مترسک
مادر دختر بیمار است و پدر گرفتار دوا و درمان او است. دخترک برای سرگرمی پیش یک خیاط ارمنی میرود. همسایه بالایی که گاه گداری روی بالکن میآید. جوانی نحیف و لاغر است که هیبتی شبیه به مترسک دارد و همین موضوع باعث شده دختر و دوستش، نام مترسک را به او بدهند. مترسک برای دختر تبدیل به موجودی عجیب و تاحدی وحشتآور شده و ذهن او را مشغول کرده است، دختر پیوسته به او و
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-774289
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از سوره مهر
مشاهدهی همهتوضیحات
مادر دختر بیمار است و پدر گرفتار دوا و درمان او است. دخترک برای سرگرمی پیش یک خیاط ارمنی میرود. همسایه بالایی که گاه گداری روی بالکن میآید. جوانی نحیف و لاغر است که هیبتی شبیه به مترسک دارد و همین موضوع باعث شده دختر و دوستش، نام مترسک را به او بدهند. مترسک برای دختر تبدیل به موجودی عجیب و تاحدی وحشتآور شده و ذهن او را مشغول کرده است، دختر پیوسته به او و رفتار عجیب و مشکوکش فکر میکند تا این که یک شب مامورها در خانهشان را میزنند: «پرده را میاندازم و در تاریکی میایستم جلو شیشه در. صدای کلفتی از کوچه میگوید: «باز کنید!» چیزی ته گلویم بالا میآید. نصف شب چه کسی آمده؟ صدای لخلخ دمپاییهای بابا جلو در حیاط قطع میشود. در باز میشود. ـ علی احمدی اینجا زندگی میکند؟ قلبم میریزد. ـ سلام سرکار! مستأجر اتاق بالاست. چه کارش دارید؟ ـ بروکنار! سایههای سیاه سه مرد را میبینم که وارد حیاط میشوند. صدای تاپتاپ کفشها را میشنوم. مادر جیغ کوتاهی میکشد. مردها از حیاط میگذرند. بابا میدود جلو و میگوید: «بگذارید صدایش کنم بیاید دم در.»»





























