لنین ۲۰۱۷: یاداوری، تکرار و حل وفصل
۲۹۶
صفحه
۱۴۰۲
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب «لنین 2017: یادآوری، تکرار و حلوفصل» با گردآوری و تالیف اسلاووی ژیژک و ترجمۀ روژان مظفری گزیده ای از متن کتاب: مقدمه: یادآوری، تکرار و حلوفصل اسلاووی ژیژک یادآوری و تکرار عنوان متن کوتاه فروید در سال 1914، «یادآوری، تکرار و حلوفصل»، [1] بهترین فرمول را برای نحوۀ ارتباط ما با رخداد موسوم به انقلاب اکتبر (امروز، صدسال بعد از آن) ارائه میدهد. سه مفهوم
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- تاریخ
- شناسه کالا
- kj-567892
- شابک
- ۱۴۰۱۰۵۲۱۰۱
- تعداد صفحه
- ۲۹۶
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۲
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «لنین 2017: یادآوری، تکرار و حلوفصل» با گردآوری و تالیف اسلاووی ژیژک و ترجمۀ روژان مظفری گزیده ای از متن کتاب: مقدمه: یادآوری، تکرار و حلوفصل اسلاووی ژیژک یادآوری و تکرار عنوان متن کوتاه فروید در سال 1914، «یادآوری، تکرار و حلوفصل»، [1] بهترین فرمول را برای نحوۀ ارتباط ما با رخداد موسوم به انقلاب اکتبر (امروز، صدسال بعد از آن) ارائه میدهد. سه مفهومی که فروید از آنها یاد میکند، به سهپایهای دیالکتیکی شکل میدهند: آنها سه مرحله از فرایند تحلیلی را مشخص میکنند و مقاومت در مسیر گذر از هر مرحله به مرحلۀ دیگر مداخله میکند. اولین گام عبارتست از یادآوری رخدادهای تروماتیک سرکوبشدۀ گذشته و آشکار کردن آنها که با هیپنوتیزم نیز میتواند انجام شود. این مرحله بلافاصله به بنبست میرسد: محتوای ارائهشده فاقد بافتار نمادین مناسب خود است و بنابراین بیاثر میماند؛ در تغییر سوژه شکست میخورد و مقاومت همچنان باقی میماند که مقدار محتوای آشکارشده را محدود میکند. مشکل این رویکرد این است که روی گذشته متمرکز میماند و مجمعالکواکب کنونی سوژه را نادیده میگیرد که این گذشته را زنده و بهطور نمادینی فعال نگه میدارد. مقاومت، خودش را در قالب انتقال بیان میکند: سوژه آنچه را که نمیتواند بهدرستی به یاد آورد، تکرار میکند و مجمعالکواکب گذشته را به زمان حال انتقال میدهد (بهعنوانمثال، او [زن] با تحلیلگر طوری رفتار میکند که گویی پدرش است). سوژه آنچه را که نمیتواند بهدرستی به یاد آورد، کنشنمایی میکند، دوباره به فعل درمیآورد؛ و زمانی که تحلیلگر به این نکته اشاره میکند، مداخلۀ او با مقاومت روبرو میشود. حلوفصل، حلوفصل مقاومت است و تبدیل آن از مانع به راهگشای تحلیل؛ و این چرخش به معنای حقیقتاً هگلی کلمه خودبازتابی است: مقاومت پیوندیست بین ابژه و سوژه، بین گذشته و حال؛ اثبات اینکه ما نهتنها بر گذشته تثبیت شدهایم بلکه این تثبیت، معلول بنبست کنونی در اقتصاد لیبیدوییِ سوژه است. در مورد 1917 نیز با یادآوری و به خاطر آوردن تاریخ حقیقی انقلاب اکتبر و البته واژگونگی آن در قالب استالینیسم، کار را آغاز میکنیم. مشکل اخلاقی_سیاسی بزرگِ رژیمهای کمونیستی را میتوان تحت عنوان «پدران بنیانگذار، جنایات بنیانگذار» به بهترین نحو نشان داد. آیا رژیم کمونیستی میتواند از رویارویی آشکار با گذشتۀ خشونتآمیز خود که در آن میلیونها نفر زندانی و کشته شدند، جان سالم به دربرد؟ اگر چنین است به چه شکل و چه میزان؟ البته اولین مورد پارادایمی از چنین رویارویی، گزارش «محرمانۀ» نیکیتا خروشچف دربارۀ جنایات استالین در بیستمین کنگرۀ حزب کمونیست شوروی در سال 1956 بود. اولین چیزی که در این گزارش موردتوجه قرار میگیرد، تمرکز بر شخصیت استالین در مقام عامل اصلی جنایات است و عدم همراهی هرگونه تجزیهوتحلیل نظاممند از آنچه این جنایات را ممکن ساخت. ویژگی دوم، تلاش پرزحمت آن گزارش برای پاک و منزه نگهداشتن منشأ است: نهتنها محکومیت استالین به دستگیری و کشتن اعضای بلندپایۀ حزب و افسران نظامی در دهۀ 1930 محدود میشود (جایی که اعادۀ حیثیتها بسیار گزینشی بود: بوخارین، زینوویف و غیره همچنان بهحساب نمیآمدند، چه رسد به تروتسکی)، با نادیده گرفتن قحطی بزرگ اواخر دهۀ 1920؛ بلکه این گزارش همچنین بهمثابۀ اعلام بازگشت حزب به «ریشههای لنینیستی» آن ارائه میشود، بهطوریکه لنین بهعنوان منشأ نابی که استالین خراب کرده یا به او خیانت کرده، ظاهر میشود. سارتر در تحلیل دیرهنگام اما سلیس خود از این گزارش که در سال 1970 نوشت، به این نکته اشاره کرد که حقیقت دارد که استالین دستور قتلعام داده و سرزمین انقلاب را به دولتی پلیسی تبدیل کرده بود؛ او حقیقتاً متقاعد شده بود که اتحاد جماهیر شوروی بدون عبور از سوسیالیسمِ اردوگاههای کار اجباری به کمونیسم نمیرسد. اما همانطور که یکی از شاهدان بهدرستی اشاره میکند، مقامات دولتی زمانی گفتن حقیقت را مفید مییابند که دروغ بهتری پیدا نکنند. این حقیقت وقتی از دهان مقام رسمی خارج میشود، بلافاصله تبدیل به دروغی میشود که با امور واقع تأیید میشود. استالین مرد بدی بود؟ باشد. اما جامعۀ شوروی چگونه او را بر تخت نشانده و برای ربع قرن در این مسند حفظ کرده بود. [i] درواقع، آیا سرنوشت خروشچف بعد از این گزارش (او در سال 1964 برکنار شد) مدرکی از این بذلۀ اسکار وایلد نیست که اگر کسی حقیقت را بیان کند، دیر یا زود گرفتار خواهد شد؟ بااینوجود، تحلیل سارتر از نکتهای مهم غافل میماند: حتی اگر خروشچف «به نام سیستم صحبت میکرد» («دستگاه سالم بود، اما اپراتور اصلی آن نه؛ این خرابکار جهان را از حضور خود خلاص کرده و همهچیز دوباره روی غلتک میافتاد [ii] ) گزارش او تأثیر ترو





































