مغز شما همین حالا دارد این جمله را میخواند و همزمان نفستان را، ضربان قلبتان و حتی حالوهوایتان را اداره میکند. کتاب مغز و اعصاب کتابجم برای کسی است که میخواهد این اندام شگفتانگیز را بهتر بشناسد: دانشجو، مربی، والدین کنجکاو، علاقهمند به روانشناسی، یا کسی که فقط میخواهد بداند چرا ذهنش گاهی اینطور رفتار میکند.
در این صفحه میگوییم کتابهای این حوزه چند نوعاند، از کجا شروع کنید، چه چیزی را از یک کتاب علمی انتظار داشته باشید و چه چیزی را نه، و هنگام خرید به چه نکتههایی نگاه کنید. مشخصات هر کتاب در صفحهی خودش است و نسخه چاپی را میتوانید آنلاین سفارش بدهید.
علم مغز و اعصاب، که به آن علوم اعصاب هم میگویند، دانشی است دربارهی دستگاه عصبی: مغز، نخاع و رشتههایی که پیام را به همهی بدن میرسانند. پرسشهایش ساده و در عین حال بزرگ است. یادآوری چطور کار میکند؟ چرا میترسیم؟ خواب برای چیست؟ تصمیم را کجا میگیریم؟
شاید بزرگترین دلیل محبوبیت این کتابها همین باشد که موضوعشان خود ماست. وقتی دربارهی ستارهها میخوانید، چیزی دور را میفهمید. وقتی دربارهی مغز میخوانید، دارید سازوکار همان خواندن را میفهمید. کتاب مغز و اعصاب به همین دلیل هم برای پزشک و پژوهشگر است و هم برای خوانندهی عادی.
نکتهی مهم این است که این دسته یکدست نیست. بعضی کتابها درسی و پرجزئیاتاند، بعضی روایتهای داستانی از بیماران و پژوهشگراناند، و بعضی هم در مرز روانشناسی و رواندرمانی قرار دارند. شناختن این تفاوتها از اشتباه در خرید جلوگیری میکند.
برای اینکه کتابهای این حوزه را راحتتر بخوانید، چند مفهوم پایه کافی است. مغز از سلولهایی به نام نورون ساخته شده که با سیگنالهای الکتریکی و شیمیایی با هم حرف میزنند. جایی که دو نورون به هم میرسند سیناپس نام دارد. مادههای شیمیاییای که پیام را از این نقطه رد میکنند ناقل عصبی نامیده میشوند.
مغز بخشهای مختلفی دارد. قشر مخ لایهی بیرونی و چینخورده است و با زبان، برنامهریزی و بینایی سروکار دارد. ساقهی مغز کارهای حیاتی مثل تنفس را اداره میکند. مخچه در هماهنگی حرکت نقش دارد. بخشهایی مثل هیپوکامپ و آمیگدال با حافظه و هیجان ارتباط نزدیک دارند. البته در کتابهای جدی میبینید که کارها بهاین سادگی بین بخشها تقسیم نمیشود و بیشتر شبکههایی از نواحی با هم کار میکنند.
اگر این واژهها را از قبل بشناسید، فصل اول اغلب کتابها برایتان روانتر میشود. بعضی کتابها هم خودشان یک فصل مقدماتی دارند و لازم نیست نگران باشید.
اگر تازهکار هستید، سراغ کتاب درسی نروید. کتابهای درسی برای دانشجوی پزشکی و علوم شناختی نوشته شدهاند و پر از نام و شکلاند. برای شروع، کتابی را انتخاب کنید که موضوع مشخصی دارد و با زبان روایت پیش میرود. برای مثال کتابی دربارهی خلاقیت، دربارهی یک بیمار، یا دربارهی رابطهی مغز و رفتار روزمره.
در میان کتابهای نمونهی این دسته عنوانهایی مثل «مغز خلاق (عصب شناسی نبوغ)» و «مغز شما هنگام کار» را میبینید. از نامشان پیداست که هر کدام یک موضوع مشخص از زندگی را به مغز وصل میکنند. کتاب «جهان گمشده و جهان بازیافته (تاریخچه یک جراحت مغزی)» هم با همین عنوان نشان میدهد که سراغ یک ماجرای شخصی و بالینی رفته است.
پیشنهاد ما این است: یک کتاب سبک و روایی بخوانید، ببینید کدام موضوع بیشتر شما را درگیر کرد، بعد سراغ کتاب دقیقتر همان موضوع بروید. این مسیر خستهتان نمیکند و انگیزهتان را نگه میدارد.
در فهرست کتابها چند عبارت تکرار میشود. آشنایی کوتاه با آنها به انتخابتان کمک میکند.
این شاخه میپرسد فرایندهای ذهنی مثل توجه، حافظه، زبان و تصمیمگیری چگونه از مغز برمیخیزند. کتابهای این گروه بیشتر برای کسانی مناسباند که به ارتباط مغز و شناخت علاقه دارند.
