پرش به محتوای صفحه

کتاب کنکیچی کجاست؟

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

کنکیچی کجاست؟ خلاصه‌ی داستان داستان درباره‌ی دختری به نام رزی است که مادربزرگش پس از ابتلا به آلزایمر به خانه‌ی آنها می‌آید. مادربزرگ حافظه‌ی خود را از دست داده و خود را نه مادربزرگ، بلکه «کُ‌نکیچی» معرفی می‌کند؛ یک روباه تنها و تپه‌نشین که می‌خواهد انسان شود. رزی سعی می‌کند دنیای پرابهام و گمگشته‌ی مادربزرگ را درک کند. مادربزرگ میان خاطرات مبهم و واقعیت سرگ

۳۷۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-731863
شابک
۹۷۸۶۲۲۲۵۲۲۷۷۳

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از جبار شافعی زاده

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب کتاب پادشاه کوچک

جبار شافعی زاده

میچکا

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب چه کسی می تواند به یک خرس قطبی کمک کند؟
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سرباز حلبی و هیولای تاریکی

جبار شافعی زاده

میچکا

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب ایا دهان دایناسور بسته می ماند؟
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب گلدان نامه رسان

جبار شافعی زاده

میچکا

۲۰۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از میچکا

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب کتاب بپز و بخور

هادی عزیززاده

میچکا

۴۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب کاراگاه پادی در کشتی ماکارونی
۲۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب مامانی که سبیل دراورد!

ترجمه‌ی نسیم یوسفی

میچکا

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب بنی مک گی و جناب کوسه: گزارشی درباره ی کوسه ها

درک اندرسن

ترجمه‌ی سحر طبیب زاده دزفولی

میچکا

۲۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب هایدی، حشره ی ترکه ای

زهره دودانگه

ترجمه‌ی معصومه نفیسی

میچکا

۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب بابایی که کاناپه شد!

ترجمه‌ی نسیم یوسفی

میچکا

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب بنی مک گی و جناب کوسه: ما بچه معروف ها

زهره دودانگه

ترجمه‌ی سحر طبیب زاده دزفولی

میچکا

۲۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب این که فقط یکی است!

تریسی کردری

ترجمه‌ی نیلوفر کشتیاری

میچکا

۲۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب چرا من نمی توانم دایناسور باشم؟

