مرگ خوش – چشم و چراغ ۵۳

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۴۲

صفحه

۱۴۰۵

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

گزیده ای از کتاب مرگ خوش كمى‌عقب رفت و شليك كرد. همچنان با چشم‌هاى بسته لحظه‌اى به ديوار تكيه داد. تپش خون را در گوش‌هايش احساس مى‌كرد. وقتى‌چشم‌هايش را باز كرد، سر زاگرو روى شانه‌ى چپش افتاده و تنش نسبتاً به جلو كج شده بود. اما او زاگرو را نمى‌ديد، بلكه مغز و استخوانى‌متلاشى‌شده و خونى دربرابرش بود. بنا كرد به لرزيدن. در آغاز کتاب مرگ خوش می خوانیم 1 ساعت د

۲۷۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-945058
تعداد صفحه
۱۴۲
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۵

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از البر کامو

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب سوءتفاهم

البر کامو

ترجمه‌ی خشایار دیهیمی

ماهی

۱۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خطاب به عشق: دفتر اول

البر کامو، ماریا کاسارس

ترجمه‌ی زهرا خانلو

فرهنگ نشر نو

۹۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خطاب به عشق: دفتر دوم

البر کامو، ماریا کاسارس

ترجمه‌ی زهرا خانلو

فرهنگ نشر نو

۲٬۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اسطوره سیزیف

البر کامو

ترجمه‌ی مهستی بحرینی

نیلوفر

۲۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب راستان

البر کامو

ترجمه‌ی سپیده نوروزی

نیلوفر

۲۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تاملاتی درباب گیوتین و دار

البر کامو، ارتور کوستلر

ترجمه‌ی وحید طباطبایی، مرتضی عسکری

نیلوفر

۳۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اثار البر کامو (قابدار)

البر کامو

ترجمه‌ی محمدعلی سپانلو

نگاه

۴٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برهوت و ملکوت

البر کامو

ترجمه‌ی مهستی بحرینی

نیلوفر

۲۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ادم اول

البر کامو

ترجمه‌ی منوچهر بدیعی

نیلوفر

۴۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عصیانگر

البر کامو

ترجمه‌ی مهستی بحرینی

نیلوفر

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تعهد اهل قلم

البر کامو

ترجمه‌ی مصطفی رحیمی

نیلوفر

۲۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بیگانه – چشم و چراغ

البر کامو، على اصغر خبره زاده

ترجمه‌ی جلال ال احمد

نگاه

۱۷۵٬۰۰۰تومان

البر کامو

ترجمه‌ی محمدرضا پارسایار

هرمس

۳۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تسخیرشدگان

البر کامو

ترجمه‌ی خشایار دیهیمی

ماهی

۴۰۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب کتاب امپرسیون بیرون غار

ارا (شهین خسروی نژاد)

نگاه

۲۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرگ یک دست سفیدمی پوشد

ابراهیم عادل

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب جغرافیای خانگی

ستاره پارسا

نگاه

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حالات ازاد عشق

گونول و امراه شاهان

ترجمه‌ی علیرضا سیف الدینی

نگاه

۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب رهگذر کوچۀ تنهایی

یدالله عباسی

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سی وسه پل، چهارونیم اکتاو
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرواریدهای پشیمانی

فیلیپ کلودل، نجمه موسوی

نگاه

۲۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اشعار نسرین جافری

فریدون شهبازیان، نسرین جافری

نگاه

۲۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نوشتن از من خواندن از شما

کوردولا اشتراتمان

نگاه

۳۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فیه ما فیه

بدیع الزمان فروزانفر، مولانا

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان عبدالرزاق اصفهانی

وحید دستگردی، عبدالرزاق جمال الدین اصفهانی

نگاه

۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پنجاه و سه نفر

بزرگ علوی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان عطار

بدیع الزمان فروزانفر، عطار نیشابوری

نگاه

۸۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان محتشم کاشانی

اکبر بهداروند، محتشم کاشانی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان خواجوی کرمانی
۱٬۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سردخانه

