پرش به محتوای صفحه

پیرمرد کوتوله ی مضحک

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۸۰

صفحه

۱۳۹۹

سال چاپ

رقعی

قطع

پیرمرد کوتوله‌ی مضحک اثر تادئوش روژه‌ویچ ترجمه‌ی صدرالدین زاهد این نمایشنامه‌ی روژویچ را صدرالدین زاهد در سال 1356 از متن انگلیسی ترجمه کرده بود که در تئاتر چهارسو و با بازی فردوس کاویانی روی صحنه رفت. برای انتشار «پیرمرد کوتوله‌ی مضحک»، صدرالدین زاهد این‌بار سراغ متن فرانسوی این نمایشنامه رفت و دوباره تمام متن را بازنویسی کرده است. نام اثر هم در همین پروسه

۲۰۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-318126
شابک
۹۷۸۶۰۰۳۶۷۶۴۷۳
تعداد صفحه
۸۰
قطع
رقعی
سال انتشار شمسی
۱۳۹۹

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از نیماژ

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب مردی که زنش را فراموش کرد

ترجمه‌ی زهرا طراوتی

نیماژ

۶۹۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فرهگ کوچک هنرپیشه

ترجمه‌ی ابوالحسن حاتمی

نیماژ

۱٬۱۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ناپیدا

ترجمه‌ی رضا جهان ابادی

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بیگانه

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نبوغ

ترجمه‌ی بابک شهاب

نیماژ

۸۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سگ سفید

نیماژ

۴۹۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بیگانه

نیماژ

۲۰٬۰۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ناشناس

نیماژ

۲۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ناپیدا

نیماژ

۲۰٬۰۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مانستر

ترجمه‌ی شیوا مقانلو

نیماژ

۸۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سگ سفید

نیماژ

۴۹٬۰۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بیگانه

نیماژ

۲۰٬۰۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ظلمت در نیمروز

ترجمه‌ی اسدالله امرایی

نیماژ

۴۸٬۰۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پرستیژ

ترجمه‌ی گیتا گرکانی

نیماژ

۴۹۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مانستر

نیماژ

۸۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سگ سفید

نیماژ

۴۹٬۰۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پرستیژ

نیماژ

۴۹۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خیرگی

نیماژ

۷۸۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

پیرمرد کوتوله‌ی مضحک اثر تادئوش روژه‌ویچ ترجمه‌ی صدرالدین زاهد این نمایشنامه‌ی روژویچ را صدرالدین زاهد در سال 1356 از متن انگلیسی ترجمه کرده بود که در تئاتر چهارسو و با بازی فردوس کاویانی روی صحنه رفت. برای انتشار «پیرمرد کوتوله‌ی مضحک»، صدرالدین زاهد این‌بار سراغ متن فرانسوی این نمایشنامه رفت و دوباره تمام متن را بازنویسی کرده است. نام اثر هم در همین پروسه دستخوش تغییر شد. درباره‌ی نویسنده: تادئوش روژه‌ویچ سال 2007 جایزه‌ی ادبی اروپا را برای مجموعه‌ی آثارش دریافت کرد. او یکی از مشهورترین و بانفوذترین شاعران و نمایشنامه‌نویسان لهستانی بعد از جنگ جهانی دوم در جهان است. روژه‌ویچ یکی از برجسته‌ترین نمایشنامه‌نویسان تئاتر مدرن لهستان است. او اولین نمایشنامه‌‌اش به نام «بایگانی» را سال 1959 نوشت و از آن پس تئاتر به یکی از مشغولیات ذهنی او بدل شد. نمایشنامه‌های روژه‌ویچ که با تفحص بسیار در مفهوم «واهی و بی‌معنا» (ابسورد) بودن زدگی نوشته شده است تاثیر بسیار زیادی بر گروتفسکی و تادئوش کانتور دارد. او با بدعت در ترکیب‌های کلامی در طنز و در نوعی زبان که اغتشلش و بی‌معنایی (ابسوردیته) در شر و نمایشنامه را میسر و ممکن می‌کرد، از پیشگامان نوآوری در شعر و تئاتر لهستان است. البته با همه‌ی این احوال تلاش بسیار داشت که با نوعی فاصله‌گذاری برای توده‌های عامی مردم فهمیدنی، موثر و در دسترس باشد. او خود را معلم اخلاق می‌داند درباره‌ی کتاب: «پیرمرد کوتوله‌ی مضحک» با عنوان فرعی (کمدی در دو پرده)، مضحکه‌ی تکان‌دهنده‌ی تلخی است. نه فقط از نقطه‌نظر نگاهی که بر پیری و سال‌خوردگی دارد. بلکه به دلیل نگاهی که بر رویاها و آمال و آرزوهای بزرگ درهم‌شکسته‌ی زندگی می‌افکند. یک زندگی یکنواخت و ملال‌آور که در آن فساد و تباهی جایگزین حهش و پیشتازی شده است. این نمایشنامه می‌تواند جنبه‌ای هولناک داشته باشد و عرق سردی بر بدن تماشاگران بنشاند و حالتی بس غم‌انگیز برایشان ایجاد کند. فقط اگر تصور کنیم که در پشت عروسک‌هایی که شخصیت اصلی نمایش با آن‌ها بازی می‌کند، می‌توان دختران کوچکی را با گوشت و پوست و استخوان یافت. او مصلحی اجتماعی است اما هرگز جوانی ازدست‌رفته‌اش را از یاد نمی‌برد. هرگز وحوشی را که مسبب اصلی این‌همه مصیبت انسانی‌اند نمی‌بخشد. او با کلمات از این مصیبت دنیوی مضحکه‌ای سراسر مطایبه‌آمیز و کمدی می‌سازد. در بخشی از این نمایشنامه می‌خوانیم: …روزی که فهمیدم ناپلئون نمی‌شم به‌طور قطع و یقین مهم‌‌ترین روز زندگی‌م بود. بعدشم مثِ یه طبل توخالی شدم و زندگی‌م گیاهی شد؛ مثِ همه‌ی مردم دنیا فقط زندگی کردم. آدم متواضعی شدم، نگاه رفقا و نزدیکا برام مهم شد، عقایدشون رو گوش دادم. از اون روز به‌بعد، با صدای پایین حرف می‌زدم، حتی پچ‌پچ می‌کردم. هیچ‌وقت صدامو بلند نکردم، هیچوقت به کسی دستور ندادم. از همه معذرت‌خواهی می‌کردم، با اینکه می‌دونستم اونا هم هرگز ناپلئون نمی‌شن. شبا بیدار می‌شدم و خودمو قانع می‌کردم که این‌جوری درسته. خوب، آدم وقتی ناپلئون نمی‌شه، باید این مسائل و ریزه‌کاری‌ها رو رعایت کنه؛ و زندگی کردن دقیقاً یعنی همین. آدم از روزی که می‌فهمه هرگز ناپلئون نمی‌شه…. خوب، به فکر رفاه و آسایش خودش می‌افته. تلاش و کوشش رو کنار می‌ذاره و از هرچی سختی و ناملایماته پرهیز می‌کنه. چون دلیلی وجود نداره که آدم خودش رو از این‌همه موهبت خدادادی محروم کنه. از اون روز به‌بعد، دست به سیاه‌وسفید نزدم، اونجامم هم نمی‌آوردم. یه نفر جلوم در رو کوبید تو صورتم….

۲۰۰٬۰۰۰تومان