نقشۀ دانش: تاریخ هزار سالۀ ایده های کلاسیک
۳۳۲
صفحه
۱۴۰۳
سال چاپ
وزیری
قطع
سخت
نوع جلد
کتاب نقشۀ دانش: تاریخ هزار سالۀ ایدههای کلاسیک نوشتۀ ویولت مولر ترجمۀ داود سپاهی گزیده ای از متن کتاب پیشگفتار در سال 1509، هنرمند جوان رافائل سانزیو [1] (1483-1514) نقاشی مجموعهای از دیوارنگارهها را در کتابخانۀ خصوصی پاپ ژولیوس دوم، در قلب واتیکان شروع کرد. کنار آن، در نمازخانۀ سیستین [2] ، رقیب بزرگ رافائل، میکل آنژ، روی داربستی عظیم، صدها متر در هوا،
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- تاریخ
- شناسه کالا
- kj-976232
- شابک
- ۱۴۰۱۰۵۲۶۰۳
- تعداد صفحه
- ۳۳۲
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- سخت
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب نقشۀ دانش: تاریخ هزار سالۀ ایدههای کلاسیک نوشتۀ ویولت مولر ترجمۀ داود سپاهی گزیده ای از متن کتاب پیشگفتار در سال 1509، هنرمند جوان رافائل سانزیو [1] (1483-1514) نقاشی مجموعهای از دیوارنگارهها را در کتابخانۀ خصوصی پاپ ژولیوس دوم، در قلب واتیکان شروع کرد. کنار آن، در نمازخانۀ سیستین [2] ، رقیب بزرگ رافائل، میکل آنژ، روی داربستی عظیم، صدها متر در هوا، به پشت دراز کشیده بود و روی سقف تصویری ماندگار از جانبخشی خداوند به آدم را میکشید. روم در دورۀ رنسانس در نقطۀ اوج بود و تحت حمایت پاپ ژولیوس، این شهر بزرگ به شکوه امپراتوری باستانی خود بازمیگشت. دیوارنگارهای رافائل چهار دسته کتاب را در زیر چهار دیوار استانزا دلا سنیاتورا [3] نشان میداد: الهیات، فلسفه، حقوق و شعر. در دیوارنگارۀ فلسفه، که اکنون مد رسۀ آتن * می نامیم، رافائل سه طاق قوسی را که تا مسافتی امتداد مییافت، نقاشی کرد، با مجسمهای از خدایان رومی مینروا [4] و آپولو در هر طرف و پلههای مرمری پهن که به کف کاشیکاری هندسی منتهی میشود. * * معماری به یقین رومی است؛ جسور، مقتدر، دیرپا، اما فرهنگ و عقاید نمایشدادهشده از پنجاه و هشت چهره که با دقت در نقاشی گروهبندی شدهاند موکداً و تقریباً بدون استثنا یونانی است؛ این بزرگداشت کشف مجدد عقاید باستانی است که در محیط فکری روم قرن شانزدهم نقش محوری داشته است. افلاطون و ارسطو درست در مرکز، زیر طاق بزرگی ایستادهاند، پشت به آسمان آبی که افلاطون به آن اشاره میکند، درحالیکه ارسطو به زمین زیر پا اشاره میکند، دقیقاً نمایانگر مشرب فلسفی آنها؛ مشغلۀ اولی به ایدهآل و آسمانی، عزم دومی برای درک دنیای جسمانی اطراف. منظر کامل فلسفۀ باستان که اومانیسم ایتالیایی وارث آن است، به رنگی درخشان، پیروزمندانه به تصویر درآمده است. هیچکس دقیقاً نمیداند دیگر چهرههای این نقاشی چه کسانی هستند و بحث دربارۀ هویت آنها قرنها مشغلۀ ذهنی دانشمندان بوده است. اکثریت توافق نظر دارند مرد طاس در جلو سمت راست، که با پرگار مشغول ارائۀ تئوری هندسی است، اقلیدس * است، درحالیکه مرد تاجدار در کنار او با یک کرۀ در دست، مطمئناً بطلمیوس است که در آن دوره به خاطر آثارش در جغرافیا بیش از نجوم شهرت داشت * * و دیگر چهرههای شناختهشده که در جهان باستان میزیستند؛ حداقل هزار سال پیش از اینکه رافائل دیوارنگاره را شروع کند، جز یک نفر. در سمت چپ نقاشی، مردی که عمامه بر سر دارد، روی شانۀ فیثاغورث خم شده تا آنچه را مینویسد ببیند. او فیلسوف مسلمان ابنرشد (1198-1126) است؛ تنها نمایندۀ شناختهشدۀ هزار سال بین آخرین فیلسوفان یونان باستان و زمان خود رافائل، و تنها نمایندۀ سنت حیاتی و پرجنبوجوش دورۀ شکوفایی دانش اعراب. این دانشمندان، با ایمان و پیشینه متفاوت، اما در نوشتن به زبان عربی یکسان، شعلۀ علم یونان را روشن نگه داشته بودند، این شعله را با سنن دیگر در هم آمیختند و با سختکوشی و درخشش خود، بقا و انتقال آن را در طول قرنها به رنسانس تضمین کردند. در تمام دوران تحصیل در مدرسه و دانشگاه، ادبیات کلاسیک یونان و روم را مطالعه کردم، اما ابداً دربارۀ تأثیر جهان عرب بر قرون وسطی یا درواقع هیچ تمدن خارجی دیگری بر فرهنگ اروپایی نیاموختم. به نظر میرسید روایت تاریخ علم میگوید: «یونانیها بودند، و سپس رومیها، و بعد هم رنسانس بود» و با چربزبانی از هزار سال در این بین صرفنظر میکرد. از دروس دورۀ تاریخ قرون وسطی میدانستم در این دوره از اروپای غربی دانش علمی در میان نبود، و من به این فکر افتادم که چه بر سر کتابهای ریاضیات، نجوم و پزشکی دنیای باستان آمده است. چگونه باقی ماندند؟ چه کسی نسخهبرداری و ترجمهشان کرده است؟ در کدام مأمن تا به امروز محفوظ باقی ماندند؟ وقتی بیستویکساله بودم، همراه با دوستم از انگلیس تا سیسیل با ولوو قدیمیاش سفر کردیم. تجربۀ شگفتانگیزی بود. در ناپل گم شدیم، در رم گرما کشیدیم، پلیس متوقفمان کرد و برای شام دعوت شدیم، در پومپی [5] حیرت کردیم و در پستوم [6] موزارلای توپیشکل از شیر بوفالو خوردیم و سرانجام پس از چند هفته رانندگی در جاده و یک کشتیسواری کوتاه از تنگۀ مسینا به سیسیل رسیدیم. تفاوت این جزیره با بقیۀ ایتالیا بیدرنگ پیدا بود: چشمگیر، پیچیده، جذاب. لایههای تاریخ آن ما را در خود گرفت؛ نشانههای برجایمانده از تمدنهای پیاپی، مانند چینههای زمینشناختی، خیرهکننده بود. در کلیسای جامع سیراکیوز [7] و ستونهای معبد اصلی یونانی آتنا را دیدیم که در قرن پنجم قبل از میلاد ساخته شده بودند و هنوز هم 2500 سال پس از احداث برپا هستند. فهمیدیم که چگونه این کلیسای جامع در سال 878، هنگامی که این شهر به تصرف مسلمانان درآمد، به مسجد تبدیل شد و چگونه دو قرن بعد، هن




