کایلی وستوی

ترجمه‌ی گلبو مهاجر

میچکا

۲۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب بینکی در ازمون فضایی

ترجمه‌ی ان: حسام سبحانی طهرانی

میچکا

۲۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب خط سفید بین ما

چیدم کاپلانگی

ترجمه‌ی نسیم یوسفی

میچکا

۳۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب پادشاه کوچک

جبار شافعی زاده

میچکا

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب دره ی اسیاب

نوئلیا بلانکو

میچکا

۲۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب چتری برای هانیه

مرجان ظریفی

میچکا

۲۰۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

کنکیچی کجاست؟ خلاصه‌ی داستان داستان درباره‌ی دختری به نام رزی است که مادربزرگش پس از ابتلا به آلزایمر به خانه‌ی آنها می‌آید. مادربزرگ حافظه‌ی خود را از دست داده و خود را نه مادربزرگ، بلکه «کُ‌نکیچی» معرفی می‌کند؛ یک روباه تنها و تپه‌نشین که می‌خواهد انسان شود. رزی سعی می‌کند دنیای پرابهام و گمگشته‌ی مادربزرگ را درک کند. مادربزرگ میان خاطرات مبهم و واقعیت سرگردان گویی در جستجوی چیزی گمشده است: گاهی از کُ‌نکیچی حرف می‌زند و خانواده را نمی‌شناسد. رزی با صبر و مهربانی کنارش می‌ماند، سعی می‌کند با نشان دادن عکس‌ها و مراقبت از او، پیوندی با جهان فراموش شده‌‌اش برقرار کند. مادربزرگ عینک بدون شیشه‌اش را به چشم می‌زند، گویی این عینک نمادی از نگاه مبهم و مه‌آلود او به جهان است. روزی که مادربزرگ ناپدید می‌شود. رزی در کمد، چمدان قدیمی مادربزرگ را پیدا می‌کند که عکسی از جوانی‌اش را در خود دارد. او با درک عمیقی که از حال مادربزرگ پیدا کرده، متوجه می‌شود که مادربزرگ برای یافتن کُ‌نکیجی — آن بخش گمشده از هویت و خاطراتش — رفته است. رزی با نگاه از پشت عینک بی‌شیشه‌ی مادربزرگ، به تپه‌های دوردست خیره می‌شود و می‌گوید: «او رفته تا کُ‌نکیچجی را پیدا کند.» داستان با نگاهی لطیف و تأمل‌برانگیز، موضوع آلزایمر، (از دست دادن حافظه و جستجوی هویت) را در قالب رابطه‌ی عاطفی یک نوه با مادربزرگش روایت می‌کند و نشان می‌دهد که حتی وقتی خاطرات محو می‌شوند، عشق و درک می‌تواند پلی به دنیای درونی عزیزانمان باشد. تحلیل داستان داستان با آمدن مادربزرگ به خانه آغاز می‌شود و درست از همین نقطه، گرهی اصلی روایت شکل می‌گیرد. جملهی ابتدایی داستان به‌ظاهر ساده اما به‌شدت حساب‌شده است: «مادربزرگ را به خانه آوردند.» این انتخاب زبانی از همان ابتدا توجه خوانندهی دقیق را جلب می‌کند. چرا نویسنده ننوشته است «مادربزرگ به خانه آمد»؟ تفاوت میان این دو جمله، ظریف اما معنا‌دار است؛ تفاوتی که ذهن مخاطب را بلافاصله درگیر و او را وادار به طرح پرسش‌هایی می‌کند؛ آیا مادربزرگ توان راه رفتن ندارد؟ آیا بیمار است؟ آیا با ویلچر یا تخت روان او را آورده‌اند؟ همین ابهام اولیه، نخستین نشانه‎ی تعلیق در داستان است و نشان می‌دهد نویسنده آگاهانه از زبان به‌عنوان ابزار روایت استفاده کرده است. با پیش رفتن داستان، خواننده درمی‌یابد که این جمله‌ی آغازین صرفاً یک انتخاب تصادفی نبوده، بلکه بخشی از ساختار روایی اثر است. تعلیق از همان ابتدا شکل می‌گیرد و مخاطب را تا انتهای داستان با خود همراه می‌کند. روایت ادامه می‌یابد تا جایی که رزی برای استقبال از مادربزرگ می‌رود، اما در این مسیر، بار دیگر با جمله‌ای مواجه می‌شویم که لایه‌ای تازه به ابهام داستان می‌افزاید؛ آن‌جا که مادربزرگ با نگاهی سرد به رزی خود را «کنکیجی» معرفی می‌کند. این جمله نه‌تنها برای رزی، بلکه برای پدر و مادر او نیز غیرمنتظره و شوکه‌کننده است. واکنش پدر و مادر رزی ــ پرسیدن این‌که کنکیجی کیست ــ کاملاً طبیعی به نظر می‌رسد و همین طبیعی بودن، بر باورپذیری صحنه می‌افزاید. پاسخ بعدی مادربزرگ، مبنی بر این‌که شاید کنکیجی گم شده یا شاید او را دزدیده‌اند، ابهام را عمیق‌تر می‌کند و دامنه‌ی تعلیق را گسترش می‌دهد. از این لحظه به بعد، داستان وارد مرحله‌ای می‌شود که در آن کشف و جست‌وجو به عنصر اصلی روایت تبدیل می‌شود و خواننده، هم‌پای شخصیت اصلی داستان یعنی رزی، در مسیر شناخت مادربزرگ و رازهای ذهن او حرکت می‌کند. اگرچه از همان ابتدای داستان نشانه‌هایی از فراموشی مادربزرگ وجود دارد، اما نویسنده با هوشمندی اجازه نمی‌دهد همه‌چیز به‌سادگی به بیماری و کهولت سن فروکاسته شود. این پدر است که صریح‌تر به مسئله اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که مادربزرگ حافظه‌اش را از دست داده است، اما رزی این توضیح را به‌راحتی نمی‌پذیرد. ذهن کنجکاو او آرام نمی‌گیرد و مدام پرسش‌هایی مواجح می‌کند، پاسخ پدر اما خنثی و به‌شدت اثرگذار است؛ پاسخی که هم تعلیق را حفظ می‌کند و هم آتش کنجکاوی رزی را شعله‌ورتر می‌سازد. در این‌جا نیز با ترفندی روایی مواجه هستیم که یادآور ترفند آغاز داستان است. اگر پدر به‌صراحت می‌گفت کنکیجی وجود ندارد، احتمالاً مسیر داستان کوتاه‌تر می‌شد و رزی نیز ناچار به پذیرش فراموشی مادربزرگ می‌شد. اما این تعلیق آگاهانه، مانع از بسته شدن زودهنگام روایت می‌شود و به شخصیت رزی فرصت می‌دهد تا در برابر فراموشی مقاومت کند. درست است که مادربزرگ حافظه‌اش را از دست داده، اما رزی چنین وضعیتی ندارد. او نمی‌خواهد مادربزرگ را رها کند و نمی‌خواهد اجازه دهد او به‌سادگی از یاد برود. این نقطه، هسته‌ی معنایی داستان را شکل می‌دهد. «کنکیجی» تنها داستان فراموشی یک فرد سالخورده نیست، بلکه روایتی است درب

۳۷۰٬۰۰۰تومان