اینجا سراغ هیجانها میرویم: ترس، خشم، شادی، دلبستگی. عنوانی مثل «نیروی التیامبخش هیجان: علوم اعصاب عاطفی، رشد و کار بالینی» در همین حالوهوا است و از نامش پیداست که هیجان را هم از نگاه علمی و هم از نگاه بالینی بررسی میکند.
این بخش به بیماریها، آسیبها و درمان نزدیکتر است. عنوانی مثل «عصبروانشناسی ناهشیار: یکپارچهسازی مغز و ذهن در رواندرمانی» نشان میدهد که نویسندهاش میخواهد یافتههای مغز را به اتاق درمان ببرد. این کتابها بیشتر برای درمانگران و دانشجویان مناسباند.
فرض کنید هیچ پیشزمینهای ندارید. یک مسیر ساده این است.
لازم نیست این مسیر را دقیق دنبال کنید. اما اگر از وسط شروع کنید و بعد از چند صفحه گم شدید، به احتمال زیاد مشکل از شما نیست. کتاب برای سطح بالاتری نوشته شده بوده است.
در ادامه چند عنوان را میآوریم و فقط چیزی میگوییم که از خود عنوان برمیآید. دربارهی محتوای دقیق هر کتاب به صفحهی خودش نگاه کنید.
همانطور که میبینید، دسته از کتاب عمومی تا کتاب بالینی را در بر میگیرد. اگر برای هدیه یا مطالعهی سبک میخرید، عنوانهایی با موضوع مشخص و روزمره را ترجیح بدهید.
بخش بزرگی از کتابهای امروز مغز و اعصاب به رابطهی مغز و سلامت روان میپردازد. دلیلش روشن است: مردم میخواهند بدانند اضطراب، استرس، تروما و دلبستگی در بدن و مغز چه ردی میگذارند. این کتابها معمولا میکوشند مفهومهای علمی را با تجربهی درمانی کنار هم بگذارند.
اما یک تذکر کوتاه و صادقانه: هیچ کتابی جای پزشک، روانپزشک یا روانشناس نیست. کتاب میتواند به شما زبان و فهم بدهد و شما را برای گفتوگو با متخصص آمادهتر کند، ولی تشخیص و درمان کار متخصص است. اگر مشکلی جدی دارید، حتما با یک متخصص مشورت کنید.
نکتهی دیگر این است که یافتههای این حوزه با زمان تغییر میکند. کتابی که سالها پیش نوشته شده ممکن است بخشی از ادعاهایش امروز اصلاح شده باشد. همیشه به سال انتشار و ویرایش توجه کنید.
شاید لذتبخشترین بخش این دسته همان کتابهایی باشد که میپرسند خلاقیت چیست و از کجا میآید، چرا آدمها به یک باور میچسبند، یا چرا ذهن ما گاهی خطا میکند. کتابی مثل «مغز ایدئولوژیک» از همین خانواده است: میخواهد بفهماند تفکر ما تا چه حد از ساختار مغز و شرایط اطراف تأثیر میگیرد.
هنگام خواندن این کتابها یک عادت خوب داشته باشید: هر ادعا را با احتیاط بخوانید. وقتی نویسنده میگوید فلان ناحیهی مغز فلان کار را میکند، بپرسید این حرف از کدام پژوهش آمده و چقدر قطعی است. علم مغز هنوز پر از پرسش باز است و کتاب خوب صادقانه همین را میگوید.
کتابهای خوب این بخش پایان مشخص و جواب قطعی ندارند. در عوض چند سؤال خوب در ذهن شما میکارند، و همین ارزش خواندنشان را دارد.
اگر این کتابها را برای درس میخواهید، تفاوت مهمی بین کتاب درسی و کتاب عمومی وجود دارد. کتاب درسی ساختار منظم، اصطلاحهای دقیق و شکلهای زیاد دارد و معمولا بر اساس سرفصل یک درس نوشته میشود. کتاب عمومی روایی است و برای درک کلی خوب است، ولی جای درسنامه را نمیگیرد.
پیش از خرید اینها را بررسی کنید:
یادتان باشد کتاب کمکی و منبع اصلی درس یکی نیستند. از استاد بپرسید کدام منبع را ملاک میگیرد.
بعضی باورها آنقدر پرتکرارند که فکر میکنیم درستاند. کتابهای علمی معتبر معمولا با آنها روبهرو میشوند.
این جملهی معروف درست نیست. مغز در طول روز در بخشهای گوناگونش فعالیت دارد و هیچ ناحیهی بیمصرفی در آن نیست.
درست است که دو نیمکره وظایف متفاوتی را بیشتر به عهده دارند، اما تقسیم آدمها به چپمغز و راستمغز سادهسازی بیش از حد است. دو نیمکره دائم با هم کار میکنند.
