کتاب تنها کلاغ ابی چمنزار
سفر کن! شناخت تفاوتها و شباهتها، دنیای دیگری پیش چشمت میگشاید. تنها کلاغ آبی چمنزار داستان کلاغ آبی، داستان همه کسانی است که منحصر به فرد بودنشان را نپذیرفتهاند. روزگاری کلاغ آبی رنگی بود که در حاشیهی درههای سرسبز و پر گل زندگی میکرد. او میتوانست از فراز شاخهی درختی بلند منظرهی باشکوه چمنزار پیش رویش را تماشا کند. کلاغ آبی با خودش میگفت: «چقدر خوب
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-866093
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۲۵۲۲۴۶۹
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از میچکا
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی معصومه نفیسی
مشاهدهی همهتوضیحات
سفر کن! شناخت تفاوتها و شباهتها، دنیای دیگری پیش چشمت میگشاید. تنها کلاغ آبی چمنزار داستان کلاغ آبی، داستان همه کسانی است که منحصر به فرد بودنشان را نپذیرفتهاند. روزگاری کلاغ آبی رنگی بود که در حاشیهی درههای سرسبز و پر گل زندگی میکرد. او میتوانست از فراز شاخهی درختی بلند منظرهی باشکوه چمنزار پیش رویش را تماشا کند. کلاغ آبی با خودش میگفت: «چقدر خوب است که بالای این تپه زندگی میکنم. من آسمانی آبی و درخت بلند خودم را بیشتر از صخرههای سخت و ناهموار آنطرف دره دوست دارم.» او بیشتر وقتها تا دیروقت بیدار میماند و تاریک شدن آسمان را نگاه میکرد. سپس منتظر میشد تا ستارهها پیدا شوند. آنگاه در پناه درختش به زندگی فکر میکرد. معمولا اولین چیزی که به فکر او میرسید این بود که کاش چند تا دوست پیدا میکرد. تا اینکه غروب یک روز صدای قارقار بلندی از صخرههای آنسوی دره به گوشش رسید. معلوم بود دستهای کلاغ پر شروشور به آنجا نقل مکان کردهاند. کلاغ آبی با خودش گفت فردا به دیدنشان میرود. اما فردا که کلاغ آبی سراغ آنها رفت برخورد خوبی با او نشد. آنها نهتنها او را به جمع خودشان راه ندادند که حتی موجودیتش را زیر سؤال بردند چون اولین حرفشان این بود که کلاغ آبی نمیشود، کلاغ باید سیاه باشد. برخورد زشت کلاغهای سیاه تأثیر بدی روی کلاغ آبی گذاشت. کلاغ آبی میدانست که یک کلاغ است و فقط رنگش با بقیه فرق میکند اما کلاغهای سیاه این را قبول نداشتند که هیچ حتی مسخرهاش هم کرده بود. کلاغ بسیار نگران و آشفته شد. او با استفاده از نصیحت جغد دانا به سفر برود، شاید آرامش پیدا کند. تنها کلاغ آبی چمنزار کلاغها همه سیاه هستند. کلاغ سفید و قرمز آبی در طبیعت نداریم. کلاً طبیعت برای حیوانات با توجه به نوع زندگی و نیازهایشان محدودیتهایی را در نظر گرفته است. آنها نمیتوانند ازآنچه برایشان تعیینشده فراتر بروند. این مورد دربارهی انسانها کاملا برعکس است. انسانها هیچ محدودیتی در عملکرد، تخیل و زندگی ندارند. در جهان خیالی یا جهان قصهها حیوانات در کنار انسانها هیچ محدودیتی ندارند. آنجا همگی دست به کارهایی میزنند که در عالم واقعیت بههیچوجه امکان وقوعش نیست. همین عدم محدودیت جهان خیالی و مخصوصاً جهان داستانی است که آن را برای خوانندگان جذاب میکند. شاید به همین دلیل است که خیلیها دوست دارند قصه و داستان بنویسند تا جهانی خلق کنند که هیچ شباهتی به جهان واقعی ندارد. تصور کردن چنین دنیایی تجربیات بسیاری به همراه دارد که درعین حال لذتبخش است. جهان خیالی را باید همچون آزمایشگاهی دانست که انسان اول در آن هر چیزی را آزمایش و تجربه میکند. انسانها قبل از اینکه در جهان واقعی عملی را انجام دهند آن را در عالم خیال تمرین میکنند. مثلاً اولین بار بشر در عالم خیال پرواز کرد بعد به فکر افتاد وسیلهای بسازد که این خیال را واقعی کند. تنها کلاغ آبی چمنزار امروزه خیلی از چیزهای که شکل واقعی دارند اولین بار در جهان داستانی شکل گرفته اند. مثل همین در مدار قرار گرفتن ماهواره برای راهنمایی انسانها روی زمین و خیلی چیزهای دیگر. قصه تنهاترین کلاغ آبی چمنزار هم از همین اصل تبعیت میکند. در این قصه ما کلاغی را میبینم که رنگش برخلاف بقیهی کلاغها سیاه نیست. نویسنده با خلق چنین شخصیتی قصهای متفاوت را رقمزده است. اگر کلاغ به رنگ آبی نبود شاید چنین داستانی هم شکل نمیگرفت. اگر او سیاه بود حتی اگر رفتار خوبی هم نداشت یا بقیه مسخرهاش میکردند باز، او را میپذیرفتند و درنتیجه چنین داستانی هم شکل نمیگرفت. کلاغ آبی در این قصه با جمعی روبرو میشود که همهچیز را در ظاهر میبیند. ازنظر جمع کلاغهای سیاه پرندهای کلاغ محسوب میشود که رنگش هم مثل خودشان باشد. آنها کاری به درون بقیه ندارند. چراکه چشمی ظاهربین دارند. اما چرا اینگونه است؟ چرا کلاغها چنین فکری میکنند؟ تنها کلاغ آبی چمنزار در کتاب به این سؤال جواب دادهشده است. اگر دقت کرده باشیم از همان آغاز وقتی صحبت از کلاغ آبی میشود او را در بافتی جداگانه از دیگر موجودات میبینیم. حتی بقیهی کلاغها از جمع دیگر پرندگان دور هستند. در کنار دسته کلاغها پرنده دیگری وجود ندارد. پس میتوان گفت جایی که کلاغ آبی زندگی میکند مکانی است که موجوداتش جدا از هم هستند یا مثل کلاغ آبی و جغد تنها زندگی میکند یا اگر هم مثل کلاغها دورهم هستند به پرندگان دیگر اجازه نزدیکی به خودشان را نمیدهند. پس طبیعی هم است که هرکدام دیدگاه و نگاه متفاوتی با بقیه داشته باشد. درواقع کلاغ آبی در شروع داستان در جامعهای زندگی میکند که خیلی ابتدایی است. در آن جا موجودات متفاوت را در خود نمیپذیرند و به دیگر سخن افکار دیگران هم مورد پذیریش قرار نمیگیر





















































