نهمین روز از ماه نوامبر
نوشتۀ کالین هوور ⚡️ عاشقانهای فراموشنشدنی میان یک نویسنده و الهۀ الهامبخشش نمیدانم اگر این لیوان را به سرش بکوبم چه صدایی خواهد داد. لیوان قطوری است و سر او هم محکم. احتمالاً ضربۀ جالبی میشود. شاید خونریزی هم داشته باشد. جنس دستمالهایی که روی میز قرار دارند برای اینکه خونِ زیادی را به خود جذب کنند چندان خوب نیست. میگوید: «خب، بله. یهخرده شوکه شدم،
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-002621
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از کتاب کوله پشتی
مشاهدهی همهتوضیحات
نوشتۀ کالین هوور ⚡️ عاشقانهای فراموشنشدنی میان یک نویسنده و الهۀ الهامبخشش نمیدانم اگر این لیوان را به سرش بکوبم چه صدایی خواهد داد. لیوان قطوری است و سر او هم محکم. احتمالاً ضربۀ جالبی میشود. شاید خونریزی هم داشته باشد. جنس دستمالهایی که روی میز قرار دارند برای اینکه خونِ زیادی را به خود جذب کنند چندان خوب نیست. میگوید: «خب، بله. یهخرده شوکه شدم، اما این اتفاق داره میافته.» صدایش سبب میشود دستم را، به این امید که لیوان بین انگشتانم باقی بماند و به یک طرف جمجمهاش برخورد نکند، محکمتر دور لیوان گره کنم. «فالن!» او گلویش را صاف میکند و میکوشد با لحن ملایمتری سخن بگوید، اما کلماتش همچون خنجری بهسمت من پرتاب میشوند. «نمیخوای چیزی بگی؟» با نی به سوراخ قطعهیخی ضربه میزنم و تصور میکنم که یخ سر اوست. بهجای اینکه مانند دخترهای هجدهساله پاسخ بدهم، مثل بچهای بیادب زیرلب غرولند میکنم: «چی باید بگم؟ میخوای بهت تبریک بگم؟» ……..



































