مجموعه داستان صدای خرخر گلو اثر هادی جعفری
۱۰۸
صفحه
رقعی
قطع
با دستِ راستم گلویش را گرفتم و او را به دیوار چسباندم به طوری که فقط نوک پاهایش بر زمین بود. چنان گلویش را فشار دادم که صورتِ پُرمویش چروکیده شد و چشمهایش وَق زد. صورتِ پرمویش باعث شده بود که دستانم کمی لیز بخورد و فشار، بیشتر، بر صورتش وارد شود و متأسفانه اینجوری کمی نفسش جا میآمد. دستهایش میلرزید و کاملاً بیحرکت بود و هیچ عکسالعملی نداشت. فقط از
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-283941
- تعداد صفحه
- ۱۰۸
- قطع
- رقعی
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از شالگردن
مشاهدهی همهتوضیحات
با دستِ راستم گلویش را گرفتم و او را به دیوار چسباندم به طوری که فقط نوک پاهایش بر زمین بود. چنان گلویش را فشار دادم که صورتِ پُرمویش چروکیده شد و چشمهایش وَق زد. صورتِ پرمویش باعث شده بود که دستانم کمی لیز بخورد و فشار، بیشتر، بر صورتش وارد شود و متأسفانه اینجوری کمی نفسش جا میآمد. دستهایش میلرزید و کاملاً بیحرکت بود و هیچ عکسالعملی نداشت. فقط از گلویش صدای خرخر شنیده میشد. با اینکه میتوانست مقاومت کند و مرا پس بزند ولی هیچ کاری نمیکرد. هر چند ثانیه یکبار، رعشهای بدنش را فرا میگرفت و پاهایش از زمین کنده میشد. واقعاً اعصابم را داغان کرده بود! دیگر کاسهی صبرم لبریز شده بود و به تهِ خط رسیده بودم! -برشی از متن-



