مفهوم انعطافپذیری مغز میگوید مغز در طول زندگی به تجربهها پاسخ میدهد و تغییر میکند. حد و اندازهی این تغییر موضوع پژوهش است و نباید از آن وعدههای بزرگ ساخت.
اگر کتابی وعدهی بزرگ میدهد، برای مثال «مغزتان را در چند روز تغییر دهید»، با شک بخوانیدش. کتاب علمی خوب از وعدهی سریع پرهیز میکند.
این کتابها پر از اصطلاحاند و اگر بیبرنامه بخوانید، بعد از یک هفته چیز زیادی یادتان نمیماند. چند عادت ساده کمک میکند.
کتاب مغز و اعصاب مثل یک شهر بزرگ است که با یک بار گشتن آدم همهجایش را بلد نمیشود. مهم این است که هر بار چند خیابان تازه یاد بگیرید.
در صفحهی هر کتاب اطلاعات کافی هست. این چند مورد را حتما بخوانید.
قیمت و موجودی هر کتاب هر روز بهروز میشود، پس هر وقت خواستید میتوانید دوباره سر بزنید. اگر به موضوعهای نزدیک هم علاقه دارید، دستههای علم عمومی و ترویج علم و زیستشناسی را هم ببینید.
مغز به تنهایی زندگی نمیکند و کتابهایش هم همینطورند. اگر پزشکی و بدن انسان برایتان جذاب است، بخش پزشکی و سلامت عمومی را نگاه کنید. اگر میخواهید بدانید چطور شناخت ما از مغز در طول تاریخ شکل گرفته، سراغ تاریخ علم بروید. اگر پایهی زیستی ماجرا شما را میکشد، زیستشناسی کمک میکند.
ترکیب چند دسته یک راه خوب برای ساختن کتابخانهی شخصی است. برای مثال یک کتاب مغز و اعصاب، یک کتاب علم عمومی و یک کتاب تاریخ علم کنار هم تصویر کاملتری میدهند. این ترکیب را میتوانید برای خودتان یا برای هدیه دادن به یک دوست کنجکاو بچینید. دستهی مادر این حوزه علم و فناوری است که کتابهای بیشتری در آن هست.
هدیه دادن یک کتاب علمی اگر درست انتخاب شود، بسیار ماندگار است. برای دوست دانشجو، کتابی که به رشتهاش نزدیک است انتخاب کنید. برای دوست علاقهمند به روانشناسی، کتابی دربارهی هیجان یا تفکر. برای کسی که فقط کنجکاو است، کتابی با نثر روان و موضوع روزمره.
از دادن کتاب خیلی سنگین به کسی که تازه شروع کرده بپرهیزید. کتاب بالینی و تخصصی را فقط به کسی بدهید که خودش خواسته باشد. اگر مطمئن نیستید، بپرسید موضوع مورد علاقهاش چیست. یک پرسش کوچک جلوی یک هدیهی نخواندهمانده را میگیرد.
برای یک هدیهی شخصیتر، چند خط روی صفحهی اول بنویسید و بگویید چرا این کتاب را انتخاب کردهاید. همین چند خط کتاب را از یک کالا به یک یادگار تبدیل میکند.
در موضوعی مثل مغز که پر از اصطلاح، شکل و ارجاع است، کتاب چاپی مزیتهایی دارد. میتوانید کنار صفحه یادداشت بنویسید، شکلها را کنار متن ببینید و بین فصلها راحت جابهجا شوید. خیلیها میگویند مطالب را روی کاغذ بهتر به خاطر میسپارند. این تجربهی شخصی است و برای همه یکسان نیست، اما برای بسیاری از خوانندهها درست درمیآید.
کتاب چاپی همچنین کنار میز شما میماند و هر بار که دوباره نگاهش میکنید، یادآوری میکند که یک سؤال هنوز بیجواب است. نسخه چاپی را میتوانید آنلاین سفارش بدهید و مشخصات هر کتاب در صفحهی خودش است.
کتابهای این حوزه چند واژه را بارها تکرار میکنند. اگر معنیشان را بدانید، خواندن خیلی راحتتر میشود.
یعنی توانایی مغز در تغییر دادن اتصالهایش بر اساس تجربه و یادگیری. این واژه در بسیاری از کتابهای عمومی میآید و معمولا نقطهی امیدبخش کتاب است.
بخشی از دستگاه عصبی که کارهایی مثل ضربان قلب، گوارش و تنفس را بدون تصمیم آگاهانه ما اداره میکند. کتابهایی که دربارهی استرس و تروما نوشته شدهاند، زیاد سراغ همین بخش میروند و عصب واگ هم به همین دستگاه مربوط است.
