۶٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دنیای علی بابا
۵۲٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوگل چگونه کار می کند
۶۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اقا و خانم ریواز
۵۱٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چگونه با ماهی قزل الا سفر کنیم؟
۶۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خشتمال

کتاب کوچه

۵۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سال سیل

کتاب کوچه

۸۲٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرد دونده

کتاب کوچه

۸۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شکار هیولا

کتاب کوچه

۱۳۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خبرچین ها

کتاب کوچه

۸۶٬۰۰۰تومان
جلد کتاب با مرگ من زندگی کن

موضوع

کتاب کوچه

۷۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پنجره روسی

دراگان ولیکیچ

ترجمه‌ی بیتا ابراهیمی

کتاب کوچه

۴۲۴٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دنیای علی بابا (چگونه یک شرکت چینی تجارت جهانی را متحول کرد)

پورتر اریسمن

ترجمه‌ی کژوان آبهشت

کتاب کوچه

۲۱۴٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خبرچین ها (دنیای دیگران)

جوئل ویتنی

ترجمه‌ی پرناز طالبی

کتاب کوچه

۴۹۶٬۰۰۰تومان
جلد کتاب روح پدرم در باران صعود می کند

پاتریسیو پرون

ترجمه‌ی بیتا ابراهیمی

کتاب کوچه

۲۷۲٬۰۰۰تومان

توضیحات

در بخشی از رمان «کوهستان لک لک‌ها» آمده است: «اما مردی که پشت فرمان بود داشت نگاهم می‌کرد. لباس غیرنظامی به تن داشت. انگار اصلا گردن نداشت. گوش‌هایش از دو طرف سرش آویزان بود، انگار آنها را بعد از خلقت با یک چسب ضعیف، به سشرش چسبانده بودند تا کمی بیشتر شبیه آدمیزاد شود. او یک بار دیگر پدال گاز را فشارد داد و بعد، موتور را خاموش کرد و برای لحظه‌ای، تنها چیزی که می‌شنیدم صدای برخورد فلز داغ زیر کاپوت، ضجه لک‌لک‌ها و پمپاژ خون به پرده صماخ گوشم بود.»