علی کاکاوند

نگاه

۲۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصویر دوریان گری – چشم و چراغ 86

اسکار وایلد

ترجمه‌ی ابوالحسن تهامی

نگاه

۶۹۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی احسان لامع

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب سیمای جنگ

مارتا گلهورن

ترجمه‌ی احسان لامع

نیلوفر

۳۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زن پلید

ایرن نمیروفسکی

ترجمه‌ی احسان لامع

نیلوفر

۱۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب روانشناسی خواب

زیگموند فروید

ترجمه‌ی احسان لامع

نگاه

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرگ خوش

آلبر کامو

ترجمه‌ی احسان لامع

نگاه

۲۷۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

گزیده ای از کتاب مرگ خوش كمى‌عقب رفت و شليك كرد. همچنان با چشم‌هاى بسته لحظه‌اى به ديوار تكيه داد. تپش خون را در گوش‌هايش احساس مى‌كرد. وقتى‌چشم‌هايش را باز كرد، سر زاگرو روى شانه‌ى چپش افتاده و تنش نسبتاً به جلو كج شده بود. اما او زاگرو را نمى‌ديد، بلكه مغز و استخوانى‌متلاشى‌شده و خونى دربرابرش بود. بنا كرد به لرزيدن. در آغاز کتاب مرگ خوش می خوانیم 1 ساعت ده صبح بود و پاتريس مورسو با گام‌هاى استوار به سوى ويلاى زاگرو مى رفت. تا آن زمان خدمتكار به بازار رفته و ويلا خالى‌بود. صبح زيباى  بهارى بود؛ خنك و آفتابى. خورشيد مى‌تابيد، اما گرمايى از پرتو درخشانش احساس نمى‌شد. جاده‌اى تهى و سربالا، به ويلا منتهى مى‌شد. درختان كاجِ كنار تپه، نورباران شده بودند. پاتريس مورسو چمدانى در دست داشت، و در آن صبح، تنها صدايى كه شنيده مى‌شد، طنين گام‌هايش و غژغژ دائم دسته‌ى چمدانش بود. در كنار جاده و نزديكى ويلا، ميدانگاه كوچكى بود كه با بستر گل‌ها و چند نيمكت تزيين شده بود. جلوه‌ى شمعدانى‌هاى سرخ تازه‌شكفته در ميان شب‌يارهاى خاكسترى، آسمان آبى و ديوارهاى سفيد، چنان تازه و بى‌آلايش بود كه مورسو براى لحظه‌اى قبل از عبور از كنار ميدانگاه، ايستاد. آن گاه جاده‌اى كه به ويلاى زاگرو مى‌رفت، دوباره سرازيرى شد. لحظه‌اى در آستانه‌ى در مكث كرد و دستكش‌هايش را پوشيد. درى را كه مرد افليج هرگز قفل نمى‌كرد، باز كرد و به دقت پشت سرش بست. راهرو را به طرف دَرِ سوم از چپ طى كرد، در زد و داخل شد. البته زاگرو آن جا بود. پتويى روى كنده‌ى پاهايش كشيده و روى صندلى، كنار آتش نشسته بود. درست جايى كه سه روز پيش مورسو ايستاده بود، او كتابى را  كه روى پايش باز بود، مى‌خواند. وقتى به مورسو  كه جلو در بسته ايستاده بود، خيره بود، هيچ نشانى از تعجب در چشمان گردش پيدا نبود. پرده‌ها كشيده بودند و نور آفتاب بر كف اتاق و روى اثاثيه افتاده و اشياى خانه را روشن‌تر كرده بود. در آن سوى