پرش به محتوای صفحه

نگاه پرتگاه – چشم و چراغ ۳۶

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۴۲۰

صفحه

۱۳۹۴

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

در آغاز کتاب نگاه پرتگاه می خوانیم : فهرست مندرجات بخش اول 5 تصميم‌گيرى مسافرت به جنگل‌هاى پوليسّيا 5 بخش دوم 15 كه در آن از همسفرانم حكايت مى‌شود 15 بخش سوم 23 كه در آن از توقف اولمان در شهر چرنياخيو حكايت مى‌شود 23 بخش چهارم 31 كه در آن داستان مسئول امور كليسايى سوزونت بازگو مى‌شود. 31 بخش پنجم 49 ادامه مسافرت 49 بخش ششم 61 حكايت راهب پاولو و ابليس 61 بخش

این کتاب فعلا ناموجود است

شماره‌ات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت می‌فرستیم تا حسابت ساخته شود و به‌محضِ موجود شدن خبرت کنیم.

با ادامه، حساب کاربری‌ات (در صورت نبود) ساخته می‌شود.

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-792781
تعداد صفحه
۴۲۰
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۳۹۴

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از والری شفچوک

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب نگاه پرتگاه (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ36)

والری شفچوک

ترجمه‌ی کاترینا کریکونیوک

نگاه

ناموجود

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن

یغما گلرویی

نگاه

۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان

ویکتور هوگو

ترجمه‌ی نسرین تولایى

نگاه

۳٬۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

عزیز نسین، رضا همراه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای

عزیز نسین، قدیر گلکاریان

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى

ارنستو چه گوارا، جمشید نوایى

نگاه

۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نجیب محفوظ | صادق دارابی

ترجمه‌ی صادق دارابی

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف

اوریانا فالاچی، یغما گلرویی

نگاه

۲۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى

پروین اعتصامی

نگاه

۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشفته حالان بیداربخت

غلامحسین ساعدی

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تالار ایینه

امیرحسن چهل تن

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

در آغاز کتاب نگاه پرتگاه می خوانیم : فهرست مندرجات بخش اول          5 تصميم‌گيرى مسافرت به جنگل‌هاى پوليسّيا            5 بخش دوم          15 كه در آن از همسفرانم حكايت مى‌شود      15 بخش سوم         23 كه در آن از توقف اولمان در شهر چرنياخيو حكايت مى‌شود    23 بخش چهارم      31 كه در آن داستان مسئول امور كليسايى سوزونت بازگو مى‌شود.            31 بخش پنجم         49 ادامه مسافرت          49 بخش ششم          61 حكايت راهب پاولو و ابليس      61 بخش هفتم         71 حكايت ديدار با مسافر ديگرى به نام كوزما            71 بخش هشتم        81 حكايت معجزه‌اى كه پاولو آن را در كوههاى كارپات مشاهده كرده بود    81 بخش نهم           105 حكايت ادامه سفر      105 بخش دهم         121 حكايتى درباره آشپزى به نام كاليسترات و چگونگى رفتن او به بهشت     121 بخش يازدهم     131 حكايت مرد جوانى كه همراه ما بود و ادامه مسافرت در منجلاب          131 بخش دوازدهم                          145 حكايت مرد جوان درباره طريقت مكتا استووپنك      145 بخش سيزدهم    161 چگونگى گذشتن ما از منجلاب   