بسیاری از کارهای مغز بدون آنکه متوجه شویم انجام میشود. کتابهای عصبروانشناسی معمولا از همین نقطه شروع میکنند و میپرسند بخش ناهشیار ذهن چه نقشی در رفتار ما دارد.
مواد شیمیاییای که پیام را از یک سلول عصبی به سلول بعدی میرسانند. در کتابهای عمومی اغلب نام چند ناقل معروف میآید. توجه کنید که همهی حال و هوای ما را نمیشود به یک مادهی شیمیایی ساده تقلیل داد و کتاب خوب این را یادآوری میکند.
اگر کتابهای پرفروش این دسته را نگاه کنید، سه موضوع بیشتر از بقیه تکرار میشود. اولی خواب است: چرا میخوابیم و بیخوابی با ذهن ما چه میکند. دومی حافظه: چرا چیزی را به خاطر میسپاریم و چیز دیگری را فراموش میکنیم. سومی توجه: چرا تمرکز کردن در دنیای پر از پیام اینقدر سخت شده است.
کتابهای این موضوعها معمولا با مثال روزمره شروع میشوند و کمکم به مغز میرسند. برای همین برای شروع مطالعه انتخاب خوبی هستند. اگر عنوانی دربارهی مغز شما هنگام کار یا یادگیری میبینید، مطمئن شوید نویسنده برای ادعاهایش به پژوهش ارجاع میدهد. کتابی که فقط نصیحت میکند و منبعی نشان نمیدهد، احتمالا بیشتر خودیاری است تا علم.
برای یادگیری بهتر هم راههای سادهای هست که کتابهای خوب پیشنهاد میکنند: فاصله دادن بین دورههای مرور، خوابیدن کافی و یادآوری فعال مطالب بهجای فقط دوباره خواندن. اینها را از یک کتاب بخوانید و امتحان کنید، ببینید برای خودتان جواب میدهد یا نه.
عنوانهایی مثل «عصبروانشناسی ناهشیار» یا «هنر احساس امنیت» بیشتر برای کسانی نوشته میشوند که با درمان سروکار دارند یا خودشان به این موضوعها علاقهی جدی دارند. زبانشان تخصصیتر است و گاهی فرض میکنند خواننده با مفهومهای روانشناسی آشناست.
اگر درمانگر یا دانشجوی مشاوره هستید، این کتابها را با قلم و برگه بخوانید و مفهومها را با مورد بالینی وصل کنید. اگر فقط خوانندهی علاقهمند هستید، بهتر است اول یکی دو کتاب عمومی بخوانید، بعد سراغ اینها بروید. اگر خودتان دورهی سختی را میگذرانید، خواندن دربارهی تروما و اضطراب میتواند مفید باشد، اما جای همراهی یک متخصص نیست و اگر متن حالتان را بد کرد، آن را کنار بگذارید و با یک متخصص صحبت کنید.
کتابی روایی و با موضوع مشخص، برای مثال دربارهی خلاقیت، هیجان یا یک ماجرای بالینی. کتاب درسی را برای بعد نگه دارید.
بله. بیشتر کتابهای عمومی همهی مفهومها را از پایه توضیح میدهند. اگر جایی گم شدید، برگردید و بخش مقدماتی را دوباره بخوانید.
نه. کتاب فهم را بیشتر میکند اما جای مشاوره و درمان متخصص را نمیگیرد. اگر مشکل جدی دارید با پزشک یا روانشناس صحبت کنید.
سال انتشار و نوبت چاپ را در مشخصات ببینید. در موضوعی که پژوهش تازه زیاد دارد، ویرایش جدیدتر معمولا بهروزتر است.
علوم اعصاب بیشتر از سازوکار مغز و سلولها شروع میکند، روانشناسی بیشتر از رفتار و تجربه. در عمل دو حوزهی نزدیکاند و کتابهایشان همپوشانی دارند.
کتابهای روایی و ساده میتوانند برای نوجوان کنجکاو مناسب باشند. کتاب بالینی و تخصصی را برای سن بالاتر بگذارید. توضیح ناشر در صفحهی کتاب مخاطب را مشخص میکند.
قیمت و موجودی هر کتاب هر روز بهروز میشود، پس برای خرید همیشه صفحهی همان کتاب را ببینید.
کتاب مغز و اعصاب دری است به سوی شناخت خودمان. از یک کتاب روایی ساده شروع کنید، موضوعی را که بیشتر شما را جذب میکند پیدا کنید، و کمکم به سراغ کتابهای عمیقتر بروید. در طول راه با احتیاط بخوانید، ادعاهای بزرگ را بسنجید و یادتان باشد که علم مغز هنوز پرسشهای باز فراوان دارد.
حالا نوبت شماست. کتابهای این دسته را ببینید، توضیح هر کدام را بخوانید و نسخه چاپی مناسب خودتان را آنلاین سفارش بدهید.