پرش به محتوای صفحه

مترسک

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

مادر دختر بیمار است و پدر گرفتار دوا و درمان او است. دخترک برای سرگرمی پیش یک خیاط ارمنی می‌رود. همسایه بالایی که گاه گداری روی بالکن می‌آید. جوانی نحیف و لاغر است که هیبتی شبیه به مترسک دارد و همین موضوع باعث شده دختر و دوستش، نام مترسک را به او بدهند. مترسک برای دختر تبدیل به موجودی عجیب و تاحدی وحشت‌آور شده و ذهن او را مشغول کرده است، دختر پیوسته به او و

۱۱۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-774289

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از سوره مهر

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب الواتان

علی محمد ابراهیمی

سوره مهر

۱۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تردید

سوره مهر

۲۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ستارخان

سوره مهر

۳۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی

سوره مهر

۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برهوت

سوره مهر

۹۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پریزاد

سوره مهر

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پناهگاه

سوره مهر

۱۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شمارش معکوس

سوره مهر

۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب غریبه

سوره مهر

۱۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بعد از پایان

سوره مهر

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بی نشان

سوره مهر

۳۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب استعاره

سوره مهر

۶۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب افرت

سوره مهر

۲۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب یلدا

سوره مهر

۱۳۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب همزاد

سوره مهر

۳۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب درویش

سوره مهر

۳۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بر دامان امستردام
۷۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اعترافات

سوره مهر

۹۸٬۰۰۰تومان

توضیحات

مادر دختر بیمار است و پدر گرفتار دوا و درمان او است. دخترک برای سرگرمی پیش یک خیاط ارمنی می‌رود. همسایه بالایی که گاه گداری روی بالکن می‌آید. جوانی نحیف و لاغر است که هیبتی شبیه به مترسک دارد و همین موضوع باعث شده دختر و دوستش، نام مترسک را به او بدهند. مترسک برای دختر تبدیل به موجودی عجیب و تاحدی وحشت‌آور شده و ذهن او را مشغول کرده است، دختر پیوسته به او و رفتار عجیب و مشکوکش فکر می‌کند تا این که یک شب مامورها در خانه‌شان را می‌زنند: «پرده را می‌اندازم و در تاریکی می‌ایستم جلو شیشه در.‌ صدای کلفتی از کوچه می‌گوید: «باز کنید!» چیزی ته گلویم بالا می‌آید. نصف شب چه کسی آمده؟ صدای لخ‌لخ دمپایی‌های بابا جلو در حیاط قطع می‌شود. در باز می‌شود. ـ علی احمدی اینجا زندگی می‌کند؟ قلبم می‌ریزد. ـ سلام سرکار! مستأجر اتاق بالاست. چه کارش دارید؟ ـ بروکنار! سایه‌های سیاه سه مرد را می‌بینم که وارد حیاط می‌شوند. صدای تاپ‌تاپ کفش‌ها را می‌شنوم. مادر جیغ کوتاهی می‌کشد. مردها از حیاط می‌گذرند. بابا می‌دود جلو و می‌گوید: «بگذارید صدایش کنم بیاید دم در.‌»»

۱۱۵٬۰۰۰تومان