ماژیو
ماژیو نویسنده: محسن زهتابی توضیحاتی دربارهی کتاب ماژیو اثر محسن زهتابی : در تابستان سال 1396 با تور یک لنج ایرانی؛ صندوقچهای بههمراه ماهیهای صیدشده بالا میآید. ماهیگیران وقتی قفل صندوقچه را میشکنند بقچهای مچالهشده که مخلوطی از پارچههای کرباسی با مقاومت زیاد در برابر آب بود را بیرون میآورند. تمام محتویات بقچه در هم تنیده شده؛ اما در مرکز آن دفتر
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-101347
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نیماژ
مشاهدهی همهتوضیحات
ماژیو نویسنده: محسن زهتابی توضیحاتی دربارهی کتاب ماژیو اثر محسن زهتابی : در تابستان سال 1396 با تور یک لنج ایرانی؛ صندوقچهای بههمراه ماهیهای صیدشده بالا میآید. ماهیگیران وقتی قفل صندوقچه را میشکنند بقچهای مچالهشده که مخلوطی از پارچههای کرباسی با مقاومت زیاد در برابر آب بود را بیرون میآورند. تمام محتویات بقچه در هم تنیده شده؛ اما در مرکز آن دفترخاطراتی موردِمحافظت قرار گرفته بود که ادعا میکرد تاریخ بندرعباس را بین سالهای پایان زندیه تا سالهای نخست قاجاریه به رشتهی تحریر درآورده است. با خوشبختی محض و با اتکا بر دوستی که علاقهای به آوردن نامش ندارم، قبلاز دیگران موفق شدم آن دفترخاطرات را از نزدیک ببینم و تا قبلاز طلوع آفتاب و بازگشایی مرکز اسناد ملی یک رونوشت از آن تهیه کنم. رونوشت من کامل نبود چراکه متن دفتر بهدلیل نفوذ آب اقیانوس جاافتادگیهای بسیاری در خود داشت. بااینحال بنابه آنچه از متن میشد فهمید دفتر مکشوفه دو نویسنده داشت: اولی نَصرُک و دومی که ادامهدهندهی راه او بود، کرامت نام داشتند. این اسمها در هیچ کتابی و هیچ سند رسمی و تاریخیای، وجود خارجی ندارند و احتمالاً به همین دلیل آن دفتر را کارشناسانِ وقت فاقد ارزش دانسته و رهایش کردند. برشی از کتاب ماژیو اثر محسن زهتابی : ماژیو و من بدون تغییری فقط هستیم. روزهایی هست که فقط ماژیو را موقع خوابیدن گوشهی یکی از اتاقهای معبد میبینم. یک سفرهی نان خریدهام که روی طاقچهی محراب اصلی که قبلاً تندیس شیوا را میگذاشتهاند گذاشتهام، وقتی میآید مستقیم میرود سراغ نان و بعدش توی یکی از اتاقهای کوچک پشتی کف زمین میخوابد. ما بدون هیچ عشق و هیچ دلخوشی کنار هم زندگی میکنیم. تنها فرقش با گذشته این است که دیگر خبری از مصیبت و یا طوفانی که بخواهد دوباره برایمان داستانی غمناکتر از اینکه هست بسازد در کار نیست و البته کلی جا هم داریم که میتوانیم راحت باشیم. سه اتاق و یک صحن بزرگ با کلی طاقچه. *** «قانون دوم عشق را یادت هست. باید به وقت لزوم رهایش کنی این قانون تفاوت دوستداشتن با عاشقبودن را هم در خود دارد.»
