پنجره، صبح برفراز زمين خنك و زرين شادى مى‌كرد. شادى بى‌روح، غريو زودگذر و گوشخراش پرندگان و سيل شديد نور، جلوه‌اى از حقيقت و معصوميت به روز بخشيده بود. مورسو بى‌حركت ايستاد؛ گرماى خفه‌كننده‌ى اتاق، گوش‌ها و گلويش را پر مى‌كرد. آتش شومينه به رغم تغيير هوا زبانه مى‌كشيد. مورسو احساس مى‌كرد خون تا شقيقه‌اش مى‌رود و در نوك گوش‌هايش طنين مى‌اندازد. زاگرو حركات او را دنبال مى‌كرد، بى‌آن‌كه بتواند چيزى بگويد. پاتريس به طرف گنجه‌اى  كه در جهت شومينه قرار داشت، رفت و بى‌آن‌كه مرد افليج را نگاه كند، چمدانش را روى ميز گذاشت. احساس مى‌كرد زانوهايش هيچ قدرتى ندارند. سپس سيگارى درآورد و چون دستكش به دست داشت، آن را به زحمت روشن كرد. صداى خفيفى باعث شد سيگار به لب به پشت سر نگاهى بيندازد. زاگرو همچنان به او زل زده، اما تازه كتاب را بسته بود. مورسو  كه آتش زانوهايش را اذيت مى‌كرد، عنوان كتاب را  كه سروته بود خواند: نديمه‌ى دربار اثر بالتازار گراسيان. سپس روى گنجه خم شد و درش را باز كرد. تپانچه‌اش هنوز هم در آن جا بود و انحناى سياه براق و گربه‌مانندش روى پاكت نامه ى سفيد قرار داشت. مورسو پاكت را با دست چپ و تپانچه را با دست راست برداشت. سپس كمى مكث كرد و تپانچه را زير بغل چپش فرو برد و پاكت را باز كرد. كاغذ بزرگى در آن بود، و دست‌خط كج زاگرو، بالاى آن به چشم مى‌خورد : مى‌خواهم از دست نيمه‌جان خود خلاص شوم. اين مشكلى پيش نمى‌آورد – به حد كافى پول براى تسويه‌حساب با كسانى كه تابه‌حال مراقب من بوده‌اند، هست. لطفاً بقيه‌ى پول را در راه بهبود شرايط انسان‌هاى محكومى  صرف كنيد كه در سلول‌هاى زندان به انتظار اعدام به‌سرمى‌برند. هرچند مى‌دانم اين توقع زيادى است. مورسو بى آن كه احساساتى شود، كاغذ را تا كرد و در پاكت گذاشت. در همان لحظه دود سيگار به چشمش رفت و ذره‌اى خاكستر روى پاكت افتاد. پاكت نامه را تكاند و آن را روى ميز، در جايى كه اطمينان داشت جلب توجه خواهد كرد، گذاشت. سپس به طرف زاگرو ، كه حالا به پاكت نامه خيره بود و انگشت‌هاى كوتاهش كتاب را در خود نگه داشته بودند، برگشت. مورسو خم شد و كليد گاوصندوق داخل گنجه را چرخاند و اسكناس‌هاى بسته‌بندى شده در كاغذ روزنامه‌ها را  كه فقط ته‌شان ديده مى‌شد برداشت. همچنان كه تپانچه زير بغلش بود، با دست ديگرش چمدان را پر كرد. دست‌كم بيست بسته اسكناس صدى در آن جا بود. سپس متوجه بزرگى چمدانش شد. يك بسته را در گاوصندوق گذاشت، دَرِ چمدان را بست و سيگار نيمه‌كشيده‌اش را در آتش انداخت. بعد تپانچه‌اش را با دست راست گرفت و به طرف مرد افليج رفت. زاگرو به پنجره خيره شده بود. از كنار پنجره، خودرويى آهسته به عقب حركت مى‌كرد و صداى ضعيفى، مانند جويدن به وجود مى‌آورد. به نظر مى‌رسيد زاگرو، بى‌حركت، به ه

۲۷۵٬۰۰۰تومان