پیرمرد و دریا – چشم و چراغ ۶۲
۲۱۵
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
گزیده ای از رمان پیرمرد و دریا مردم ساحل هیجان زده متوجه ماهی بزرگ ، که به قایق پیرمرد بسته شده بود می شوند ، که از آن فقط یک اسکلت عظیم و غول آسا باقی مانده بود .. در آغاز رمان پیرمرد و دریا می خوانیم ارنست همينگوى (1899 ـ 1961) رماننويس و داستان كوتاهنويس آمريكايى، نويسندگى را با كار براى مطبوعات و خبرنگارى آغاز كرد. داستان كوتاه پيرمرد و دريا (1952) داس
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-725166
- تعداد صفحه
- ۲۱۵
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی محمدتقی فرامرزی
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از رمان پیرمرد و دریا مردم ساحل هیجان زده متوجه ماهی بزرگ ، که به قایق پیرمرد بسته شده بود می شوند ، که از آن فقط یک اسکلت عظیم و غول آسا باقی مانده بود .. در آغاز رمان پیرمرد و دریا می خوانیم ارنست همينگوى (1899 ـ 1961) رماننويس و داستان كوتاهنويس آمريكايى، نويسندگى را با كار براى مطبوعات و خبرنگارى آغاز كرد. داستان كوتاه پيرمرد و دريا (1952) داستان تكاندهنده ماهىگيرى پير از سرزمين كوبا است كه سانتياگو نام دارد و از 85 روز پيش از آغاز حوادث اين داستان حتى يك ماهى نگرفته بود. برخى از منتقدان معتقدند كه پيرمرد و دريا از لحاظ ساختار و سبك، داستانى كامل است. گاهشمار زندگى و زمانه همينگوى پاييز 1952 . داستان پيرمرد و دريا نخستين بار در شمارهاى از مجله لايف منتشر مىشود. به فاصله 48 ساعت 650, 318,5 نسخه آن به فروش مىرسد. چاپ آمريكايى كتاب بهتعداد 000,50 نسخه و چاپ بريتانيايى آن به تعداد 000,20 نسخه پيشفروش مىشود. منتقدان كتاب گيج و آشفته مىشوند. مردم اين نويسنده ريشوى ژوليدهموى را كه تلفيقى از دو چهره «پدربزرگ» و «ناخداى دريا» است عملا مىپرستند. 1953 . ارنست همينگوى جايزه پوليتسر را براى نوشتن داستان پيرمرد و دريا دريافت مىكند. 1954 . همينگوى جايزه نوبل ادبيات را كه بزرگترين جايزه رسمى قابل دريافت توسط هر نويسنده بهشمار مىرود دريافت مىكند. در اين جايزه، مخصوصآ از داستان پيرمرد و دريا نام برده شده است. 2 ژويه 1961 . صبح روز يكشنبه. همينگوى سحرگاهان در خانه تكافتاده خود در شهر كچام در ايالت آيداهو از خواب برمىخيزد. تفنگ ساچمهاى دولول خود را پرمى كند. قنداق تفنگ را بر زمين و لوله تفنگ را بر پيشانىاش مىگذارد و ماشه را مىچكاند. فهرست نامدارانى كه به زندگانى خود خاتمه دادهاند بسيار طولانى است. گاهى، كسى كه خودكشى مىكند يادداشتى از خود باقى مىگذارد، ولى ما غالبآ مجبوريم علت يا علتهاى اينگونه خودكشىها را حدس بزنيم. ارنست همينگوى هيچ يادداشتى در مورد علت خودكشىاش برجا نگذاشت اما جملات بسيارى درباره زندگى برجا گذاشت ـ آن هم از زبان شخصيتهايى كه در داستانهايش مىآفريد. «پيرمرد» او مطمئنآ يكى از اين شخصيتها و شايد هم شخصيت اصلى است. شايد من و شما بتوانيم به وجود رابطهاى بين پيرمرد و تصميم همينگوى براى پايان دادن به زندگىاش در روز 2 ژويه 1961 پى ببريم يا نبريم. ولى ترديدى نيست كه چنين امكانى وجود دارد. شصت و دو سال زندگى خود همينگوى، خود داستانى جالب است. اما همين سالها در پرتو داستان «كوچك» ماهىگير پير كوبايى و نبرد سهروزهاش با يك ماهى بزرگ، حتى جالبتر مىشوند. پيرمرد، يا سانتياگو، شاهد اين نبرد و نفى، شكست و زيان، افتخار و پيروزى مىشود. همينگوى نيز در زندگى خود چنين بود. آيا اين بدان معنى است كه پيرمرد اين داستان، خود همينگوى است؟ آيا همينگوى مىخواسته است بگويد: «ايناست بازنمايى زندگى كوتاه شده و نمادين من»؟ با آنكه برخى منتقدان با اين نظر موافقند، ولى خود همينگوى آن را تأييد نمىكرد. هركسى مىتواند به اين جنبه بينديشد و از آن لذت ببرد. اما به گفته قدما، «هر نوشتهاى، دستكم تا اندازهاى، بازتابى از زندگى نويسندهاش است.» شايد در مورد اين داستان نيز همين نظر حقيقت داشته باشد. انديشههايى چون پيكار، نفى، شكست، زيان، افتخار و پيروزى را در ذهنتان زنده نگهداريد. در رويدادها يا دورههاى مهم و بزرگ زندگى همينگوى بهدنبال آنها بگرديد. سپس آنها را در داستان پيرمرد و دريا جستجو كنيد. انسانى كه دوره بزرگسالىاش را به شكلى جسورانه و زورمندانه در كشورهاى سه قاره جهان گذرانده بود، نخستين سالهاى عمرش را با سكوتى نسبى و در شهرى آرام پشت سر گذاشت. همينگوى روز 21 ژويه 1899 در شهر اوكپارك از ايالت ايلينويز چشم به جهان گشود. در نوجوانى، ماهيگيرى ماهر شد و در اطراف كلبه تابستانى خانوادهاش در ميشيگان نيز به شكار مىپرداخت. ماجراهاى اين دو سرگرمى، شيرينترين خاطرات دوره نوجوانى او را تشكيل مىدهند. مادر همينگوى به هنرها، مخصوصآ به موسيقى، خيلى علاقمند بود. همينگوى جوان، درسهاى آواز و نوازندگى ويولنسل را از مادرش فرامىگرفت و قرار بر اين بود كه آنها را در «اتاق موسيقى» خانه بزرگشان تمرين كند. اما به محض آنكه مادرش از خانه بيرون مىرفت، او وسايل و آلات موسيقى را در گوشهاى از اتاق جمع مىكرد و با دوستانش به تمرين مشتبازى مىپرداخت. درست مانند يك شورشىِ كوچك رفتار مىكرد. اما همين كار، از روحيه فردگرايانه همينگوى حكايت دارد، كه در سالهاى بعدى عمرش جلوهاى آشكار پيدا كرد. اين فردگرايى زمانى به ثمر رسيد كه همينگوى تحصيلات دبيرستانىاش را به پايان رسانيد و با آنكه از دانشآموزان خوب و درسخوان بو































































