پانصد سال حیات فرهنگی غرب (تاریخ پانصد ساله)
۱۰۶۰
صفحه
۱۳۸۷
سال چاپ
وزیری
قطع
گالینگور
نوع جلد
(گزیده ای از کتاب پانصد سال حیات فرهنگی غرب (تاریخ پانصد ساله اگر اين تقسيمبندىِ زمانى را بخواهيم توضيح دهيم، چنين مىتوانيم بگوييم: دوره نخست (1600-1500) به اين موضوع گذشت كه در امور دينى به چه چيزى اعتقاد داشته باشيم. دوره دوم (1789-1661) موضوع اين بود كه موقعيّتِ فرد و شكل دولت بايد چگونه باشد. دوره سوم (1920-1790) هم به چگونگى وسايل به دست آوردن تساوى ا
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- تاریخ تمدن
- شناسه کالا
- kj-979962
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۴۶۲۴
- تعداد صفحه
- ۱۰۶۰
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۸۷
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی ابوتراب سهراب
مشاهدهی همهتوضیحات
(گزیده ای از کتاب پانصد سال حیات فرهنگی غرب (تاریخ پانصد ساله اگر اين تقسيمبندىِ زمانى را بخواهيم توضيح دهيم، چنين مىتوانيم بگوييم: دوره نخست (1600-1500) به اين موضوع گذشت كه در امور دينى به چه چيزى اعتقاد داشته باشيم. دوره دوم (1789-1661) موضوع اين بود كه موقعيّتِ فرد و شكل دولت بايد چگونه باشد. دوره سوم (1920-1790) هم به چگونگى وسايل به دست آوردن تساوى اجتماعى و اقتصادى گذشت. آنچه مىماند، نتيجههايى است كه از اين تقسيمبندى به دست مىآيد. در آغاز کتاب پانصد سال حیات فرهنگی غرب خوانیم نگاهى به ارقام كافى است تا دريابيم سده بيستم در حال پايان گرفتن است. در عين حال با بررسى عميق و دقيقتر، مىبينيم كه فرهنگ پانصد ساله مغرب زمين نيز بر همين منوال است. با اين باور كه من فرصت را مغتنم شمردم تا به مرور منظّم دستاوردهاى بزرگ و شكستهاى مصيبتبار اين پنج سده بپردازم. اين كار به من فرصت داد تا به شرحى دست اوّل از برخى جنبههاى انحطاط كنونى براى آيندگان دست يازم؛ شرحى كه ممكن است تاكنون ناديده گرفته شده باشد. و نشان دهم كه اين وجه، چگونه با جنبههاى مهمّ ديگر مربوط است. هرچند، در اين كتاب، نگاه ما معطوف به جنبههاى مثبت است. اين كتاب را براى كسانى به رشته تحرير درآوردهايم كه مىخواهند راجع به هنر، انديشه، آداب، اخلاقيات و دين به مطالعه بپردازند. به زمينههاى اجتماعى اين موضوعها هم توجّه كردهايم؛ يعنى زمينههايى كه به وقوع پيوسته يا در حال وقوعاند. فرض من آن است كه چنين خوانندگانى، گفتوگويى انتخابى و انتقادى را بر گفتوگويى دايرةالمعارفْگون و بىطرفانه ترجيح مىدهند. با آگاهى از اين نوع خوانندگان، كوشيدهام تنها با اندكى دقّت بدانگونه كه صحبت مىكنم بنويسم. زيرا مىخواهم نشان دهم كه ذائقههاى امروزين را درك مىكنم. طرح اين كتاب، طرحى نو است و برخلاف طرح تاريخهاى به اصطلاح ممتاز، توجه ويژه به تنظيم بخشها معطوف شده است. پيوند ميان بخشها در تاريخ فرهنگى، اهميتّى ويژه دارد، زيرا فرهنگ به بافتى مىماند كه از رشتههاى گونهگون فراهم آمده، با رشتههايى كه صرفآ وابسته به خود نيستند و در همان حال، هيچكدام چون جنگها و نظامها در تاريخ معيّنى به پايان نمىرسد. رخدادهايى كه اغلب مشخّصكننده تازگى انديشه يا تغيير جهت فرهنگى هستند، چيزى جز مراحل تاريخ فرهنگى نيستند و به مرزبندى هم نمىانجامند. من سير روايت خود را با رخدادهايى از اين دست، آشكار مىكنم، امّا تقسيمْبندىهايم، مقيد به آنها نمىشود. پس از بازانديشىهاى متعدّد درباره گذشته و دست يافتن به طرحهايى بسيار روشن از آن بود كه به فصلها و بخشهاى كتاب رسيدم. در اين روايت با چهار انقلاب بزرگ دينى، پادشاهى، ليبرال و اجتماعى روبهروييم؛ انقلابهايى كه با همديگر فاصلههايى حدود يكصد سال دارند و هدفها و گرايشهاى آنها هنوز بر ذهنيّت و رفتار ما حاكم است. * * * هنگامى كه به نوشتن اين كتاب مشغول بودم، دوستان و همكارانم به تكرار از من مىپرسيدند كه در تدارك نگارشش، چه زمانى صرف شده است، و من در پاسخ مىگفتم كه يك عمر. در واقع يك عمر مطالعه من درباره ادوار و شخصيّتهاى گونهگون، كه از اواخر دهه 1920 شروع شد، چشماندازى غيرمنتظره را بر من گشود و به استنتاجهايى انجاميد كه با شمارى از داورىهاى متعارف، همخوانى نداشت. با بازبينى آنچه پيشتر از من نشر يافته است و با بررسى وسيعتر، اين احتمال برايم به طرح آمد تا يافتههاى خود را به صورت گزارشى بههم پيوسته نظم بخشم. در گزارش خويش، آنگونه كه خواهيد ديد، شخصيّتهايى كه سزاوار شناسايى هستند از بوته ابهام سر به در مىآورند و ويژگىهاى جديد برخى شخصيّتهاى ديگر نمود پيدا خواهند كرد. ايدههاى آشنا و بهويژه، استنباطهايى درباره اين موضوع كه مصايب و كاميابىهاى امروزينمان از كجا بنياد مىگيرد، دوباره به ارزيابى نهاده شده است. من انتظار ندارم كه خواننده، از همه نظر راضى باشد. هيچكس دوست ندارد كه ايدههايى ديرپا به پرسش نهاده شود، يا اصول و روشهايى كه روزگارى محبوب و اكنون مطرود است، به دلايل موجّه مورد ترديد قرار گيرد، مانند حقّ الهى در امر پادشاهى و تعقيب و آزار دينى. در روزگار ما، يعنى زمانه روادارى و گريز از خشونت، در ايدئولوژىهاى آن، بهنوعى است كه اگر بخواهيم، در اين خصوص بر سدههاى شانزده و هفده انتقاد روا داريم، ناگزير از توهين به انسانهايى صادق خواهيم بود. با اين همه، بدون افشاى آن آزارها، درك آدمى از انديشهها و فضيلتهاى دوران جديد ناقص خواهد بود. گمان مَبَريد كه من با حكومت پادشاهان، يا زجر و آزار دينى و هرگونه شرارت ديگرى موافقم. امروز، ما ]در جهانِ غرب[ از اين ويژگىها رستهايم. اين نمونه را از آن رو آوردم كه نشان دهم از ت

