161 بخش چهاردهم                          173 حكايت جزيره‌اى كه مكتا با شاگردان خويش در آنجا سكونت داشت.       173 بخش پانزدهم    191 حكايت گفتگوى مسافرين و درك آنها از اتفاقات؛ سخنرانى سوزونت درباره…       191 بخش شانزدهم   203 حكايت آشنايى با كوتوله‌اى به نام مويسى و تعريف صحبت‌هاى شبانگاه ما            203 بخش هفدهم     233 حكايت ديدار دوم با مرد كوتوله مويسى و ماجراهايى جديد در جزيره…   233 بخش هجدهم   253 حكايت سخنرانى صبحگاهى مكتا و صبحت او با ما   253 بخش نوزدهم    273 حكايت صحبت سوزونت با شاگردهاى مكتا و كوشش او براى درك حرف‌هايى…   273 بخش بيستم         287 حكايت اقامت روز دوم ما در جزيره        287 بخش بيست و يكم                      309 چگونه سوزونت مرا از نيش مارى نجات داد و حكايت برگزارى جلسات قرائت…              309 بخش بيست و دوم                     321 حكايت پايين آمدن مكتا از ستون چوبى و انجام مراسم دينى دور جزيره و…          321 بخش بيست و سوم                    345 حكايت گذشتن ما از درياچه «چشم پرتگاه»           345 بخش بيست و چهارم                 361 حكايت گذشتن من از مرداب     361 بخش اول تصميم‌گيرى مسافرت به جنگل‌هاى پوليسّيا در صومعه ژتومر كه بيرون از شهر روى ساحل رود تِه تِه ريو ساخته شده بود، يك ديگر را ديديم: بنده، ميخايلو واسيليه‌ويچ، بودم، نگارنده و خوش‌نويس (همانى كه ابتدا در صومعه ده دويرتسى  نقاشى و خطاطى مى‌كرد، سپس در په رِسوپنه تسيا انجيل را به زبان عاميانه برگردانده بود كه بعدها اسقف كليساى اين شهر گريگورى  آن را ويراستارى فرمودند)؛ و سوزونت، ناظر امور كليسا از كى‌يف و راهبى از كوه‌هاى كارپات به نام پاولو ، كه براى زيارت صومعه پچرسك لاورا به كى‌يف آمده بود، آنجا به سوزونت برخورد و سپس هر دوتايشان با هم به ژتومر رفتند، در همين شهر بود كه ما با هم آشنا شديم. در ژتومر كار نقاشى و خطاطى انجيل را از سر گرفتم اما كار به سختى پيش مى‌رفت و آن گونه كه در دويرتسى و يا پرساپنه تسيا، الهام بخش نبود، ـ به نظر مى‌آمد كه قبلا هر چيزى كه از دستم برمى‌آمده انجام داده‌ام، يعنى درونم خالى شده بود، هيچ رغبتى براى كار نداشتم، گويى دستم سبكى و مهارتش را از دست داده بود، بنابراين بعد از هر صفحه‌اى كه مى‌نوشتم، احساس خستگى مى‌كردم، انگشتانم مورمور مى‌شد و پلك‌هاى چشمانم به هم مى‌چسبيدند. ظاهرآ حالتم اينطور تعبير مى‌شد كه بايستى براى مدتى كارم را كنار بگذارم تا چاه روحم از آب معنوى پرشود، گويى آدم بدون اين آب، خشك و بى‌عرضه است و كارهاى شايسته از عهده‌اش بر نمى‌آيد، همين موضوع را با گريگورى در ميان گذاشته بودم كه او همراهم به ژتومر آمده بود، زيرا در كارمان تفاهم داشتيم. گريگورى شروع به صحبت كرد : «درست نيست كه كار زندگى آدم را تلخ كند، آن طور كه در مصر با يهودى‌ها اتفاق افتاده بود، زيرا كه اگر كار زندگى را تلخ كند، به بردگى تبديل مى‌شود، و خدا از آن خوشش نمى‌آيد. آيا از يك برده كار ثمر بخشى بر مى‌آيد.» گفتم: «احساسى مى‌كنم مانند كوزه‌اى بدون آب، خالى هستم.» جواب گريگورى تنها اين جمله بود : «پس در فكر آب باش.» و مرا به حال خود گذاشت. در همان ايام خدا سوزونت و پاولو را به صومعه‌ايمان رساند. پاولو مى‌خواست به وطنش، كوه كارپات، برگردد، اما قبل از آن دوست داشت به پوليسّيا سربزند كه مردم مى‌گفتند چند وقت پيش يكى به نام مكتااستووپنك [12]  در آنجا پيدا شده كه بالاى دو تا درخت كاج نيمه بريده براى خودش خانه‌اى درست كرده و همان‌جا دائمآ مشغول دعا به درگاه خداوند است و شهرت